تبليغاتX
www.soc.blogfa.com

www.soc.blogfa.com

در حاشیه جامعه شناسی

آزادی زنان


در باره نویسنده
خانم ایولین رید (1979-1905) آثار بسیاری درباره چگونگی آغاز ستم به زنان و مبارزه برای رهایی آنان نوشته است.
او در سال 1940 به جنبش سوسیالیستی پیوست و تا هنگام مرگ جزو اعضای رهبری حزب کارگران سوسیالیست باقی ماند.
بیش از چهار دهه برای گرفتن حقوق صنفی و دموکراتیک و هم سویی با پیکارهای انقلابی سراسر جهان به مبارزه پرداخته است.
در همان حال که عضو فعال جنبش آزادی زنان در دهه های (1960-1970) بود یکی از پایه گذاران ائتلاف ملی قانون سقط جنین هم بود.
مقدمه:
زنان به نیمی از جامعه همواره در معرض شدیدترین برخوردها قرار داشته اند. ازیک سو تحت سیطره عوامل سودجوی حاکم بر جامعه بوده واز سویی دیگر
 مورد پرخاش و ستمگری مردان همان جامعه قرار دارند و یا به عبارت دیگر
هم کار فرمایان آنها بهره کشی می کنندوهم در خانه از طریق بردگی خانوادگی
ستم می بینند.
ناآگاهی از ریشه های این ستم باعث شده که آنان برای مقابله با ان به راه هایی به غیراز آنچه واقعیت داشته کشیده شوند.
بدین سبب آشنایی با ریشه های اصلی این تقابل بسیار حائزاهمیت است.
نسل جدیدی اززنان ومردان امروزه به خیابانها میریزند تا از حقوق زنان پشتیبانی کنند.
در گوشه وکنار دنیا-ازایرلندتا آفریقای جنوبی وآمریکا-لایه های جدیدوجنگنده طبقه کارگر می آموزند به دفاع ازاین حقوق وپیشرفت ان همچون دفاع از حقوق دموکراتیک همه مردم ومنابع تاریخی کارگران بنگرند.
پس از سالها خمودی و سلطه پذیری در برابر وضعیت گفته شده زنان آمریکایی  بیش از پیش برخاسته وبرای زور آزمایی با دستگاه سرمایه داری به شورشیان سیاه پوست ودانشجویان ترقی خواه می پیوندند.
این پیشروان می خواهندکه به وضعیت درجه دومی جنس  زن پایان داده شود.
زنان تازه بیدار شده نیز می خواهند بدانند که چگونه وچرا به انقیاد مردان درآمده اند و در باره ان چه می توانند بکنند.
هرگاه که آنان درپی توضیح ترمی ایند با ناامیدی در می یابند که در باره این موضوع اطلاعات بسیار اندکی در دسترس است . از زمان های پیشین تا امرورز آثار بسیاری موجود است که پیشرفت نوع بشر رابدون فرق گذاری بین زن و مرد نشان می دهد. بدین سبب تازه باید درباره نقش زنان در پیشرفت اجتماعی به روشنگری بپردازیم .باهمان شیوه وبه دلایلی که کوشش ها و پیروزیهای کارگران واقلیت های ستم دیده را نادیده گرفته اند .
 برای نمونه زنان در جامعه  پیش از شهرنشینی از نظر اقتصادی مستقل  واز نظر جنسی آزاد بودند . آنان به شوهران پدران ویا کارفرمایان مرد برای گذران زندگی وابسته نبودند وبرای هر آنچه که جلوی آنها می انداختند فروتن وسپاسگزار نبودند.درجامعه اشتراکی زن ومرد با هم به سود همه جامعه کار می کردند و در درآمد خود برپایه ای برابر شریک بودند.براساس آداب ورسوم خود شیوه زندگی جنسی خود را تعیین می کردند.زنان عهد قدیم « پذیرنده» نبودند تا پشتیبان بخواهند زیر بار زور بروند -فریب بخورند- واستثمار شوند .
بلکه به سان موجودی تولید کننده وزاینده رهبران مورد قبول جامعه مادر سالار بوده ودر نزد مردان ابرو واحترام بسیار داشته اند .
زنان و خانواده
 نگرشی تاریخی
همه می دانند که ما دردوره ای از تنشها ونا ارامیهای فزاینده اجتماعی زندگی می کنیم .
شاهداین ادعا تظاهرات اعتراض امیز وجنبش های آزادیخواهانه ای است که عنوان مهم روزنامه ها درباره انهاست.
مهمتراز همه خشم مردم امریکا دربرابر جنگ ویتنام است. واشنگتن تا کنون ملیاردها دلار پول را به هدر داده درحالی که نیازهای ابتدایی مردم امریکا به مسکن- آموزش -مراقبتهای بهداشتی- رفاهی را نادیده گرفته است.
درجامعه سیاه پوست شورش هایی  رخ می دهد که خواهان پایان بخشیدن به جنگ نژاد پرستی  است.
دانشجویان بر آشفته از نظام زورگویی و شستشوی مغزی در تلاش هستند تا دانشکده ها  ومدارس عالی رااز سلطه شرکتهای تجارتی ومالی بزرگ برهانند.
پس تعجب آور نیست که به همراه این موج ناخشنودی وسیتیزه جویی روحیه بیداری و جنبش آزادیخواهانه زنان از نو روی دهد.
در میان پیشتازان این جنبش که خواهان حقوق وآزادی زنان هستند.زنان جوان امروزی به ویژه دانشگاهیان الگوها ورهنمودهای سنتی را که زندگی زنان را به شوهر خانه وخانواده محدود می کند به زیر سوال میبرد.
آنها دچاراین بدگمانی اندکه فریب باورهای نادرستی را خورده اند که زنان را از جنس دوم یا جنس پست تر میداند وباید به نقش کمی بیشترازکلفت آشپزخانه یا پرگو ونق زن خانگی رضایت دهند.
 این زنان به درستی می اندیشند که همانگونه که از اندامهای زایشی وجنسی برخوردارند دارای مغزواستعداد نیز هستند اما از نمایاندن توانایی های خلاق خود در بسیاری از عرصه های زندگی محروم شده اند.
بیشتر زنان این نکته را نمی دانند پیش از پیدایش جامعه طبقاتی این دشواریها وجود نداشت وزنان در جامعه کهن بدوی برای یک بار تاریخ از جایگاه ارجمند برابری جنسی برخوردار بودند که پس از ظهور جامعه طبقاتی ان را از دست دادند.
آنها به طور مبهم ازاین وضعیت آگاهند که و زیردست بودن زنان به استثمار کشیدن کارگران وتبعیضی که برابر سیاهان وسایر اقلیتها اعمال میشود همگی به هم وابسته اند. امروزه دنیای علم پذیرفته که زندگی آدمیان  یک ملیون سال پیش  یا پیش تراز ان آغاز شده است.
وپیش از اینکه بشر به مرحله انسان خردمند برسد به صورت انسانواره وجود داشته است.
موفق ترین تئوری پرداز روش تکاملی ماتریالیستی لوییس مورگان بود.
که برای توضیح سه مرحله برای پیشرفت بشر استفاده کرد: از وحش خوئی بربریت تا تمدن(شهر نشینی) امروزه می توانیم برای هریک از سه دوره ی  تاریخی حتی میزان زمانی را تعیین می کنیم.
پیش تر از همه دوره ی وحش خوئی بود که در مقایسه با دوره های دیگر طولانی ترین بود تقریبا نود و نه درصداز زندگی بشر در کره زمین را در بر می گیرد عصر بربریت نزدیک به هشت هزار سال پیش با کشاورزی ودامداری آغاز شد.زندگی شهری تنها از حدود پنج هزار سال پیش شروع شده است.
انگلس درکتاب مشهور خود منشا خانواده مالکیت خصوصی ودولت که در سال 1884به چاپ رسیده چنین بیان می کند که بنیادی ترین نهادهای طبقاتی جامعه ما به شرح زیر است:
نخست آنان در جامعه بی طبقه بدوی ابزار تولیدرا به طور اشتراکی  در مالکیت داشته اند.
نیازمندی های هر عضو جامعه بر اساس برابری با سایرین در اختیار او قرار می گرفت.
که از بنیاد با جامعه ما تفاوت دارد چیزی به نام طبقه فرمانروای ثروتمند که در بالا بایستد و برای سود جویی وکسب قدرت به استثمار طبقه ی کارگر بپردازد وجود نداشت در نتیجه جامعه ی بدوی را کمنیسم ابتدایی خواندند.
دوم ابزار زور دولتی با گروه مردان مصلح وپلیس وجود نداشت تا وسیله ی اجرایی طبقه  حاکم وثروتمند باشد وکارگران را در انقیاد نگاه دارد.
 جامه ی بدوی ایلی خودگردان ودمکراتیک بود جامعه ای که همه با هم برابر بودند و این برابری زنان را نیز در بر می گرفت.
سوم درحالی که جامعه طبقاتی ما در ساختار خود پدرسالاری است که واحد آن طایفه پدری است،   جامعه بدوی مادر سالاری بود که واحد آن ژن یا طایفه مادری  بود ازهمه مهمتر اصل برتری مردانه که بااین اسطوره پشتیبانی می شود که زنان از جنس فرودست به شمار می روند تنها در جامعه پدر سالار ماوجوددارد در نخستین دوره سیستم مادرسالاری که برپایه اصول اشتراکی برپا شده بود چنین چیزی یعنی سلطه یک جنس برجنس دیگر وجود نداشت همانطور که سلطه طبقه  ثروتمند فرمانروا بر توده  کارگران نیز در میان  نبود.                  
  انگلس بر این نکته تاکید می کرد که در دوره پیش از تاریخ که این              
 نهادها ی طبقاتی وجود نداشت، زنان جایگاه بسیار بلندی را به دست
آورده واز آزادی واستقلال بهره مند بودند، که در تضاد آشکار با موقعیت زیر دست ودنباله رو وخوارشده زنان سراسر دوره در جامعه طبقاتی است.
یکی از افسانه های مورد پسند جامعه ی ما این است که زنان به حکم طبیعت از جنس پست ترند، چون کار زادن وپرورش فرزند بر عهده  آنهاست.
این افسانه به گوش همه می رسد، و زن در خانه می ماند تا از فرزند خود مراقبت کند بنابراین جای زن در خانه است.
وقتی او"موجود خانگی"شد البته از نظر اجتماعی "هیچ کس" یا "جنس دوم" به حساب می آید ،در حالی که مردان که پیشاپیش زندگی اقتصادی، سیاسی وروشن فکری اند جنس برتر به شمار می روند.
تبلیقات پدرسالیرانه، از وظیفه مادری زنان برای توجیح نابرابری زن و مرد در جامعه ی ما وجایگاه پایین تری که زنان اشغال کرده اند بهره می گیرد.
همان طور که انگلس اشاره می کند همه جوامع بر پایه دو ستون تولید و زایایی استوارند. پس زنان، به این دلیل که هم خلق کننده زندگی جدید و هم تولید کننده نیازهای زندگی بودند به رهبری و فرمانروایی جامعه خود رسیدند، و توانستند این کار را به انجام برسانند.
چون تولید کنندگان در جامعه گروهی واشتراکی با هم کار می کردند،
و به شکل خانوارهای جداگانه، پراکنده نبودند که هر زنی در گیر کار فرزندان خود باشد.
همه اینها را می توانستند انجام دهند چون قدرتی حاکم بر بالای سر آنها نبود که بگوید چه باید بکنند ویا در کار آنها محدودیت به وجود آورد.
افسانه فرو دستی زنان
یکی از ویژگی های آشکار سرمایه داری وهمه جوامع طبقاتی، نابرابری جنسی بین زن ومرد است.
مردها در اقتصاد،فرهنگ،سیاست و زندگی روشن فکری برترند و زنان نقش زیر دست و فرمانبردار را بازی می کنندوتنها در سالهای اخیر است که زنها ازآشپزخانه ها وکودک سراها برای چالش با انحصار گری مردها به بیرون آمده اند .
اما هنوز نابرابری اصلی پابرجا است . بر پایه ی این وضعیت تاریخی،
 پاره ای ادعا های نادرست در باره برتری اجتماعی جنس مرد همچون اصلی ثابت و ابدی، رواج یافته است.
 و این طور وانمود شده که برتری اجتماعی مردان  به سبب برتری طبیعی آنها است. بنابه ادعای این افسانه ها، نیرومندی فیزیکی و ویژگی ها ی روانی موهبتی است که طبیعت به مردم بخشیده است.
این یک دروغ پردازی در باره تاریخ طبیعی و اجتماعی است . این جامعه طبقاتی بود نه طبیعت که زنان را به رده پایین تر ومردان را به رده بالا تر کشانید. درست است که مردان  برتری اجتماعی خود را در مبارزه با زنان و پیروزی بر آنها به دست آوردند.
اما این مبارزه جنسی جزو یک مبارزه بزرگ تر اجتماعی بود، یعنی واژگونی جامعه ابتدایی و بر پایی جامعه طبقاتی .
 فرو دستی زنان ثمره یک سیستم اجتماعی است که نابرابری ها ،فرودستی ها و فروداشت های بی شمار دیگری را هم به وجود آورده و پرورانده است. اما این تاریخ اجتماعی را پشت این افسانه که زنان به طور طبیعی از مردان پست ترند، پنهان کرده اند.
این جامعه طبقاتی بود نه طبیعت که زنان را از حق شرکت در وظائف برتر اجتماعی محروم کرد.
در جامعه بدوی، زنان نه مقدس بودند نه حقیر، بلکه رهبران اجتماعی و فرهنگی جامعه بودند.جامعه بدوی از نابرابری اجتماعی، زیر دست شمردن بخشی از جامعه، یا تبعیض چیزی نمی دانست. جامعه ابتدایی کاملا برابری خواه بود. در واقع، با رهبری زنان بود که مردان از وضعیت عقب افتاده به نقش اجتماعی و فرهنگی بالاتر رسیدند.
در جوامع ابتدایی، مادر بودن نه نشانه فرودستی بود و نه بلای طبیعی، بلکه موهبت بزرگ طبیعی شمرده می شد. مادری به زنان قدرت و آبرو می بخشید، و برای آن دلیل های بسیار خوبی وجود داشت.
          
