درباره انتونی گیدنز
گیدنز که امروز از تدریس بازنشسته شده است، در ۱۸ دانشگاه معتبر جهان از جمله در آمریکا و انگلستان و فرانسه تدریس کرده است و کتب او جزو پرفروشترین کتابهای دانشگاهی هستند و در طول سال های گذشته نیز ۱۴ لوح افتخار و دکترای افتخاری از مراجع علمی معتبر دریافت کرده است. وی مشاور محبوب تونی بلر نخست وزیر انگلستان بوده است و اندیشه های او تاثیر عمیقی برسیاستمداران آمریکایی و اکثر سوسیال دموکرات ها در انگلستان و آلمان و آمریکای لاتین داشته است.
گیدنز از متفکرین نظریه پرداز جهانی شدن نیز می باشد و تا حدودی مدرنیته متاخر را علت و معلول جهانی شدن می داند و این فرآیند بهم وابستگی روزافزون برای انسان را امری گریز ناپذیر و انکارناشدنی در جهان امروز می پندارد. او بر خلاف برخی منتقدان جهانی شدن، این پروسه را استعمار معکوس خوانده و فرآیندی برابر ساز در عرصه جهانی می داند و در مجموع پروسه ای مثبت و تاریخی می داند که از قرن 18 وجود داشته اما در مدرنیته متاخر شدت و وسعت بیشتری یافته است و هم در عرصه خرد و هم در عرصه کلان انسان تاثیرگذار است.
آنتونی گیدنزیکی ازبرجسته ترین فیلسوفان اجتماعی معاصردرانگلستان است که تاثیراندیشه های جامع اوبرعلوم اجتماعی و جامعه شناسی انکارناپذیراست.وی به پیچیده ترشدن و بروزتغییراتی درجهان کنونی معتقداست که عواملی ازقبیل اقتصاد، فرهنگ، سیاست وارتباطات دست به دست هم داده و به این پیچیدگی دامن می زنند.
تجارت اطلاعات،رشد تکنولوژی وارتباطات ورسانه های الکترونیکی باعث بروزتغییراتی درروند سیاسی وفرهنگی بسیاری ازجوامع شده است که این روند تنها مربوط به کشورهای غربی و بالاخص آمریکایی نمی شود. این تغییرات حتی درعرصه های خصوصی نیزوارد شده وباعث شکل گیری تعاریف جدیدی ازنقشها دردرون جامعه وخانواده شده است. شاید رشد و بروزاین تغییرات درتمام جوامع یکسان نباشد ولی می توان به راحتی اذعان داشت که این تغییرات درتمام جهان روبه گسترش است. ریسک پذیرشدن جوامع وافراد دربرابروقایع ازجمله پیامدهای این تغییرات است. تا چندی پیش بشرتحت سیطره قدرت طبیعی قرارداشت و با پیش بینی وقایع دست به انتخابهایی می زد که گاها آن را انتخابهای عقلایی می نامید ولی امروزه
بحث تاثیربشربرروی محیط زیست وعدم توانایی پیش بینی نتایج رفتارها وعکس العملها به میان می آید. خطرکردن ولذت بردن ازآن دربسیاری ازجوامع ریسک پذیرمشاهده می شود. رشد سریع تکنولوژی واقتصاد وارتباطات وتاثیرآنها درعرصه های مختلف به راحتی افراد را ازحالت سنتی به حالت ریسک پذیربودن درآورده است.
جامعه جدید دیگرحالت سنتی گذشته را ندارد واعتقاد به قضا وقدرجای خود را به تفکرو ساختن آینده داده است. سنت، آیینهای جمعی است که با تشریفات خاصی انجام می شود. با وجود سنت ما مقید به پاسخگویی دربرابراعمال ورفتاری که ازما سرمی زند نیستیم. اما پدیده پکپارچگی جهانی حتی درعرصه های کوچک مانند روابط خانوادگی نیزوارد شده وجامعه را ازحالت سنتی خارج کرده است. درواقع سنت وجود دارد ولی نه آنگونه که ما آن را می شناسیم. سنتهاتغییر کرده اند وازحالت تقابل با مدرنیته خارج شده اند. آییینهای شخصی، وسواس واجباروارد زندگی شده وبسیاری ازعملها وعکس العملهای ما زیرسایه وسواس و اجبارمعنا یافته است.
آنچه امروزدربحث سنت مطرح می شود بنیاد گرایی و توجه سنت به این مفهوم است. بنیاد گرایی به معنی عدم پذیرش تکامل آموزه ها و ایده ها است. درواقع عدم پذیرش نظرات و نقدهای دیگران، عدم تعادل قدرت درخانواده وجامعه و... بنیاد گرایی به حساب می آید. بحث بنیاد گرایی تنها درمذهب وجود ندارد بلکه درحوزه های دیگرازجمله خانواده نیزبه چشم می خورد. درحقیقت خانواده ازتغییرات جهانی شدن مصون نمانده، تغییراتی که درنوع و اشکال خانواده بوجود آمده شاهدی براین مدعا است.