خانواده-اجتماع
خانواده بدوی همه اجتماع بود. روش زیستن آنها به جای فردگرایی زندگی، گروهی بود. در این مورد گوردون چایلد چنین می نویسد:
«صنایع عصر نوسنگی را به نام صنایع خانگی نشان داده اند. با  همه این حرفها ،سنتی فردی نبوده بلکه سنتی جمعی بود است. تجربه و خرد همه افراد جامعه روی هم جمع می شد....و از پدرو مادر به صورت نمونه کار یا پند و اندرز به کودکان می رسید.»
 زنان در صنعت –علم و پزشکی    
اولین تقسیم کار بین مردو زن اغلب با یک فرمول گمراه کنند و ساده بیان می شود. می گویند مردها شکارگر و جنگجو بودند، اما زنان در چادر یا خانه محل سکونت خود می ماندند، گودکان را پرورش می دادند ، غذا می پختند و سایر کارها را انجام می دادند. این گونه تو صیف ها این تصور را به وجود می آورد که زندگی خانگی بدوی،همتای بدوی تر خانه امروزی است. که در آن مردان همه نیازمندی های جامعه را فراهم می ساختند، و زنان تنها در آشپزخانه و کنار کودکان پرسه می زدند. چنین دریافتی تحریف آشکار واقعیت است.
به غیر از تفاوت در شیوه به دست آوردن مواد غذایی ،هیچ گونه تقسیم کاری بین مرد و زن در همه فرم های بالاتر وجود نداشت. به این دلیل ساده که تمام زندگی صنعتی جامعه بدوی به دست زنان سپرده شده بود.
برای نمونه آشپزی، همان آشپزی نیست که در کشورهای صنعتی مدرن می شناسیم. در آشپزی تنها یک تکنیک وجودداشت که زنان آن را در نتیجه کشف و مهار آتش به دست آورده ودر آن مهارت داشتند و آن پخت غذا روی حرارت مستقیم آتش بود.
 آرایش- مد وبهره کشی از زنان
برخی از زنان گمان داشتند که لوازم آرایشی و مد برای بهتر شدن نمای ظاهری زنان ضروری است. بنابراین از بهره گیری از لوازم آرایشی حمایت کردند و آن را یکی از «حقوق» زنان دانستند. به گمان دیگران، هر چند زنان این حق را دارند که هرچه می پسندند ،بپوشند و هر آرایشی را که دوست دارند به کار برند، اما در دنیای واقعی، حق انتخابی در بین نیست، بلکه گونه ای فشار اجتماعی زیرکانه وجود دارد. زنان در این سیستم سرمایه داری رقابتی بی رحم، در واقع می بایستی لوازم آرایش به کار برندواز تازه ترین مدها استفاده کنند. پس زنان آماج بهره کشی فروشندگان لوازم آرایش و مد سازان کارخانه هائی شدند که در وهله نخست کارخانه را برای سود چند میلیونی بنیاد نهادند،نه برای سود رسانی به زیبایی زنان .
 سود جوئی از پوست و اندام زنان
سه دسته سود جو وجود دارند که از توده زنان بهره ها می برند. آنها با زبان بازی و فریب کاری خود زنان را وادار کرده اند که در جستجوی زیبائی، پول خودشان را به جیبشان سرازیر کنند:
آنهائی که با دستکاری در بدن زنان می خواهند آن را به اندازه استاندارد و مدپسند در آورند.

آنهائی که پوست و این اندام دستکاری شده را با لوازم آرایش، رنگ ها،لوسین ها،عطرهاوغیره می آلایند یا رنگ آمیزی      می کنند.
آنهائی که این اندام دستکاری شده و رنگ آمیزی شده را با لباس ها و جواهرات آخرین مد و غیره می پوشانند.
در گروه نخست اگر زنی بخواهد زیبا شود باید وزن واندازه معینی داشته باشد وحتی یک انس کمتر یا بیشتر نباشد. در نتیجه زنانی که با این نمونه دلخواه خط تولید تفاوت داشته باشد به رنج واندوه همیشگی دچار خواهند شد.
زنان کارمند و کارگر، نگران و سر خورده از بار سنگین زندگی  جامعه سرمایه داری که از ریشه ناکامی های خود آگاه نیستند ،همیشه به این سو گرایش دارند که زشتی و بی ریختی خیالی خود را سرچشمه همه مشکلات خویش بدانند و قربانی عقده ی حقارت بشوند.
سر انجام سود جویان مد، گزینش عذاب آوری دربرابر زنان نهاده اند. زمانی که سرمایه داری همه گیر شده، ما زنان باید از دستورهای مد و آرایش پیروی کنیم . در غیر این صورت به عقب افتادگی اقتصادی واجتماعی دچار خواهیم شد. پس وظیفه ما این است که هم سیستم سرمایه داری یعنی سر چشمه این بدبختی ها و هم ماشین بزرگ تبلیقات ان را که به زنان زود باور می گوید که راه رسیدن به عشق و موفقیت جز خرید اشیای مختلف نیست ،را رسوا نماییم .
 بررسی جامعه شناختی برجسته ای است- چالشی دیر اغاز شده در برابر افسانه پردازان مزدوری که تصویر خوشایند و افتخار امیز از «زن خانه دار قهرمان خوشبخت»ساخته و بر زنان امریکایی تحمیل کرده اند.
به جای زنان هوشمند-افرینش گر وهم غم خوار مردم تصویر زن «زنانه» پیدا شد. زن خانه دار  کله پوک به چهار دیواری«دنج» یک خانه زیبا راضی شد نویسنده می نویسد: همین که «راز و رمز زنانه» شتاب گرفت زندگی خانوادگی «به صورت مذهب در امد الگویی که اکنون زنان یا باید برابر با ان زندگی کنند یا زنانگی خود را حاشا کنند»
پس برای بسیج زنان که از شکست های خود پشتیبانی کنند واقعیت های مربوط به مبارزان پیشتاز و حقوق زنان را تحریف کردند.
  اگر چه بیشتر جهادگران طرفدار ازادی زنان- همسر-فرزندان و خانه داشتند انها را «پیر دختران تلخ کام محرومیت کشیده جنسی» که از براوردن نیازهای زنانه همسری و مادری خود می باشند توصیف کردند. از خصلت های نا بخشنودنی این زنان شاد و سرزنده «لذت» انها از شرکت در مبارزه برای دگرگونی اجتماعی بود!

ایولین رید – ترجمه، افشنگ مقصودی

مریم لطفی


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 12:9  توسط   | 

مدیریت زنان

                              

مقدمه:

ورود زنان تحصیلکرده به نیروی کار شهری طی دهه چهل و پنجاه و شصت شمسی یکی از وجوه تغییر شیوه زندگی زنان اقشار متوسط بود که ساختار اشتغال زنان را در شهرها دگرگون کرد.تاریخ جهان شاهد نقش عظیم و غیر قابل انکار زنان در حوادث گوناگون است. امروزه که مباحث توسعه کشورهای جهان مطرح است ، نقش زنان در این فرآیند به شدت مورد توجه قرار گرفته است. برگزاری جلسات ، سمینارها و کنگره های متعدد در خصوص جایگاه زنان و نقش آنان در توسعه حکایت از این موضوع حیاتی دارد.

جامعه انسانی از عدم حضور واقعی زنان در عرصه های مختلف لطمات جبران ناپذیری دیده و بدین خاطر در دو دهه اخیر در صدد جبران این نقیصه برآمده است.

برای رسیدن به تعادل ، برابری و رفع تبعیضات و در نتیجه توسعه بهتر و کاملتر جامعه ، نیاز به آن است که زنان بتوانند در فرآیند تصمیم گیری در سطوح مختلف جامعه شرکت کنند. متاسفانه در بسیاری از کشورهای جهان سوم این مساله چندان شایان توجه نیست و تنها تعداد محدودی از زنان در پست های مدیریتی و مهم تصمیم گیری کشور قرار دارند. در ایران علیرغم آنکه قانون اساسی کشور راه را برای تصدی اکثر مناصب تصمیم گیری برای زنان باز گذاشته است ، با این وجود تنها در صد کمی مشاغل مدیریتی در کشور به زنان اختصاص یافته است.

 

بررسی اجمالی آمار:

با توجه به آمار سرشماری نفوس و مسکن در سال 1385 جمعیت زنان 34.359.720 نفر و جمعیت مردان 35.689.542 نفر می باشد . این آمار نشان می دهد که جمعیت زنان و مردان در کشور تقریبا یکسان می باشد.       حال آنکه با بررسی تعداد داوطلبین آزمون سراسری ورود به دانشگاهها طبق جدول زیر به نکات قابل توجهی       می رسیم:

ردیف

سال

زن

مرد

جمع کل

درصد زن

درصد مرد

1

1379

753.947

585.341

1.339.288

56.29

43.71

2

1380

825.034

606.026

1.431.060

57.65

42.35

3

1381

868.770

586.371

1.455.141

59.70

40.30

4

1382

876.882

573.374

1.450.256

60.46

39.54

5

1383

875.632

561.103

1.436.645

60.95

39.05

(دلیل اینکه آمار و جدول آزمون سراسری مورد بررسی قرار گرفته به علت طیف وسیع شرکت کنندگان آن می باشد.) با توجه به سالهای 1379 تا 1383 که توسط مرکز سایت سازمان سنجش ارائه گردیده است ، رشد چشمگیر تعداد شرکت کنندگان زن از 56.29 درصد در سال 1379 تا 60.95 درصد در سال 1383 می باشد و به طبع آن درصد فارغ التحصیلان زن هم نسبت به مرد بیشتر می باشد. رشد دختران و زنان تحصیل کرده دانشگاهی و پیشی گرفتن آنان از مردان جامعه در چند سال اخیر نمود پیدا کرده است که لزوم بحث مدیریت زنان را پیش از پیش مطرح می سازد.

ضرورت مدیریت زنان

امروزه توانمند سازی زنان و مشارکت کامل آنان بر پایه برابری ، در همه زمینه ها از جمله فرآیند تصمیم گیری و مدیریت جامعه یکی از پیش نیازهای توسعه پایدار می باشد که کشور ما بدان نیازمند است. در جوامعی که هنوز تعادل مطلوب و قابل قبول و مشارکت عادلانه زن و مرد در فعالیتهای اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی فراهم نشده و فرصت منصفانه بروز خلاقیت و استعداد انسانها برقرار نگردیده است و فرآیند توسعه آن گونه که انتظار داشته اند موفق نبوده است. تداوم و شتاب توسعه هنگامی رخ خواهد داد که زن و مرد دوشادوش یکدیگر مسئولیت توسعه را بر عهده گیرند.

از سوی دیگر کسب مشاغل مدیریتی توسط زنان علاوه بر آن که زنان را در مقابله با تبغیضاتی چون معیارهای استخدامی نابرابر ، دستمزدهای نابرابر ، فرصتهای آموزشی حرفه ای نابرابر ، دسترسی نابرابر به منابع تولیدی و امکانات نابرابر در ارتقای شغلی تواناتر می کند ، سبب بالا رفتن اعتماد به نفس ، کسب یک هویت مستقل و بهبود وضعیت و رشد اجتماعی آنان می شود که کل جامعه از آن منتفع خواهد شد.

رشد اقتصادی در سایه مدیریت زنان

در جوامع امروزی ، توسعه پایدار بر توانمند سازی زنان تکیه دارد. از دیدگاه جامعه شناسی ، توسعه اقتصادی هر جامعه ای بدون توجه به نقش موثر زنان در تولید و بازپروری امکانات امری دشوار است. زیرا زنان با ایفای نقش مدیریت مالی خانه ، تاثیر بسیاری بر اقتصاد خانواده و در ابعاد وسیع تر در اقتصاد جامعه دارند.  با این حال ، بسیاری از صاحبنظران غربی با توجه به قدرت گرفتن زنان در عرصه های اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی معتقدند که با توجه به افزایش مالی و اخلاقی در میان دولتمردان ، زنان به عنوان سیاستمداران قابل اطمینان شانس بیشتری برای احراز مناصب بالا را داند.

نرخ پایین مدیریت زنان در جامعه

در معدود تحقیقی که در مورد علل عدم دستیابی زنان به پست های مدیریتی در بین کارکنان و مدیران چند سازمان به انجام رسیده است نشان می دهد که اگر چه مدیران و کارکنان مورد پرسش و کارایی و قابلیت زنان در عرصه های مدیریتی و پست های بالای سازمانی واقفند اما تنها 6 درصد از کارکنان مرد ، پست مدیریت را برای زنان مناسب می دانند. 30 درصد کارمندان مرد از این که مافوقشان زن باشد احساس خوشایندی ندارند. اگر چه همه مدیران مورد پرسش براین باور بودند که زنان شایستگی لازم برای تصدی پست های بالای سازمان دارند اما بیش از 80 درصد آنان مدیریت را کاری مردانه می دانند و بیش از 50 درصد معتقدند که مردان در کارهای مدیریتی موفق تر از زنانند و خلاقیت بیشتری از خود نشان می دهند. در مجموع نتایج این پژوهش نشان می دهد که عواملی همچون:

  • مسئولیت ها و محدودیت های خانوادگی
  • تجربه کمتر زنان نسبت به مردان در این عرصه

·         فراهم نبودن شرایط لازم در جامعه

·         وجود برخی ویژگیهای جنسیت زنان

·         عدم تمکین کارکنان از مافوق خانم

·         اعتماد پایین تر زنان نسبت به مردان در این عرصه از نظر جمعیت نمونه

به عنوان مهمترین عوامل عدم به کارگیری زنان در پست های مدیریتی بر شمرده شده است.

زنان و تصورات جنسیتی

بسیاری از اندیشمندان اجتماعی ، عوامل جامعه پذیری در هر جامعه را سه عامل خانواده ، مدرسه و رسانه می دانند. با نگاهی گذرا در می یابیم که این سه کارگزار عمده باعث تولید و باز تولید این گونه نگاهها در جامعه شده و می شوند چنان که بسیاری از افراد وضعیت موجود در جامعه را امری طبیعی و عادی تصور می کنند.

در برخی خانواده های پدر سالار ایرانی ، نقش ها و رفتارها براساس معیارها و ارزش های مردانه پایه گذاری و الگو سازی شده است و این الگو سازی قادر به تشخیص و ارج نهادن به نقش اثر بخش زنان در سازمان و جامعه نیست.

این نوع خانواده ها مرد را موجودی بیرونی و مستقل و زن را موجودی اندرونی بار می آورند. این فرهنگ تنها وظیفه و نقش زن را فرزندآوری ، نگهداری کودکان ، نظافت و پخت و پز ترسیم می نماید و فعالیت زنان را تحت الشعاع وظایف خانوادگی قرار می دهد و در فعالیتهای سیاسی – اجتماعی نیز نقش زنان به میزان چشمگیری کاهش می یابد. ویژگیهای رفتاری منتسب و مثبت مردان به مراتب بیشتر از زنان ، ویژگیهای اجتماعی تر و مبتنی بر هوش و ابتکار غالبا مختص مردان است و ویژگیهای زنان عمدتا فردی و غیر پویاست.

همانگونه که نتایج نشان می دهد گاه برخی از الگوی جنسیتی حاکم بر کتب درسی و برنامه های آموزشی برداشت سنتی را در اذهان تقویت می کند. این امر امکان دارد سبب شود تا دانش آموزان دختر که زنان آینده جامعه هستند ، نیروی خود را دست کم بگیرند و دارای شخصیتی فاقد خلاقیت و اعتماد به نفس شوند و به سوی پذیرش کارهای کم مهارت با وجهه اجتماعی پایین گرایش پیدا کنند.

این طرز تفکر و نگرش که از برخی از خانواده های شروع می گردد سبب شده نه تنها مردان نگاه سنتی به زنان داشته باشند بلکه اکثر زنان نیز دارای همان نگرش باشند و بسیاری از آ نان قابلیت های خود را مناسب ایفای نقش های اجرایی سطح بالا ندانند.