امروزه دونوع دیدگاه نسبت به خانواده وجود دارد. عده ایی طرفدارخانواده سنتی هستند وهنوز درپی احیای آداب و سنن گذشته خانواده سنتی تلاش می کنند، این نوع خانواده را تقدیس کرده و انواع دیگرآن را کنارمی گذارند. برخی دیگردرمقابل.این گروه قرارمی گیرند. انواع گوناگون خانواده، ازقبیل تک سرپرست، بی سرپرست و همجنس بازان را محصول جامعه جدید و تغییرات آن می دانند وبازگشت به حالت سنتی خانواده را امری غیرممکن قلمداد می کنند. به نظرآنها توزیع روابط قدرت درخانواده سنتی عادلانه نیست.درخانواده سنتی سلطه مرد برزن وکودک وحتی سیطره والدین برکوکان به وضوح به چشم می خورد. با توجه به رشد آگاهی مردم و رواج دموکراسی درجوامع زنان تصوردیگری ازتکالیف و وظایف خود دارند. آنان خواستاراستقلال هویتی می باشند. کودکان نیزدرجامعه امروزدارای حق وحقوقی می باشند که می توانند به طورقانونی- درصورت لزوم- ازآن علیه والدین خود استفاده کنند. این مسئله به خصوص درجوامع غربی بسیاررواج یافته است.
به عقیده گیدنزبا توجه به روند روبه رشد تکنولوژی ورسانه وارتباطات امکان بازگشت به خانواده سنتی مقدورنیست، هرچند که نوع خانواده سنتی درجامعه امروزدیگرکاربرد ندارد. آگاهی ازحق وحقوق وهویت فردی مانع بزرگی برای پذیرش روابط ناعادلانه قدرت وسلطه مردانه درخانواده به شمارمی رود.
جهانی شدن برسیا ست گذاریها ونوع حکومتها نیزتاثیرات مستقیم وغیرمستقیم داشته است. با بالارفتن میزان اطلاعات و رشد تکنولوژی درجامعه مردم مایلند شاهد حکومت سیاسی دموکراسی درجامعه خود باشند ودولتها نیزبرای بدست آوردن مشروعیت بیشترازاین علاقه مندی استفاده می کنند. البته دراین میان کم نیستند کشورهایی که دموکراسی درآن مستقر شده ودموکراتیزاسیون به مرحله تثبیت رسیده است ولی ازاین نوع روند روبه گسترش دموکراسی ناراضی هستند. درحقیقت میزان اطلاعات وآگاهی های مردم روزبه روزافزایش می یابد و نمی توان ازمیزان دسترسی به حجم بالای اطلاعات جلوگیری کرد. این روند باعث آگاهی یافتن مردم ازنوع سیاست گذاریها ورفتاررهبران سیاسی جامعه می شود. درنتیجه سهل انگاری درانجام وظایف، کم کاری ویا دخل وتصرف غیرقانونی درمنابع طبیعی وغیرطبیعی کشورسریعا برملا می شود و این خود عامل مهمی درجهت نامشروع شدن سیاستهای دولت حاکمه است. بسیاری ازسردمداران ورهبران سیاسی کشورهایی که به شیوه دموکراسی حکومت می کنند ازاین جریان ناراضی بوده و خواستارمحدود کردن سرعت ارتباطات و انتقال اطلاعات هستند. به عقیده گیدنزمی توان با تشکیل هیاتی متشکل ازنمایندگان تمام کشورها و پیوستن به بدنه دوم سازمان ملل براین مشکل فائق آمد.
گیدنز با طرح مطالبی پیرامون جهانی شدن واثرات آن برقسمتهای مختلف وروابط متفاوت جامعه سعی دراثبات وقوع وگسترش این پدیده درجهان امروزدارد درنوامبرسال 1999 دربنگاه سخن پراکنی بریتانیا، آنتونی گیدنز یک سخنرانی درباره تغییرات دنیای امروزارائه کرد.
دراین سخنرانی وی اعلام می دارد که دنیای قرن 20 شبیه دنیایی که بنیانگذاران عصر روشنگری پیش بینی کرده بودند نیست. آنان سازنده فرهنگ غرب و شکل دهنده فرهنگ جهانی بودند و گمانشان برآن بود که هرچه بشردرمورد جهان طبیعی وزندگی گذشته خود بیشتربداند بهترقادربه کنترل آن خواهد بود. بنابراین سوال مهمی که دراینجا می تواند مطرح شود این است که چرا ما برای فهم جهان به صورت عقلایی تلاشی انجام نمی دهیم؟ گیدنزدرادامه یاد آورمی شود که درآن عصرعقیده برآن بود اگردرکی عقلایی ازدنیای خارج و تاریخ خود داشته باشیم قادرهستیم تاریخ را با توجه به اراده خود به سوی رسیدن به اهدافمان هدایت کنیم. ثمره همین تلاشها جهت فهم جهان طبیعت و کنترل تاریخ بود که براثرگذشت زمان باعث رشد تمدن غرب وبوجود آمدن تمدن جهانی شد.