 

زنان و احساسات

زن ها غالبا احساسات خود را پنهان می کنند ، زیرا بیم آنرا دارند که بر چسب احساساتی به آنها زده شود. احساساتی بودن تا آنجایی که که به طرزی مناسب بیان شود ، کاملا قابل قبول است. زنان باید احساسات خود را صادقانه شناخته و مدیریت کنند. رهبران گاهی احساس خستگی و نا امیدی می کنند و با خشم پاسخ می دهند. نشان دادن این خشم مثبت برای زنان بسیار دشوار است. غالبا زنان باور ندارند که خشم احساس طبیعی و صادقانه است که باید در زمان مناسب به اندازه لازم و با دلیل منطقی و به روشی درست بروز داده شود.

رهبران ، غالبا احساس فشار روانی می کنند. زنان رهبر به ویژه از این بابت آسیب پذیرند ، زیرا غالبا حجم زیاد کار اداره و خانه هر دو را به عهده دارند. برای آنکه فرد بتواند کار خانه یا شغل خود را به طور اثر بخش انجام دهد باید بتواند فشار روانی را کنترل کند.

 قدرت گرفتن زنان در عرصه مدیریت

قدرت گرفتن زنان در کشورهای مختلف جهان ، این روزها رواج توجه بر انگیزی یافته است. در سال 2006 میلادی ، شاید بیش از هر زمان دیگری ، زنان به ریاست جمهوری رسیدند یا شخص اول کشورهایشان شدند. به گزارش ایونا ، اتفاقی که در برخی موارد برای اولین بار در طول تاریخ رخ می داد ، اولین رئیس جمهور شیلی ، اولین رئیس جمهور زن برگزیده آفریقا ، اولین صدر اعظم آلمان و .... . و در حال حاضر هم اولین نخست وزیر زن در هندوستان.

حضور زنان در عرصه های اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی از موضوعاتی است که همیشه مورد پرسش جوامع بوده است. حقیقت این است که در گذشته های دور و حتی نزدیک زن را همانند مرد باور نداشتند که می توانند در عرصه های مختلف فعالانه حضور داشته باشند.

بر اساس این تفکر مردسالاری و حذف نیمی از جمعیت فعال و سازنده جامعه بتدریج از 3 دهه پیش ضرورت حضور و مشارکت زنان حس شد و در بسیاری از جوامع زنان پا به پای مردان به عرصه های اجتماعی آمدند و با پیشرفت علم و شناسایی استعداد و توانایی زنان ، زن به عنوان یک عنصر تاثیر گذار در جوامع مختلف شد. بنابراین بتدریج نوع نگرش نیمی از جمعیت جوامع تغییر کرد.

         به نظر می رسد در هزاره سوم نقش زنان پر رنگ تر شده است ، به طوریکه در بسیاری از جوامع زنان در پستهای کلان کشور عهده دار وظیفه هستند. در آلمان ، شیلی ، فیلیپین ،بنگلادش ، لیبریا و .... شاهد هستیم که زنان رهبری و هدایت کشورشان را بر عهده دارند. این نشان می دهد که زنان در جوامع بشری می توانند پا به پای مردان پیش بروند. نگاهی به ارقام و شاخص های بین المللی حکایت از آن دارد که حضور زنان در عرصه های مختلف بالا است.

           هر چند هنوز در مقایسه با مردان درصد حضور زنان در عرصه های اقتصاد ، سیاست و اجتماع در اقلیت است . ولی با همه این احوال ، حضورشان رو به رشد است . بویژه که در سالها اخیر حضور زنان در پارلمانها و نهادهای مدنی پیشرفت چشمگیری داشته است. به هر حال ، امروزه ، بررسی و نقد وضعیت زنان در جوامع مختلف در سرتاسر جهان امری جدی تبدیل شده است.

راهکارهایی برای ارائه مدیریت اثر بخش زنان

برای رسیدن به تعادل ، برابری و رفع تبعیضات و در نتیجه توسعه بهتر و کاملتر جامعه ، نیاز به آن است که زنان بتوانند در فرآیند تصمیم گیری در سطوح مختلف جامعه شرکت نمایند. خوشبختانه در بسیاری از کشورها این تلاش ها ، موفقیت های چشمگیری را در پی داشته است. از آن جمله می توان به کشورهایی همچون نروژ ، دانمارک و فنلاند اشاره نمود که بیش از 40 درصد مناصب تصمیم گیری در اختیار زنان است. در بسیاری از کشورهای جهان سوم این مساله چندان شایان توجه نیست و تنها تعداد محدودی از زنان در پست های مدیریتی و مهم تصمیم گیری کشور قرار دارند.

با تمام اینها باید گفت که جنبش اجتماعی زنان دارد راه خود را طی می کند. نطفه تحولات سراسری و به هم پیوسته در عرصه زنان در بطن جامعه ایران در حال شکل گیری است.زنان مدرن و آگاه در قالب تشکلها و نهادهای زنان در حال سازماندهی خود هستند. با وجود محدودیتها و دست تنگیها برای ایجاد بهبودی در وضعیت حقوقی ، اجتماعی زنان تلاش می کنند و از هر امکان و فرصتی برای آگاهی دادن به زنان نسبت به حقوقشان در زندگی شخصی و اجتماعی بهره می گیرند و به طبع آن مدیریت در لوای زنان در حال شکل گیری و پویاییست.

با توجه به مطالب فوق راهکارهایی را برای فراهم نمودن شرایط مناسب تر جهت فعال نمودن زنان ارائه می گردد:

  • ایجاد فرصت های لازم برای تاسیس انجمن ها ، موسسات ، سازمان ها و به طور کلی مراکز تجمع زنانه برای آگاهی از کم وکیف پتانسیل های موجود
  • برگزاری دوره های آموزش برای زنان و آشنایی با حقوق خود ، فراهم کردن زمینه های خود باوری در زنان و آگاه کردن آنها از قابلیت ها و توانایی های فردی شان
  • برگزاری سمینارها و تشکیل کارگاه های آموزشی برای آشنا شدن مدیران ، سیاستگذاران  و تصمیم گیران با مقوله جنسیتی و فواید حضور موثر زنان در رده های بالای تصمیم گیری
  • تشویق و ترغیب مدیرانی که از زنان در سطوح بالای سازمانی استفاده می کنندو امکان به ثبوت رسانیدن لیاقت آنان را با دادن فرصت های لازم فراهم می آورند.
  • معرفی زنان برتر و مقایسه عملکرد آنان با مردان هم پایه آنان
  • تلاش در جهت تنظیم کتب درسی متناسب با مسائل روز و تاکید بر مفاهیمی چون خانواده مشارکتی
  • عمل مسئولان نظام از رئیس جمهور تا نمایندگان مجلس به شعارهای انتخاباتیشان در مورد زنان
  • انجام پژوهشهای علمی در باب مسائل زنان به ویژه در مباحث اشتغال ، مدیریت و نقش آنان در توسعه کشور  

 

زینب حیدری قره بلاغ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 12:2  توسط   | 

بچه هاي طلاق

مقدمه

آمار رشد طلاق د رايران هشدار دهنده است. اگر اين روند ادامه يابد - كه همه چيز نشانگر ادامه آن است در آينده اي نه چندان دور جامعه با معضل جديدي روبه رو خواهد شد. يعني نسلي از كودكان كه تعدادشان نيز اندك نيست - و پدران و مادرانشان از هم جدا شده اند.در كشور آلمان از هر سه ازدواج يك ازدواج به جدايي مي انجامد (دوسوم درخواست هاي طلاق به وسيله ي زنان داده مي شود). علاوه بر كودكاني كه حاصل اين ازدواج هاي ناموفق هستند تعداد زيادي كودك نيز وجود دارند كه پدر و مادر آن ها هرگز  به طور قانوني با يكديگر ازدواج نكرده اند. مشكل اينگونه كودكان سال هاست كه د رجوامع صنعتي و از جمله آلمان شناخته شده است و اين جوامع راه حل هاي ويژه خود را نيز يافتهاند. اما كشور ما به هيچ وجه آمادگي مقابله با اين معضل از گرد راه رسيده را ندارد. كتابي را كه در دست داريد حاصل كار يك گروه تحقيقي است كه زير نظر پروفسور فقناليس (رئيس انستيتو پيش بيني و تحقيقات خانواده، به فعاليت مشغول بوده است. ديگر اعضاي اين كميسيون عبارتند از اوكريش لينج دولورش گروسي دكتر گيزلاملر دكتر فلوريان مرتسلريانتكه دكتر تركوت‌شال اين گروه جزوه اي تهيه نمود كه حاصل مطالعه و تجربه عملي افراد فوق الذكر بود.

اين كار تحقيقي سپس براي همه قاضي هاي دادگاه هاي خانواده، وكلاي دادگاه هاي خانواده، مسئولين ادارات جوانان و نيز خانواده هايي كه از هم جدا شده بودند فرستاده شد و نظريات و انتقادات همه آنان جمع آوري گرديد. حاصل اين كار عظيم كتابي است كه اينك در اختيار شماست.

لازم به يادآوري است كه در كشور آلمان در هر شهر اداره اي وجود دارد كه اداره جوانان ناميده ميشود. هرگاه زوجي كه داراي فرزند هستند درخواست طلاق را به دادگاه خانواده بدهند؛ قاضي در ابتدا پرونده را به اداره جوانان مي فرستد. مددكاران اداره جوانان با پدر و مادر و نيز كوذكان تماس گرفته و با آنان صحبت ميكنند. در ضمن از محل زندگي كودكان، اتاق و چگونگي وضعيت مدرسه آنان اطلاع حاصل مي كنند و سپس نتيجه را در گزارشي به قاضي اطلاع مي دهند.

راي قاضي در اين مورد كه فرزند و يا فرزندان با كدام يك از والدين بايد زندگي كنند پيش از همه چيز به دو مساله ي مهم بستگي دارد :

1 گزارش مددكار اداره جوانان

2 گفت و گوي مضوري قاضي با كودكان (بالاتر از هفت سال)

در مجموع شناخت مشكلات طلاق و شيوه حل آن در جوامع صنعتي روحيه و آداب و رفتاري را ايجاد نموده است كه از آن مي توان تحت عنوان «فرهنگ طلاق» نام برد. ايجاد موسسات دولتي جهت رسيدگي به وضع كودكاني كه پدر و مادر آنان از يكديگر جدا شده اند و نيز تلاش در جهت پيريزي پايههاي فرهنگ طلاق در كشورمان امري ضروري است كه تاخير در آن مي تواند زيانهاي مهلكي به آينده كشور و نيز به جامعه بزند. ترجمهي كتاب كوششي است در اين جهت، اميد است كه سودمند باشد.

در اين گزارش چگونگي برخورد كودكان و نوجوانان با جدايي والدين خود و اقدامات پدر و مادر براي كمك به آنان به گونه اي اساسي مورد بررسي قرار ميگيرد. ممكن است در اين نوشته به مسالهي خاصي كه نقش مهمي در خانوادهي شما ايفا ميكند بسيار كم يا كوتاه توجه شده باشد، اما هدف پاسخگويي كامل به تمامي پرسش هاي غالبآ مطرح نيست بلكه عمدتا برخورد با مساله از ديدگاه كودكان و نوجوانان و خواست ها و نيازهاي آنان صورت گرفته است.

در حين خواندن اين گزارش احتمال دارد اين احساس به شما دست بدهد كه از شما خواسته شده است كه يك پدر و مادر ايده آل و در حد كمال باشيد و هر چيز را درست در جاي خود انجام دهيد. اعتماد به نفس خود را از دست ندهيد. مطالب گزارش را به عنوان پيشنهاد تلقي كنيد و بكوشيد تا به كمك يكي از مددكاران اجتماعي و يا كارشناسان امور خانواده، براي مشكلات خاص خود راه حلي پيدا كنيد.

در شرايط جدايي و پس از آن بزرگ ترين كمك شما به فرزندانتان اين است كه صرف نظر از اين كه حق سرپرستي آن ها را داريد يا نداريد به عنوان پدر و مادر همچنان در دسترس آنان قرار داشته باشيد. فرزند شما حق ارتباط با پدر و مادر يعني هر دو بخش از والدين را دارد و به هر دو بخش نياز دارد. نهايت تلاش خود را بنماييد تا فرزند شما هر دو را به عنوان پدر و مادر در كنار خود داشته باشد.

اگرچه رنجش ها و آزردگي ها ممكن است پذيرش ديگري را به عنوان پدر و مادر در فرزند مشترك دشوار سازد، اما بدانيد كه كودكان تنها زماني توان تحمل جدايي پدر و مادر را دارند كه همكاري دو طرف و سهيم شدن پدر و مادر در سرپرستي و تربيت آنان ادامه پيدا كند و اين كه كداميك حق سرپرستي يا حق ديدار را دارند خللي در اين اصل ايجاد نميكند، به تدريج و با گذشت زمان از شدت درگيريها  و رنجش ها كاسته شده و گفت و گو در باره ي موضوعات عمده و اساسي ميان پدر و مادر جداشده امكان پذير ميشود، به ويژه وقتي پاي فرزند يا فرزندان مشترك در ميان باشد.

گفت و گو با فرزندان

فروپاشي خانواده براي فرزندان شما هم يك تجربه محسوب ميشود : تجربه گسست و جدايي. بكوشيد بدون متهم كردن طرف مقابل حتي الامكان به گونه اي روشن با فرزندانتان گفت و گو و صحبت كنيد. بيان مطلب و چگونگي آن به سن و سال كودكان بستگي دارد. بسياري از والدين بر اين باورند كه چون كودكان موضوع را نمي فهمند. لزومي به دادن توضيح و گفت‌وگو در اين باره نيست. اما تجربه نشان مي دهد كه واكنش كودكاني كه توضيحي دريافت نكردهاند در مقابل جدايي بسيار شديدتر است. آن ها بدون اين كه متوجه شويد و بدون دخالت شما از مدت ها پيش شاهد تشنج و درگيريهاي في مابين شما بوده اند و اين حق آن هاست كه پدر و مادر در حضورشان مسايل را آشكارا مطرح و بيان كنند.مساله اين نيست كه كودكان بايد بتوانند ميان تمام عواملي كه به جدايي منجر شده اند ارتباط منطقي برقرار سازند، بلكه آنان بايد بتوانند در اين باره با توجه به سن و سال خود مساله را تجربه كنند و پرسشهاي خود را مطرح نمايند.براي كودكانتان توضيح دهيد كه در آينده چه تغييراتي صورت خواهد گرفت و چه قواعد و مقرارت تازه ايي مابين شما توافق شده است آنچه را هم تغيير نخواهد كرد برايشان توضيح دهيد، براي نمونه اتاقشان، مهد كودك شان و نيز ملاقات و ديدار با پدر بزرگ و مادر بزرگ و مانند آن.

به آن ها امكان بدهيد تا بگويند كه چه احساسي نسبت به دعواهاي خانگي دارند و چه چيزي را آرزو مي كنند.البته، بديهي است كه با يك بار گفتوگو همه اين مطالب به سرانجام نميرسد و لازم است تكرار كرد و شايد هر بار از نو آغاز نمود. در ضمن با تغيير در رشد  و سن كودكان نيز پرسش هاي آن ها ممكن است تغيير كند و در هر گفت و گو بر سر يك موضوع ممكن است برداشت ها و ديدگاه هاي مختلفي مطرح شود.اين گفت و گوها براي شما دشوار خواهد بود به ويژه اگر هنوز جدايي را هضم نكرده و هنوز با تغييرات روزمره زندگي و مسايل ناشي از جدايي انطباق پيدا نكرده باشيد. ممكن است نسبت به طرف مقابل خود كه به گمان شما مسبب تمامي اين مصيبت ها است خشم و نفرت زيادي احساس كنيد، لذا در چنين حالتي بسيار دشوار خواهد بود كه خود را هم شريك جرم بدانيد و در صدد برآييد كه مصيبت ها و خشم فرزندانتان را كه ناشي از جدايي است حل كنيد.هرگاه هر دو طرف موفق شويد كه با تمام احساس آزردگي و رنجشي كه داريد در مورد جدايي موضع درستي اتخاذ كنيد، آنگاه خواهيد توانست در رفع مشكلات ناشي از اين تغييرات اساسي هم موفق شويد.

واكنش فرزندان

در رابطه با جدايي والدين، فرزندان واكنش نشان مي دهند، طلاق در درجه نخست نتيجه در گيري هاي بزرگسالان است و كودكان به صورت ناخواسته وارد آن مي شوند. هرچه كودك كم سن و سال تر باشد، دامنه دريافتها و دنيايي تجربه هايش به همان اندازه محدودتر است.

او خانواده خود را با همه كمبودهايي كه از نظر بزرگسالان دارد بهترين مكان تصور مي كند. اين خانواده در كنار ناملايماتش براي او خوشبختي بسياري در بر دارد.البته، كودكان با يكديگر تفاوت دارند. خانواده هايي هم كه طلاق را تجربه  ميكنند با يكديگر متفاوتاند. هر كودك بر اساس شرايط زندگي خود واكنش نشان خواهد داد. پسران، به وضوح و در مقايسه با دختران، واكنشهايي براي جلب ترحم انجام ميدهند، اما واكنش دختران اغلب عاقلانه تر است و چون واكنش دختران براي اطرافيانشان مزاحمتي ايجاد نمي كند، مورد توجه قرار نميگيرد و اغلب فراموش ميشود كه پسرها و دخترها به يك اندازه رنج ميبرند و تنها نحوهي بروز احساساتشان فرق مي كند. با وجود تمام تفاوت هاي فردي، در تمام كودكان، متناسب با سن و سالشان رفتارهاي تقريبآ يكساني مشاهده ميشود. عكس العمل كودكان خردسال اغلب با ترس و بي خوابي همراه است. آنان دچار سردرگمي شده و حالت تهاجمي به خود مي گيرند و معمولآ در روند رشد و تكامل خود نيز گام هايي به عقب برميدارند. به عنوان نمونه پاره اي از آنان جاي خود را دوباره خيس مي كنند در حالي كه مدت ها پيش اين مرحله را پشت سر گذاشتهاند. در كودكاني كه در مرحله مهد كودك قرار دارند نيز رفتار مشابهي ديده مي شود.

احساس انزوا و اندوه در آنان مشهود است. از آن جايي كه كودكان در اين سن و سال هنوز خود را در مركز جهان اطراف خود احساس مي كنند اغلب ديده مي شود كه علت ترك پدر و مادر را در وجود خودشان جست و جو مي كنند و خود را مقصر مي پندارند.سنين دبستان آغاز درك بهتري از مساله ي جدايي است، اگرچه درك مطلب و احساسات كودك دو مقوله ي متفاوتند. جدايي موجب ايجاد اندوه، احساس بي پناهي و خشم در كودك مي شود. برخي از آنان حتا از دوستان، همكلاسي ها، آموزگاران و همسايگان خجالت مي كشند. بنابراين افت تحصيلي و انجام حركاتي براي جلب توجه ديگران در اين شرايط امري غيرعادي به نظر نمي رسد.  

كودكاني كه سن بيشتري دارند، نسبت به پدر و مادر غمخواري بيشتري از خود نشان مي دهند و داوطلبانه مسئوليت‌هايي را بر عهده مي گيرند كه هنوز براي آن خيلي كوچك هستند. رسيدگي به كارهاي خانه، مواطبت از خواهر و برادر كوچكتر و حتا تلاش در جهت فراهم كردن وسايل آسايش پدر و مادر از اين جمله اند. اغلب رفتار اين كودكان توجه كسي را به خود جلب نمي كند و اين خطر وجود دارد كه رابطهي آن ها با هم سن و سالهايشان قطع شود و يا در پرداختن به كارهاي مورد علاقه خود كوتاهي كنند. نوجوانان با واكنشهاي متضاد خود اغلب موجب سردرگمي اطرافيان ميشوند. بچه هاي بزرگ تر در موقعيتي هستند كه مشكلات والدين را درك و پس از مدتي با جديت تمام در حل مشكلات والدين دخالت و شركت ميكنند. به عبارت ديگر آنان در پيدا كردن راه حل‌هاي عملي فعالانه شركت ميجويند. از طرف ديگر، واكنش آنها نسبت به از دست دادن خانواده، اغلب تند و غيرمترقبه است. اگر، نوجوانان در اين موقعيت بخواهند روند جدا شدن از خانواده را شروع كنند، جدايي پدر و مادر ممكن است اين كار را برايشان دشوار سازد، زيرا آن ها را درگير مشكلات و مسايل خانوادگي ميكند در عين حال ممكن است جدا شدن آن ها از خانواده با درگيري هاي شديد همراه شود. بسياري از كساني كه در نوجواني تجربه طلاق پدر و مادر خود را پشت سر گذاشته اند مي گويند كه آنان به ناگزير بسيار سريع تر از آنچه كه خود مي خواستند بزرگ شدند.