اما امروزه با توجه به شرایط قرن بیستم وتغییروتحولاتی که به سرعت شاهد آن هستیم، اتفاقهایی که درجهان رخ می دهد قابل پیش بینی نیستند. ما هرروزه شاهد وقوع حوادث واتفاقات غیرقابل کنترل وغیرقابل پیش بینی هستیم. توسعه فناوری ورشد علم باعث وقوع مسائلی می شود که پیش بینی ها را برهم می زند. هرچند وقوع این حوادث نباید باعث ازدست دادن امید کنترل قوانین واهداف جامعه شود. آنچه دراین برهه زمانی بسیارمهم تلقی می شود توانایی کنترل قوانین برای رسیدن به اهداف مناسب وازپیش تعیین شده است.
امروزه صاحبنظران دو نگاه متفاوت به مسائلی که درجهان رخ می دهد دارند :
1) عده ایی که شکاکان یکپارچگی جهانی خوانده می شوند واعتقادشان براین است که صحبت ازتغییرات بزرگ درجهان صحبتی بیهوده است. به عقیده آنان بحث یکپارچگی جهانی را کسانی مطرح کرده اند که می خواهند ازمنافع خود حمایت کنند وعمدتا راست گرایان هستند.شکاکان یکپارچگی جهان عقیده دارند که درقرن گذشته نیزبازاررقابتی یکپارچه وجود داشته ومرزبین کشورها بازبوده وبحث امروزنیزفقط درقالب لغت تغییرکرده، دراصل نحوه زندگی همانند گذشته است. اینان با نگاهی چپ گرایانه به جهان و وقایع آن می نگرند. معتقدند دولت–ملت هنوز دارای قدرت است وجهان چندان هم پیچیده ترازقبل نشده، درنتیجه ما می توانیم درامورمختلف ازجمله اقتصاد همانند گذشته عمل کنیم.
2) تعدادی دیگرازصاحبنظران، افراطیون نظریه یکپارچگی جهانی هستند. به عقیده آنان نه تنها یکپارچگی جهانی رخ داده است بلکه این یکپارچگی باعث تغییرهمه نهادها و قسمتهای جامعه شده است. طبق نظراین عده عمردولت–ملتها به پایان رسیده وسیستمهای سنتی تحول یافته اند وجهان روزبه روزپیچیده ترمی شود به طوریکه جهان امروزبا گذشته کاملا متفاوت است.
نظریات گیدنزدراین باره بیشترنزدیک گروه متاخراست. او با تکیه برآماراقتصاد مالی اثبات می کند که سطح تجارت جهانی نسبت به سالهای قبل پیشرفت قابل ملاحظه ایی داشته است وما شاهد توسعه درقسمت اقتصاد مالی هستیم. معاملات اقتصادی به صورت 24 ساعته جریان دارد، به همین نسبت نیزمیزان حجم پول درگردش به طورتصاعدی افزایش یافته است که به طورحتم دانش اقتصاد یکی ازعوامل این رشد به شمارمی رود. آنچه که امروزه مبادله می شود کالا نیست بلکه اطلاعات مربوط به کالا است. تجارت این اطلاعات ازمبادله خود کالا مهمتر است. "اقتصاد بدون وزن" یا "اقتصاد الکترونیکی" نامی است که این نوع مبادله به خود گرفته است.آنچه که دراین جهان درحال تغییرمهم تلقی می شود میزان دستیابی به اطلاعات کالا است و نه خود کالا.
گیدنزعلی رغم موافقت با نظریه افراطیون، اشتباهات آنها را ندیده نمی گیرد. او به صراحت بیان می دارد که اقتصاد دربحث یکپارچگی جهانی می تواند یکی ازحوزه ها و عوامل روند تغییربه حساب آید و درواقع جهان گرایی عمدتا اقتصادی نیست، بلکه دسته ایی ازعوامل و تغییرات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نیزدراین جریان دخالت دارند. یکی ازعوامل تشدید کننده جهانی شدن، انقلاب ارتباطات است. با انقلا ب ارتباطات دراواخر دهه 60 میلادی بود که سیستمهای اقتصادی شروع به تغییرکردند و این تغییرات خود مقدمه ایی برای تغییرات دیگردرحوزه های مختلف جامعه شد.
امروزه به مدد ارتباطات جهانی، می توانیم درکمترین زمان ممکن با تمام نقاط دنیا رابطه برقرارکنیم. رشد ارتباطات وتاثیرآن حتی درزندگی روزمره وخصوصی ما نیزاحساس می شود. تلویزیون ودیگروسایل ارتباطی به راحتی می توانند تعیین کننده نوع روابط و رفتارهای ما باشند. علاوه برآن توسعه ارتباطات توانسته برسیاستها وتصمیم گیریهای جوامع اثرگذارشود. بسیاری ازانقلابهای اروپای شرقی، مانند سقوط اتحادیه جماهیرشوروی، با توجه به این تاثیرپذیری به وقوع پیوست.
بنا برنظرگیدنز یکپارچگی جهانی همانند یک منشورسه وجهی است. ازیک طرف میدان بازار جهانی، قدرت ملتها را کاهش می دهد. که درنتیجه ملتها نمی توانند مانند گذشته تحت تاثیرقدرت اقتصادی باشند وازطرف دیگریکارچگی جهانی مرزهای ملتها را ازهم بازمی کند و مناطق جدید اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ایجاد می کند. علاوه برآن، یکپارچگی جهانی قادر است دردرون مرزها شکلهای محلی هویت فرهنگی بوجود آورد.
اثرات یکپارچگی جهانی تنها مربوط به دولتها و نظامهای اجتماعی نمی شود بلکه این پدیده با زندگی.شخصیت و هویت افراد سرو کاردارد. جهانی شدن ما را مجبورمی سازد تا انعطاف پذیرترباشیم و"فردی تر" زندگی کنیم. فردی شدن به معنای خود پرستی و یا خصوصی شدن نیست بلکه به معنای نیرویی است که زندگی را به طرف آینده ایی بازسوق می دهد.
دراین شرایط است که تاثیرآداب و رسوم و سنتها برزندگی افراد کمترمی شود و یک هویت شخصی جدیدی فارغ ازاین سنتها شکل می گیرد. مثال بسیارآشکارآن تغییرنقشها و دیدگاههای زنان درسالهای اخیراست. زنانِِ امروزهویت جدیدی برای خود متصورشده اند که با تصویر هویت زنان گذشته بسیارمتفاوت است. آنان دیگرخود را زن خانه داری که صرفا مطیع شوهر بود نمی بینند، که این نگاه جدید خود باعث تغییر ریشه های موقعیت مردانه شده است.
با ظهورانقلاب ارتباطی وازبین رفتن فاصله های فیزیکی و بوجود آمدن اقتصاد الکترونیکی می توانیم درمورد تاثیراین تغییرات برمیزان اهمیت دولت – ملتها بحث کنیم. سوالی که دراینجا مطرح می شود این است که آیا یکپارچگی جهانی همان تمایل به غربی شدن و گسترش اقتصاد سرمایه داری است؟
هرچند گیدنزموافق نظریات افراطیون جهانی است اما ایده آنها مبتنی برزوال دولت–ملت را نمی پذیرد ومی گوید اگرچه میزان قدرت دولت–ملتها نسبت به گذشته کاهش یافته ولی آنها همچنان دارای منابعی هستند که بنگاه های اقتصادی فاقد آنند. همین امکانات و قابلیتها می تواند منجربه قدرت سیاسی یک ملت شود و به واسطه همین منابع دولت درجهان یکپارچه نقش ملی می یابد.
هرچند درجهان یکپارچه شکل ظاهری دولت–ملت درحال تغییراست ومجبوربه بازسازی هویت خویش شده، اما این بازسازی دلیل برعدم قدرت دولت–ملت نمی باشد. علاوه برآن، اگرچه یکپارچگی جهانی تحت تسلط قدرت غربیها است و بیشتربنگاه های بزرگ درغرب واقع شده اند اما پدیده یکپارچگی جهانی صرفا غربی نیست و این پدیده درهرکشورغیرغربی به همان اندازه کشورغربی تاثیرگذراست. منافع مثبت این پدیده تمام کشورها را تحت تاثیرقرارمی دهد. یکپارچگی جهانی سرمنشا نا برابریهای روزافزون اقتصادی درجهان نیست وسیاستهای حمایت ازاقتصاد داخلی که خارج ازروند یکپارچگی جهانی صورت می گیرد کمکی به کشورهای فقیر نمی کند. درنتیجه آنچه که لازم است دراین زمان اتفاق افتد، هدایت و کنترل روند یکپارچگی جهانی به سمت رفع نیازهای بشراست.
تغییراتی که درجهان پیچیده ما رخ می دهد تنها شامل تغییردرساختارها نمی شود بلکه آگاهی های درونی وهویتهایمان نیزتحت تاثیراین تغییرات قراردارند. مواردی چون: مضریا مفید بودن یک ماده غذایی یا یک دارو، موفقیت یا ورشکستگی شرکتها و طرحهای دانشمندان و دیگر مواردی که گاه علی رغم خواسته ما به وقوع می پیوندد همه ناشی ازتغییرات جهان واثرآن در زندگی ما است.شاید دست به شروع کاری بزنیم و با اهدافی جهت کسب شهرت. ثروت و موفقیت پیش رویم ولی نتایجی حاصل آید که انتظاروقوع آنها را نداشته باشیم وحتی شاید نتیجه ایی کاملا معکوس به دست آید. امروزه احتمال بروزخطرات وبلایای طبیعی با تدابیر انسانی کمی حل شده اما آنچه که به طورکلی جوامع مدرن را ازجوامع ستی جدا می سازد پدیده ایی به نام ریسک وریسک پذیری است. درفرهنگهای سنتی به دلیل اعتقاداتشان به قضا و قدر، قسمت و بیان کردن مفاهیمی چون خوشبختی، بد بختی و سرنوشت، مفهوم ریسک جایگاهی ندارد.مردمی که با این اعتقادات ومفاهیم سروکاردارند همیشه برای پدیده هایی که به طورناخواسته بوجود می آید دلایلی می آورند و آن را به ماهیتهای ابدی جهان مرتبط می سازند. دراین فرهنگها آینده همانند گذشته رقم می خورد.