مفهوم نهفته در واكنش كودكان

پدر و مادرها در مقابل رفتار مسالهدار فرزندانشان اغلب خود را ناتوان و مستاصل مي‌يانند اين امر موجب مي شود كه پدر و مادر احساس تقصير كنند و نگران تداوم تاثيرات زيانبار بر رشد كودك خود شوند.البته واكنش كودكان و نوجوانان لزومآ ويرانگر نيست، بلكه در درجه نخست نمايانگر كوشش براي همسازي با شرايط تغيير يافته، چيره شدن  بر آثار و نتايج حاصل از گسست خانواده و به نظم درآوردن دوباره جهان درهم ريخته خويش است. رفتارهاي بروز يافته معمولآ در دومين سال وقوع حادثه طلاق در كودكان از بين مي رود.تغيير رفتار و جلب توجه كودكان بعد از جدايي پدر و مادر را مي توان امري طبيعي دانست. به عبارت ديگر مي توان از واكنش طبيعي در مقابل شرايط دشوار سخن گفت.در عين حال اين رفتارها علايم و نشانه هاي هشدار دهنده اي هستند كه نيازهاي كودكان را نشان مي دهند. آنان نياز به ديدار با پدر و مادري دارند كه با او زندگي نمي كنند، سرپرستي آنان نيز بايد بر اساس نظم و قاعده باشد. مساله كنار آمدن دراز مدت با مساله جدايي و نيز تاثيري كه جدايي بر تكامل شخصيت كودكان مي گذارد بسيار كمتر به طلاق و نتايج آن بستگي دارد تا به شرايطي كه بعدآ پديد مي آيد.شما به عنوان پدر و مادري كه درگير مسالهي جدايي هستيد با يك موقعيت دوگانه و دشوار روبهرو هستيد. از يك سو با مشكلات خودتان كه نيروي فراواني را از شما مي طلبد درگير هستيد و از طرف ديگر، به احتمال زياد با يك «كودك سرسخت» سر و كار داريد. بكوشيد تا بعضي از مواقع خود را در موقعيت او قرار دهيد و موضوع را از ديد او ببينيد، آنگاه بهتر مي فهميد كه چرا آن كودك به توجه و نزديكي بيشتري از سوي شما نياز دارد.

جهت گيري كودك به نفع يكي ا ز والدين

زماني كه پدر و مادري مي كوشند كودك را بر ضد طرف ديگر و به سود خود تحت تاثير قرار دهند، كودك در وضعيت دشواري قرار مي گيرد كه رهايي از آن برايش دشوار است. صرفنظر از جهت گيري  مثبت يا منفي، چنين اقدامي كاري بر عليه ديگري محسوب ميشود. نبايد كودك را به جهت گيري بر عليه ديگري واداشت و به هيچ عنوان نبايد او را عليه ديگري تحريك كرد.

كوشش براي كشيدن كودك به سوي خود كار ساده ايست. كافي است به او بگوييد كه او ما را ترك كرد. در صورتي كه واقعيت آن است كه او زندگي مشترك را ترك گفته است و نه زندگي با كودك خود را اگر كودك شما بخواهد تصميمي منفي عليه طرف ديگر اتخاذ كند، دچار كشمكش دروني مي شود. او بايد علاقه خود و نيز تمام ويژگي ها و خصوصياتي از وجود خود را كه او را به طرف مقابل پيوند مي دهد و شباهت هاي را كه در وجود خود و او مي بيند فراموش كند. او بايد طوري رفتار كند كه گويي اين خصوصيات و احساسات اصولآ وجود خارجي ندارند. در صورت تداوم اين كشمكش دروني احتمال اختلال در رشد و تكامل كودك وجود دارد. البته اين احتمال نيز وجود دارد كه كودك عليه خود شما و به نفع ديگر جهت گيري كند، زيرا تصوير ارائه شده شما با نگاه او به ديگري تفاوت دارد و لذا شك و ترديد در كودك آغاز مي شود.

اما اگر سعي كنيد كه عليه طرف ديگر چيزي نگوييد، ممكن است كودك در گفتار و رفتار در سمت شما قرار گيرد. اين احتمال نيز وجود دارد كه كودك همين رفتاري را كه با شما دارد با طرف مقابل نيز برقرار سازد، براي نمونه اغلب اتفاق مي افتد كه كودك به پدر خود ميگويد كه مايل است با او زندگي كند و مايل نيست طرف ديگر را ببيند و دست كم ميخواهد او را كمتر ببيند و درست همين حرفها را به طرف ديگر نيز مي گويد. اين يك بازي يا دروغ گويي از سوي كودك نيست. اين به دليل حساسيت بالاي كودكان است كه ميخواهند به طرفين و خودشان، از اين طريق كمك كنند، زيرا خود را در جهت و سوي كسي قرار مي‌دهند كه در آن لحظه با او هستند. اما كودك نمي تواند به هر دو طرف حق بدهد بدون آنكه دچار كشكش دروني و دايمي شود.به فرزند مشتركتان نشان دهيد كه دوست داشتن هر دوي شما (پدر و مادر جدا شده) و احساس دلتنگي و نياز نسبت به ديگري امري كاملآ طبيعي و درست است.

پرهيز از افراط و تفريط

امكان دارد شما به عنوان پدر يا مادر خود را در برابر كودك مقصر احساس كنيد چرا كه نتوانسته ايد يك خانواده كامل براي او فراهم كنيد. بسياري از پدر و مادرها مي كوشند تا اين احساس را به گونه اي براي كودك جبران كنند. ميكوشند مشكلات را به طريقي ديگر از سر راه كودك بردارند و به اصطلاح فضاي دلنشين و مطلوبي براي او درست كنند تا برخورد با واقعيت خشن دنياي واقعي براي كودك آسانتر شود. اين رفتار قابل درك است اما تداوم دراز مدت آن مي تواند اين حس را به كودك القا كند كه مشكلاتش را فقط بايد والدين برطرف كنند و لذا مي كوشد تا با والدين بازي كند و از يكي عليه ديگري سوءاستفاده نمايد.

اما كمك كردن به كودك زماني ممكن است كه او را با واقعيت ها آشنا كنيد و در مواردي براي رفع مشكلات از او كمك بخواهيد.علاوه بر صرفه جويي در نيرو و وقت شما، اين عمل به كودك شما اين احساس را مي دهد كه او مي تواند در كارها فعال و دخيل باشد و تنها شاهد منفعل جدايي و گسست خانواده نباشد.البته در اين جا خطري وجود دارد و آن برداشتن باري بيش از حد توان كودك است. در شرايطي كه خود بايد با مشكلات جدايي كنار بيايد، تبديل به يك مددكار و حتا جانشين زوج از دست رفته ميشود.اين كودكان غم خواري پدر يا مادر و انجام كارهاي روزانه را در شرايطي به عهده مي گيرند كه براي سن و سالشان بسيار زود است و بنابراين به سرعت از كودك بودن دست مي كشند.بي ترديد هدايت كودك به گونه اي كه دردانه و لوس نشود و بيش از توان خود نيز مسئوليت نپذيرد وظيفه  تربيتي دشواري است. بهترين حالت براي اين گونه كودكان آن است كه حتاالامكان همان كارهايي را انجام دهند كه هم سن و سال هايشان انجام ميدهند و تا  حد امكان تمامي روابط خود را با بستگان و آشنايان و دوستان خود حفظ كنند.

حق سرپرستي و وظايف پدر و مادر

همزمان با انجام تشريفات طلاق، در مورد سرپرستي فرزندان نيز تصميم گيري ميشود. بزرگترين وظيفه شما به عنوان پدر و مادر اين است كه فرزندانتان تا حد ممكن از جدايي كمتر آسيب ببينند. قانونگزار بايد تمام تلاش خود را در جهت حفاظت و حمايت از بچه ها و نيازهاي آنان به عمل بياورد. لذا آسايش بچهها ملاك تمام قضاوت هاي مربوط به طلاق است. با تهيه يك گزارش از وضع كودك توسط مددكار اجتماعي، به والدين و قاضي دادگاه خانواده كمك مي شود كه تصميمي را اتخاذ كنند كه به اسايش كودك منجر شود. اما اين آسايش تنها به عهده گزارش مددكار و تصميم قاضي نيست.

تنها در صورتي كه پدر و مادر در يافتن راه حل مشاركت كنند و در روند اتخاذ تصميم همكاري نمايند ميتوان راه‌حلي را پيدا كرد كه در آن نيازها و آسايش كودك و شرايط اختصاصي خانوادگياش، ملحوظ شده باشد.به هر حال و در هر شرايطي مراحل بعدي تكامل و رشد فرزندانتان به احساس مسئوليت شما بستگي دارد. لذا بدون توجه به اين كه از لحاظ قانوني حق سرپرستي با كيست، بايد بكوشيد كه هر دو، احساس مسئوليت در مورد حق سرپرستي را به كار ببنديد. براي فرزندتان بسيار مهم است كه احساس كند كه هر دوي شما را دارد و هر دوي شما او را دوست داريد. اين مطلب براي رشد و تكامل آتي او نيز ضروري است و از اين طريق  مي توانيد اعتماد به نفس را در خود و ديگران ايجاد نمايد.