پدیده ریسک وریسک پذیربودن مختص جوامعی است که تصمیم دارند به سمت جلوحرکت کنند و آینده را ازآن خود سازند. حوزه های مختلف علوم ازجمله سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وغیره به بحث ریسک می پردازند. دست یابی به مناطق وسرزمینهای جدید جغرافیایی، بدست آوردن ثروت بیشتروحتی سرمایه گذاری درامورمختلف، شرکت دربورس، انتخاب یک شغل پردرآمد و بسیاری ازموارد دیگربا توجه به پدیده ریسک وریسک پذیربودن معنا می یابند. غالبا افراد مفهوم ریسک را منفی قلمداد می کنند و نتایج ناخواسسته ایی که همراه دارد را ثمره ریسک می دانند درصورتیکه نباید نتایج مثبت آن را ازنظردورداشت.
درپی مفهوم ریسک باید نسبت به مفهوم امنیت فردی وجمعی توجه نشان دهیم. علاوه برآن مفهوم امنیت نیزبه مفهوم بیمه وابسته است، مفهومی که کاملا درتقابل با مدیریت زمان وفضا معنا می یابد. چون ریسک کردن همیشه دارای پیامدهایی است درنتیجه کنترل آینده درکناربیمه می تواند معنا شود. بیمه وامنیتی که به واسطه آن بدست می آید راه حلی است برای آمادگی بیشترپذیرش ریسک.
امروزه با شدت یافتن یکپارچگی جهانی، ساختارمحیط زیست ریسک نیزدرحال تغییراست. این تغییررا گیدنزبا مفهوم تمایزمیان ریسک خارجی (عدم قطعیت خارجی) وریسک تولید شده (قطعیت تولید شده) تعریف می کند. افرادی چون"فرانک نایت"- اقتصاد دان- بین ریسک وعدم قطعیت خارجی تمایزقائل می شوند.
به عقیده نایت ریسک قابل محاسبه است چون ما همواره عوامل تاثیرگذاربرپدیده ها را می شناسیم درنتیجه می توانیم این تاثیرات رابرآورد کنیم. البته گیدنزبا این تعریف مخالف است. به اعتقاد اواین دومفهوم با یکدیگرهمترازهستند. دانش وفناوری باعث انتقال ریسک خارجی به ریسک تولید شده می شود. تا قبل ازرشد دانش وفناوری بیشترنگرانیهای مردم ناشی ازبلاهای طبیعی وتغییرات آب وهوایی بود که حل وفصل آن نیزدرقالب اعتقادات واصطلاحات شبه مذهبی انجام می پذیرفت. اما آنچه که امروزه مطرح می شود تغییراتی است که انسانها برطبیعت وارد می کنند و این سرآغازورود به ریسک تولید شده است. ورود ریسک درقسمتهای مختلف زندگی ازدو روند ناشی می شود:
1) پایان پذیرفتن قدرت طبیعت، به این معنا که کمترحوزه ایی باقی مانده که دانش وفناوری انسان برآن اثرنکرده باشد.
2) پایان پذیرفتن سنت-سنت زدایی-به این معنا که درزندگی امروزه با وجود تغییراتی که پیش آمده دخالت سنت درامورروزمره کمتردیده می شودو کمتردرزندگی ما تغییربوجود می آورد.
درگذشته سنت همانند طبیعت سازنده بسیاری ازجوانب زندگی بشربود وتوجیه کننده عواقب و نتایج آن به شمارمی آمد. اما امروزبا آینده ایی بازروبه روهستیم وعواقب کارهایمان متوجه خودمان می شود. درواقع مفاهیمی چون تقدیروسرنوشت کنارزده شده اند. اگرتا دیروزسنتها سازنده نهادها، نقشها، تصمیمها و وظایف بودند امروزه ما خود سازنده و شکل دهنده روابط و نقشهایمان هستیم.
دربسیاری ازموارد ازجمله سلامت مواد غذایی، داروها و اثرهای آنها و... تجربه هایی که حاصل شرایط ریسکی جدید باشند دردسترسمان نیست تا بتوانیم براساس آنها تصمیم گیری کنیم. بسیاری ازمواردی که صاحبنظران آنها متهم به کتمان حقایق ویا اغراق درحقیقت امرمی شوند حاصل شرایط ریسکی جدید وعدم اطلاع کافی ازآنها است. درواقع دانشمندان خود به چگونگی رخدادها وامورواقف نیستند درنتیجه گاهی با کتمان حقایق روبه رو می شویم. حتی می توان ادعا کرد که شکل جدیدی ازسیاست درحال شکل گیری است و دانش و فناوری شکل سیاسی به خود گرفته است. این تغییرات ما را وارد عرصه ایی کرده که قبلا تنها جایگاه فیلسوفان علم بود. متخصصان، دیگردرمورد مسائل مختلف نظرقطعی ابرازنمی کنند وما باید خود برای زندگیمان تصمیماتی بگیریم.
یکی ازویژگیهای جهان مدرن بازتاب اطلاعات درزندگی وساخت هویت بشری است. براساس بازتاب همین اطلاعات تصمیم می گیریم کجا وچگونه رفتارکنیم که نتیجه آن جلوگیری از پیامدهای پیش بینی نشده است. با توجه به شرایطی که پیش آمده می توان دانش وفناوری که وارد حیطه سیاست شده است را به شکل مردم سالارانه ایی سازمان داد. ما برای تصمیم گیریها و مشخص کردن ماهیت ریسکها نیازمند وکیل، سیاستمدار، دانشمند وحتی افراد غیرمتخصص هستیم. درواقع عمرروزگاری که تنها عده ایی بخصوص ومحدود مشغول محاسبات میزان اثرگذاری ریسک برزندگی روزمره بودند به سرآمده و ما برای ادامه زندگی به شکل جدید دانش و فناوری مردم سالارانه نیازمندیم.
همانطورکه گفته شد تغییراتی که طی جهانی شدن بوقوع می پیوندد همه بخشهای زندگی را تحت تاثیرخود قرارمی دهد. یکی ازاین بخشها نبرد میان سنت و مدرنیته است. درجهان امروزبیشتر برمدرنیته وپیامدهای آن تاکید می شود ومیزان توجه به سنت کاهش یافته است. بسیاری از سمبلها ونشانه ها وحتی کالاهایی که به نظر سنتی می آیندمحصول قرن اخیرند وبه دلایل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تجاری به گونه ایی ساخته وپرداخته شده اند که با نگاه اول به نظر قدیمی وسنتی می آیند.مراسم کریسمس، لباس ارتش هندوستان ومردم اسکاتلند، سبک معماری برخی ساختمانها و... محصول انقلاب صنعتی وسالهای بعد ازآن است.
هابز بام- تاریخ شناس- معتقد است چون این سنتها ابداعی هستند و براساس مدلی آگاهانه ابداع شده اند، سنت واقعی تلقی نمی شوند. وی سنت اصیل را ازنوع غیراصیل آن متمایز می کند. براین اساس سنتهای اصیل دارای قدمت بیشتری هستند. اما گیدنزمعتقد است دربررسی سنتها نباید به تاریخ آنها توجه کردوآنچه که مهم تلقی می شود رابطه سنت با قدرت است. بخش اصلی سنت شامل مراسم و آیینها ورفتارهای تشریفاتی است وحقیقی بودن سنت درهمین آیینها و تشرفات مذهبی نمایان می شود. قدرت سنت نیزناشی ازحقیقی جلوه دادن آن است. آیینهای مذهبی با تکرارگذشته، چه آن را ابداع کرده باشند چه نکرده باشند، گرامی داشته می شوند. از دیگرویژگیهای سنت جمعی بودن آن است. ممکن است هرفردی معتقد به اجرای الگوهای خاص رفتاری ویا آیینهای شخصی باشد ولی نمی توان آنها راجزوقلمروسنت به حساب آورد.آیینهای شخصی دارای ویژگی وسواس واجبارند. برای مثال تکراریک رفتارتوسط فرد برای ارضای شخصی، سنت به حساب نمی آید حتی اگربا تشریفات وآیین همراه باشد. حالت جمعی وتکرار تشریفات و مراسم ازویژگیهای سنت است. سنتها همیشه دارای نگهبانانی هستند که به حقیقت آیینهای سنت اشراف درارند وازآن حفاظت می کنند ودارای اطلاعاتی هستند که بقیه مردم فاقد این اطلاعات به شمارمی روند. نمی توان اطلاعات را با تخصص برابردانست زیرا هرفردی به طوربالقوه می تواند به رشته های تخصصی دسترسی داشته باشد. تخصص درامورمختلف با گذراندن دوره آموزشی حاصل می شود و رسیدن به آن برای همه امکان پذیراست درصورتیکه اطلاعات مربوط به سنت دراختیارهمگان نمی باشد وبرای پی بردن به کنه ذات آن باید بررسی هایی انجام گیرد.
ازچهارمین عناصرسنت تجربه بنیادگرایی است که باعث بوجود آمدن یک حس هیجانی درفرد وجامعه می شود. درواقع انجام مراسم سنتی بدون وجود این احساس انجام پذیرنمی باشد. سنت با هیجانی که درافراد ایجاد می کند می تواند شکل دهنده احساس هویت جمعی باشد. استفاده از مفهوم بنیادگرایی به تازگی رواج یافته است. این مفهوم به معنای عدم پذیرش تکامل آموزه ها و ایده ها است. منظوربازگشت به اصل هرچیزاست. بحث بنیاد گرایی تنها به مذهب محدود نمی شود. بنیادگرایی به طورجدی ازمدل خانواده سنتی که به عدم تساوی حقوق زنان و مردان تاکید دارد حمایت می کند. عدم پذیرش انتقادات، تکیه بریک استدلال خاص ورد نظریه های دیگروبسیاری ازاین موارد بنیاد گرایی به حساب می آید. بنیادگرایی برخی اموررا مقدس پنداشته و باقی اموررا درحوزه غیرمقدس وارد می کند.