در صورتي كه به عنوان پدر و مادر، به جاي عمل كردن عليه يكديگر، با همديگر عمل  كنيد، آنگاه فرزندتان را از كشمكش دروني انتخاب يكي از والدين و رد ديگري بازيگري و فريبكاري باز داشتهايد، لازم نيست او مرتب به سود يك طرف جهتگيري كند، او حق دارد كه هر دو طرف را دوست داشته باشد.هرچه تماس والدين و شركت در فعاليتهاي روزانه آنان با همه خصوصيات منحصر به فرد فرزندان، بيشتر باشد پيشرفت امور عادي تر و طبيعيتر خواهد شد و فرزندتان ميتواند از تفاوتهاي شخصي شما كه بخشي از آن را در خود دارد سود ببرد و مدلها و الگوهاي متفاوتي را تجربه كند.با كاسته شدن از  درگيري ها و گذشت زمان، زندگي جديد مديريت نويني پيدا خواهد كرد، اطمينان شما به آينده بيشتر خواهد شد و ايجاد روابط بدون تنش با همسر سابقتان امكان پذير ميشود از آغاز ارائه يك راه حل كامل وجود ندارد ولي امكان پيشروي و جهت گيري به سوي اين هدف امكان پذير است. بسياري از امور با امتحان كردن، تمرين كردن و ياد گرفتن جا ميافتد. تعدا گامها و بلندي گامها به سوي هدف بستگي به شرايط شما دارد.

واگذاري حق سرپرستي به يكي از والدين

امروزه در جريان جدايي معمولآ حق سرپرستي يا حضانت به يكي از والدين وا گذار و اتخاذ مهمترين تصميمات مربوط به كودك به عهده او گذاشته ميشود. از لحاظ قانوني نيز اوست كه مسئول و پاسخگو است اصولآ كودك با او زندگي ميكند و به وسيله ي او پرستاري ميشود. طرف ديگر از حق «ديدار» برخوردار است. ديدار منظم با كودك طبق برنامه به سربردن بخشي از تعطيلات با كودك و پرداخت مبلغي جهت هزينه هاي كودك از وظايف اوست.

بسياري از پدران و مادران در چنين شرايطي خود را در تقسيم وظايف متضرر احساس كرده حتا نسبت به خود نوعي احساس تحقير شدگي و مورد توهين قرار گرفتن دارند و به خود ميگويند« حالا كه سرپرستي كودك با من  نيست پس چه بهتر كه خود را كاملآ از جريان مسايل به دور نگه دارم» و يا «هر زمان كه ارتباط جديدي را با كودك برقرار مي سازم بايد او را پس بدهم پس بهتر آن است  كه خودم و كودك را از اين دشواري ها دور نگه دارم».دارنده حق سرپرستي د رمقابل مي انديشد كه «ديگري بهتر است خود را كاملآ از مسايل دور نگه دارد، زيرا هيچ گونه زحمتي براي كودك نميكشد يا «پس از هر ديدار كودك دچار آشفتگي مي شود و ترجيح مي دهم اين ديدارها را متوقف كنم و يا نمي توانم اجازه بدهم كه كودكم در خانهاي با او ملاقات كند كه وي با فرد غريبه اي زندگي مي كند».

اما حق ديدار، مكمل حق سرپرستي يك طرفه و در راستاي منافع كودك در نظر گرفته شده است و نبايد تنها به عنوان يك مساله صرفآ حقوقي به آن نگريست، بلكه مي بايست آن را حق كودك براي داشتن پدر و مادر نيز تلقي كرده در اين شرايط تنها در صورتي كه هر كدام از والدين جدا شده نقش ديگري را بپذيرند، آنگاه كودك مي تواند هم پدر و هم مادر خود را داشته باشد و از عهده جبران آسيب ها و خساراتي كه تا كنون متحمل شده است برآيد.

حق سرپرستي و حق ديدار مكمل يكديگرند و با همديگر تعيين كننده وظايف والدين مي باشند آن ها به هيچ وجه تعيين نمي كنند كه كدام طرف مهم تر يا بهتر است. در صورت درك حق ديدار به اين صورت، سپردن بخشي از امور تربيتي كودك به طرف ديگر امكان پذير ميشود. در اين حالت است كه بعدها يك تماس تلفني ممكن است به شكل زير بين شما برقرار گردد :‌ « امروز مي تواني لطف كرده كودك را زودتر از مدرسه بياوري و با وي رياضي كار كني، چون كه او امتحان رياضي دارد و سرم خيلي شلوغ است، در ضمن تو از رياضي بيشتر از من سر در ميآوري» در چنين شرايطي است كه كودك پي مي برد كه هر دوي شما به عنوان والدين نسبت به او احساس مسئوليت مي كنيد و وقتي موضوع مربوط به اوست بين شما نزاعي وجود ندارد. در چنين حالتي كودك نيازي به جبهه گيري عليه يا له ديگري ندارد و در روزهاي تماس راحت تر مي تواند از طرف يكي به طرف ديگري برود.

حتي امكان اين كه پس از جدايي رابطه كاملآ جديدي را با كودكتان برقرار كنيد وجود، دارد زيرا از درگيري روزمره با همسر سابق خود خلاص شدهايد. در صورتي كه موضوع را به عنوان روندي طبيعي و شانسي براي تمام طرف هاي ذينفع بنگريد، ديگر طرف ديگر را به دليل ابراز علاقه ناگهاني به كودك سرزنش نخواهيد كرد. متوجه ميشويد كه حق ديدار تا چه حد به عنوان مكمل حق سرپرستي براي طرف ديگر ضوروي است؟

حق ديدار

هيچكس به خوبي شما نمي تواند  نيازهاي فرزندانتان و امكانات شخصي آنان را در برآوردن اين نيازها دريابد. بهترين حالت آن است كه شما دو نفر به همراه فرزندتان بكوشيد تا براي ديدار فرزندتان قاعده اي مناسب پيدا كنيد. در صورتي كه شما به توافق نرسيد دادگاه بايد يك قاعده منظم را براي اين ديدار تعيين كند. البته دادگاه هم مي كوشد تا با نظرخواهي از هر دو نفر شما اين قاعده را پيدا كند به طوري  كه هم براي كودك و هم براي هر دو شما مناسب و عملي باشد. تنها زماني كه خواستههاي تمام طرفهاي ذينفع در نظر گرفته شود اجراي اين قاعده نيز از هر سو فراهم مي شود.در نظر داشته باشيد كه اجراي قول و قرارها به شكلي كه همه  طرفها راضي باشند به زمان نياز دارد. برخلاف انتظار شما در آغاز مسايل دشوارتر و كندتر پيش مي روند.

احتمالآ متوجه مي شويد كه فرزندتان هر بار پس از ديدار با طرف ديگر دچار آشفتگي است. گاهي بسيار تهاجمي يا اندوهگين است و در نگاهش غم و اندوه موج ميزند. در اين حالت بسياري از پدر و مادرها ميكوشند تا ديدار كودك  با طرف ديگر را حتاالامكان محدود كنند و يا به طور كلي از انجام اين ديدارها جلوگيري نمايند.توجه داشته باشيد كه حالت تهاجمي يا غم كودك شما نتيجه ديدار نيست بلكه پيآمد جدايي شما و عواقب ناشي از آن است و كودك نيز مانند شما به زمان نياز دارد تا بتواند خود را با  شرايط جديد منطبق سازد و امكان بيان احساس خود را بيابد.

يك نكته مهم ديگر اين است كه ممكن است آن طرفي كه «حق ديدار دارد در زمان ديدار بسيار دقيق و به موقع حاضر شود و رفتار بسيار مهربانانهاي با كودك داشته باشد. شايد براي اولين بار درك كند كه زماني را كه با كودك خود مي گذارند چه قدر دلنشين است. در اين صورت دارنده حق سرپرستي كه در تمام اين سالها خود را در مقابل مشكلات كودك تنها حس كرده است اكنون به طور ناگهاني با امكاني مواجه مي شود كه در گذشته وجود نداشته است. دشوار نساختن اين آغاز جديد براي طرف ديگر بسيار اهميت دارد. اين رابطه جديد ميتواند براي فرزندتان بسيار سودمند و متضمن رابطهاي خوب با هر دو طرف باشد. برخي مواقع جدايي به مثابه يك شاخص براي كودك محسوب ميشود و بر اساس آن ميتواند يك رابطه كاملآ جديد را با پدر و مادر خود برقرار سازد.

يكي از اتهاماتي كه معمولآ به طرف ديدار كننده زده ميشود لوس شدن زيادي كودك در اين ديدارهاست. آنگاه گفته ميشود كه «برآوردن خواستههاي كودك در آخر هفته كار سادهايست اما كنار آمدن با مشكلات او در تمام طول هفته به عهدهي من است ؛ بايد با پول كم بسازم بايد حد و مرزها را مشخص كنم و در نتيجه ي اين ديدارها، فقط وظايف من دشوارتر مي شوند» اگر هر دو نفر بتوانند از ايجاد تغييرات مداوم كه در طيف لوس كردن و بي توجهي قرار مي گيرد خودداري ورزيد، بسيار سودمند خواهد بود اما بهتر است بر روي قدرت داوري كودك نيز حساب كنيد زيرا نه تنها مي تواند به خوبي ميان قاعده و استثنا تميز قايل شود، بلكه به درستي از عهده درك تفاوتهاي پدر و مادر خود و رفتارهاي تربيتي متفاوت آنها نيز برآيد.

تربيت د رتعطيلات نيز جزيي از اين مسايل است كه در آغاز ممكن است عذاب آور باشد اما به زودي عادي خواهد شد و رابطه بين كودك و دارنده حق سرپرستي به تدريج به آرامش مي رسد. طبيعي است كه  رابطه كودك با پدر و مادر جدا شده اش با شادي و همراهي پيوند دارد. كودك نياز به سرپناه و مكاني در زندگي روزمره خود دارد، اگرچه سرپرستي كودك با وظايف و درگيري هايي همراه است.بازخواست و بازجويي از كودك دربارهي طرف ديگر بسيار ناراحت كننده است و اين نكته بسيار مهمي است كه بايد به آن توجه شود. او در ميان دو سنگ آسياب قرار ميگيرد كه بايد يكي را در برابر ديگري حفظ كند يا خواست يكي را برآورده و به طرف ديگر خيانت كرده و به ديگري اطلاعات بدهد.