امروزه بحثهای متعددی درحیطه مدرنیته مطرح می گردد وکمتربه سنت به عنوان عنصری که درهرجامعه ایی حضوردارد توجه می شود. درعصرروشنگری با به تقابل کشاندن سنت و دانش، سنت به حاشیه رانده شد. این نوع رفتارها باعث شدند سنت معادل خرافات و رفتارهای غیرعقلایی درنظرگرفته شود. تعریف نا صحیح عصرروشنگری ازسنت و طرد آن به عنوان رفتاری که با دانش وعلم مخالف است نیازمند اصلاحاتی است می توان دلیل مطرود دانستن سنت را با دو روند یکپارچگی جهانی توضیح داد. سنت به گونه ایی درزندگی ما وارد شده که به خود اجازه نمی دهیم درمورد آن تفکرکنیم و برای رفتارهای خود دلیل بیاوریم. چرایی وقوع یا انجام یک عمل با تکیه برسنت بی پاسخ می ماند. سنتها درطول نسلها و با گذرزمان تغییر می کنند و سنتهای جدیدی ابداع می شوند که پیامدهای آن تا نسلها باقی می ماند. اما اکنون با رشد مفهوم مدرنیته، جهانی شدن ارتباطات و به مدد تکنولوژی های پیشرفته اطلاع رسانی و کالایی شدن فرهنگ، هرفردی ازخود می پرسد چرا اینگونه زندگی کنم؟! چرا باید این عمل را انجام دهم؟! درصورتیکه پاسخ مناسبی برای سولات خود به دست آورد به اهداف و آرزوهایش جامعه عمل می پوشاند. درغیراین صورت بی هیچ محابایی ازادامه ویا انجام عمل سربازمی زند. درواقع سنت ازروند روبه گسترش ارتباطات و تکنولوژی جا مانده است.
رادیکالیزه شدن مدرنیته نیزدومین روند یکپارچگی جهانی است که برسنت تاثیرگذاشته است. به این معنا که زندگی روزمره به سمت و سوی اصول مدرنیته پیش می رود که خود باعث تغییراتی درمناسبات رفتاری می شود. حیطه عمومی ازقبیل دموکراسی واقتصاد ازشیوه ها و اعتقادات و رفتارهای سنتی جدا شده اند. هرچند حیطه خصوصی- زندگی شخصی-هنوزتحت تسلط سنت باقی مانده اما با تغییرمناسبات رفتاری درحیطه عمومی، این نوع جدا سازی در حیطه خصوصی نیزبه وقوع خواهد پیوست. به طورمثال تعریفی که زنان درسالها قبل ازنقش خود داشتند با تعریفی که زن امروزی ازنقش خود دارد بکلی متفاوت است. کارکردن وتحصیل زنان درحیطه عمومی پذیرفته شده است ، هرچند که این نقش هنوزدرحیطه شخصی تغییرچندانی نکرده، اما این تغییرباعث بروزتحولاتی دردیگرحیطه ها شده است. کودک آرام وخاموش و سرخورده دیروز،امروزدرخانواده حق اظهارنظردارد و حتی حمایتهایی که( به خصوص در
جوامع غربی) ازحقوق اوبه عمل می آید راه استثماررا بسته است. درواقع می توان گفت شکل سنت ونحوه برخورد با آن تغییرکرده که برخی ازاین تغییرات موجب رهایی بشرازقید و بندهای قدرت واستیلای اخلاقی وفرهنگی شده است.وقتی سنت کمی اززندگی روزمره فاصله گرفت وسواس واجباروارد زندگی بشرشدند. اعتیاد به مواد مخدروپدیده الکلیسم به مدد این دومفهوم از حالت جرم وعامل اختلال درنظم اجتماعی خارج شده وحالت آسیب شناختی یافتند ومورد توجه روانشناسان وجامعه شناسان نیزقرارگرفتند. "هدف ازاجباردررفتار، ماندگارکردن لذتی است که بدن ویا شاید ذهن ازرفتارخاصی برده است." (ص 81) وقتی لذت بردن براثرتکرارعادی شود فرد بیشتربه تداوم عمل نیازپیدا می کند که خود موجب بازتولید وسواس می شود خانواده امروزبه سبب تاثیرجهانی شدن با خانواده قبل ازجهانی شدن متفاوت است.
دو قرائت کاملا متفاوت و متضاد درمورد خانواده و انواع آن وجود دارد. دریک طرف حامیان خانواده سنتی قراردارند که مدافع کنترل و نظارت مرد به عنوان سرپرست، سخت شدن شرایط طلاق و...هستند و با انواع دیگرخانواده مثل خانواده تک سرپرست، بی سرپرست وهمجنس بازان به شدت مخالفت می کنند. می توان حدس زد این افراد ازنظر سیاسی تمایلات راست گرایانه ایی دارند. آنها خانواده را دردنیای امروزازهم پاشیده می دانند وسعی دارند با اتخاذ تدابیری، خانواده سنتی را مجدد رونق بخشند. درمقابل این گروه، افرادی قراردارند که به گونه ایی جدید خانواده را تصویرمی کنند. آنها به تکثرانواع خانواده اعتقاد دارند وبه لحاظ سیاسی اکثرا به دیدگاههای چپ گرایانه اعتقاد دارند. به هرحال با توجه به تغییرات ناشی از جهانی شدن می توان هردونوع خانواده رامشاهده کرد. این تغییرات حتی درمواضع خانواده سنتی وارد شده ومناسبات این نوع خانواده را برهم زده است. نقش زنان وکودکان درجامعهٔ حاضربه طورکلی تغییرکرده ومیزان این تغییرات درکشورهای غربی بیشترنموداراست. زن خانه داربه زن کارمند مبدل شده ومطیع بودن جای خود را به استقلال داده است. کودکان آرام و منفعل نیزبه اعضای اصلی جامعه مبدل شده اند که دارای حقوق قانونی هستند. دیگررفتار خشونت آمیزمرد سنتی وتام الاختیاربودن اودرتمام عرصه های زندگی جایگاهی ندارد. بازگشت به خانواده سنتی با مراحل وآداب و رسومهای مربوط به آن تقریبا غیرممکن به نظرمی رسد. عدالت درخانواده سنتی جایگاه ندارد وقدرت تصمیم گیری دراین نوع خانواده عادلانه توزیع نشده است. این عدم تعادل قدرت با دموکراسی، آزادی انتخاب، استقلال هویتی ورابطه توام با احترام هیچگونه تناسبی ندارد. درنتیجه چه به لحاظ سیاسی وچه اجتماعی امکان بازگشت به خانواده سنتی غیرممکن است.
دریک نگاه کلی می توان گفت دموکراسی دارای قدمت تاریخی است. یونان ورم باستان دارای جمهوریهای دموکراتیکی بودند ودرجوامع سنتی نیزداوری ریش سفیدان نمادی ازجامعه دموکراسی به شمارمی رفت. اما دموکراسی دردوران معاصربا نوع قدیمی آن کاملا متفاوت است. ایده دموکراسی شدن جوامع چنان گسترش یافته که حتی سردمداران قدرت نیزخود به دنبال ایجاد جامعه ایی دموکراسی هستند. هرچند انتخابات دروغین ونوع حکومت به اصطلاح دموکراسی نمی تواند جایگزین دموکراسی واقعی شود. اما تلاش مردم ودولتها برای رسیدن به دموکراسی واقعی قابل انکار نیست. البته ازطرفی دولتهایی که به حدی ازدموکراسی رسیده اند و دموکراسی درجامعه آنان مستقرشده ، به دلیل رشد ارتباطات وجهانی شدن نسبت به دموکراسی بی علاقه شده اند.
مردم به سرعت به اطلاعات دست می یابند ونمی توان محدودیتی برای دست یابی به اطلاعات برای آنها قائل شد. مردم به راحتی به عدم تسلط مردان قدرت وعدم تواناییهایشان دربرآورده کردن نیازهایشان واقف شده اند. دیگرمشکلات وکاستیها پوشیده نمی ماند ومردم خواستار اصلاح این مسائل هستند. " نظام اطلاعاتی باز" انحصاراطلاعات را می شکند و بوضوح جامعه را به سمت دموکراسی شدن پیش می برد.هرچه اطلاعات بیشتری دراختیارمردم قرارگیرد مردم نیزبیشترخواهان بکارگیری آن درجامعه هستند. بالارفتن سطح اطلاعات وتحصیلات جمعی، مشروعیت رهبران را به مخاطره انداخته است. گیدنزمعتقد است برای ایجاد مجدد مشروعیت سیاسی باید دموکراسی منظومه ایی ایجاد کنیم. منظورجهانی کردن نهادهای دموکراتیک است. باید امکان ورود نمایندگانی ازمجالس کشورها به بدنه دوم سازمان ملل متحد سازماندهی شود. و این اتفاق یک واقعیت است که می توان آن را درسطح جهانی بکاربرد. تنها به این صورت است که مشکل عدم مشروعیت دولتها رفع خواهد شد.
اثررسانه وارتباطات برجهان، مردم و تصمیم گیریها
می توان گفت با رشد تکنولوژی وتوسعه ارتباطات، رنگ حقیقت و واقعیت تغییرکرده است. آنچه امروزبه وقوع می پیوندد براثربازنماییهای حقیقت ازطریق وسایل ارتباط جمعی است و تصمیم گیریهایی که دولتها برای مقابله و یا همنوا شدن با این وقایع اتخاذ می کنند تنها براثر بازتاب این بازنمایی درجوامع است که خود این تصمیم ها به بازتولیدعمل( بازنمایی حقیقت به صورتی که خود مایلیم) کمک می کند. درواقع درجهان رها شده امروزحقیقت گم شده و آنچه به نمایش درمی آید تصویری ازحقیقت ساخته شده است