از سوي ديگر نبايد آنچه كودك با طرف ديگر تجربه مي كند را تحريم و ممنوع كرد زيرا به كودك اين احساس دست مي دهد كه «آنچه را با پدرو مادر خود تجربه كردهاند غلط بوده و نبايد دربارهي آن صحبت كند» بهترين حالت آن است كه از رابطه با طرف ديگر تنها دربارهي مواردي با كودك صحبت كنيد كه به خود كودك مربوط ميشود و يا فرزندتان مايل به گفت وگو دربارهي آن مي باشد. به هيچ وجه حق استفاده از اطلاعات اخذ شده از فرزندتان عليه شريك پيشين زندگيتان را نداريد. در ابتداي دوره جدايي انجام دقيق اين توافق كاملآ ضروري است. همين گونه است توافقي ديدار تدوام دوباره و زمان ارائهي اطلاعات متقابل درباره سلامت كودك. در بسياري موارد اختلافاتي كه موجب جدايي شدهاند هنوز آنقدر نيرومنداند كه بر تمامي تصميماتي كه براي حل مشكلات في مابين در رابطه با فرزندتان مي گيريد تاثير منفي ميگذارند هرچه همكاري ميان پدر و مادر ضرورت بيشتري پيدا كند ممكن است به همان نسبت اختلافات في مابين نيز دوباره پديدار شوند براي نمونه يكي از طرفين خواهان تغيير در تاريخ ديدار كودك با طرف ديگر مي شود و او فكر مي كند كه «هميشه همين طور است هرچه برنامه ريزي كنم آن را برهم ميزند، هميشه حرف آخر را او بايد بزند

هر چقدر طرز فكر و نگرش والدين درباره ي زندگي و نيز هدف هاي تربيتي متفاوت باشد، ترس از تاثيرگذاري طرف مقابل بر روند شكل گيري كودك بيشتر ميشود. اين خطر هم وجود دارد كه مشاجرات به تدريج شدت يافته و سرانجام غيرقابل حل گردند به طوري كه در جهت عكس نيازها و منافع كودك عمل كنند. گذشته از نحوه ي سرپرستي كودك در صورتي كه هر كدام از والدين به زندگي ديگري با مدارا بنگرد و آن را همانگونه كه هست بپذيرد نتيجه بسيار مطلوب‌تر خواهد بود.

مي توان به كودك توضيح داد كه چرا آنچه در نزد پدر امري عادي تلقي مي شود در ديده مادر به گونه اي ديگر است. همان طور كه مسايل از ديد پدر بزرگ و مادر بزرگ نيز به گونهاي ديگر است.در مهد كودك و مدرسه و نيز قواعد ديگري وجود دارد.برخي مواقع گزينش همسر توسط يك يا هر دو طرف، همكاري ميان پدر و مادر در رابطه با فرزند مشترك را دچار بحران ميكند در اين حالت اين خطر وجود دارد كه همسر جديد از سوي ديگري به عنوان يك رقيب محسوب شود كه ميخواهد عشق و علاقه كودك را به سوي خود جلب كند و نقش پدر يا مادر حقيقي را ايفا كند. در چنين مواردي دعواهاي كهنه و نو در كنار همديگر قرار ميگيرد.  موارد فوق الذكر، نمونهاي از مشكلات فراواني بود كه بعد از جدايي ممكن است پيش بيايند صرف نظر از ترتيبات و مقرراتي كه براي سرپرستي كودك در نظر گرفته ميشود،  نكته مهم اين است كه «در هيچ حالتي شانس مسئوليت داشتن در مورد تربيت فرزند مشتركتان را از دست ندهيد.»

در ضمن اين نكته همواره بسيار اهميت دارد كه شما براي خودتان روشن سازيد كه در چنين وضعيتي دشواري‌ها و حوادث مرتبط به تربيت فرزند، پديدههايي طبيعياند، و اين مشكلات و رويدادها ممكن است در زندگي عادي و در خانوادهاي هم كه كنار يكديگر زندگي ميكنند پيش آيد. در اين باره نيز كه چه وسايل شخصي ا زكودك مانند اسباب بازي، لباسها، مسواك و مانند آن ها بهتر است در خانه پدر و كداميك در خانه مادر بماند بايد گفتوگو كرد و به تصميم مشترك رسيد. در اين باره با خود كودك هم قطعآ صحبت كنيد. او خواهد گفت كه چه چيزهايي به او كمك خواهد كرد كه همواره خود را در خانه خودش احساس كند.

آماده كردن كودك براي لحظه ديدار بسيار مهم است. لباسي را كه هنگام ديدار بايد بپوشد به اتفاق كودك و با آرامش تمام انتخاب كنيد. به طور آشكار به كودك خود نشان دهيد كه اين آماده شدن و ديدار مسالهي مهمي است. براي كودك بسيار مطبوع خواهد بود، اگر به هنگام برگرداندن او به خانه دو طرف با هم برخورد خشك نكنند، بلكه بهتر است گفتاري هرچند كوتاه ولي از روي مهرباني، دست كم درباره ي مسايل كودك بين طرفين رد و بدل شود.

معمولآ دارنده حق ديدار است كه كودك را از خانه سرپرست تحويل مي گيرد و به همراه خود مي برد و پس از طي شدن زمان ديدار دوباره را به خانه برمي گرداند اما هيچ اجباري در رعايت اين قاعده نيست.

به يقين كودك بسيار خوشحال خواهد شد اگر در اين مورد پدر و مادر با نرمش بيشتري عمل كنند. به عنوان مثال طرفي كه كودك با او زندگي مي كند گاه كودك را به نزد ديدار كننده بياورد و سپس از پيش او ببرد. البته اين امر وقتي امكان پذير است كه به عنوان پدر و مادر جدا شده رابطه اي عادي با هم ديگر داشته باشيد. هرچه  اختلافات شديدتر باشد رعايت قواعد از پيش تعيين شده مناسب تر است. به ويژه در مراحل اوليه جدايي بهتر است مبنايي كاملآ محكم و قواعدي منظم را در اين مورد به كار بست.

چگونگي سپري كردن حق ديدار توسط دارنده ي اين حق مساله بسيار مهمي است. در اين مورد هم همان قاعده هميشگي صدق مي كند يعني هر دو طرف به مرور زمان نيازمندند تا با شرايط جديد خو بگيرند و حالت هاي گوناگون را امتحان نمايند و امكان پيدا كنند تا اشتباهات و خطاها را تصحيح كنند. همانگونه كه گفته شد براي كودك بسيار آموزنده خواهد بود كه در بخشي از زندگي طرفي كه با او زندگي نمي كند شريك شود و از آن تجربه اندوزي كند. اين تجربه اندوزي دوگانه ميتواند به اين شكل باشد كه كودك براي نمونه در خانه يك طرف براي انجام تكاليفش كمك بگيرد و در خانه طرف ديگر به پختن شيريني خانگي كمك نمايد.

بخش مهمي از زندگي معمولي را رابطه با افراد فاميل و دوستان تشكيل مي دهد. حفظ بستگان و دوستان و نيز پدر و مادر براي كودك اهيمت دارد، زيرا بهتر مي تواند جدايي پدر و مادر را تحمل و هضم نمايد. بارها با اين واقعيت برخورد خواهيد كرد كه برخي از شيوه هاي رفتاري شريك سابق زندگي‌تان با كودك را نمي‌پسنديد اما همين تفاوت پدر و مادر ممكن است براي كودك كاملا آموزنده باشد. براي نمونه،‌ اگر شما بسيار دقيق و منظم باشد، ممكن است همسر سابق خود را انساني بينظم و بيدقت بدانيد. اما كودك ممكن است به اين تفاوت به عنوان يك فرصت نگاه كند او درمي يابد كه در عين رعايت نظم گاهي مي توان از پاره اي مسايل صرف نظر كرد.

بهتر است با آرامش تمام به اين مساله فكر كنيد كه چه خصوصياتي در همسر سابق شما وجود دارد كه در گذشته در مواقعي موجب عقلانيت و آرامش شما مي شده است و تا چه حد اين ويژگي ها مي تواند براي كودك شما سودمند باشد.براي ديدار كودك قاعده اي كلي وجود ندارد، تمامي قواعد را بايد مرتب مورد بررسي دوباره قرار داد و  آن ها را با سن و سال كودك و شرايط و امكانات همه طرف هاي ذينفع هماهنگ و متناسب ساخت. در بسياري از مواقع چنين تصميم گرفته مي شود كه هر 14 روز يك بار در آخر هفته كودك با طرفي كه حق ديدار دارد به سر ببرد. اين زمان بندي براي كودكان كم سن و سال قابليت اجرايي چنداني ندارد. در اين مورد بهتر است دفعات ديدار بيشتر و زمان ديدار كوتاه تر باشد، در چنين شرايطي بهتر است كه طرف دارنده حق ديدار به خانه طرف ديگر رفته و با كودك در آن جا سر كند و صاحبخانه، منزل را ترك گويد. امكان ديگر آن است كه عصرها با كودك بيرون رفته و با هم غذا صرف كنند. مشكل اينجاست كه وقتي يكي از طرفين در خانه ديگري با كودك ديدار ميكند ممكن است اختلافات كهنه دوباره بين طرفين شدت پيدا كند.

در چنين حالتي بهتر است كه دارنده حق سرپرستي، كودك را با خود به خانه طرف ديگر ببرد و تحويل بدهد و يا در خانه سومي مانند پدر بزرگ و يا مادر بزرگ تحويل كودك صورت پذيرد.اين كه چه راه حلي را پيدا مي كنيد، گذشته از وقتي كه براي اين كار مصرف مي كنيد، به آمادگي هر دو طرف به عنوان پدر و مادر براي همكاري با يكديگر و نيز به اين مطلب كه تا چه حد هنوز درگير باشيد، بستگي دارد.مي توان تعطيلات كودك را بين دو طرف تقسيم كرد. بهتر است برا ي تعطيلات به طريقي برنامهريزي كرد كه تا شروع مدرسه كودك در آرامش كامل به سر ببرد. براي نمونه اگر پدر و يا مادر به اسكي علاقمند است و كودك نيز به اين بازي تمايل دارد بهتر است كودك تعطيلات را با آن طرف بگذراند.

هرچه فرزندانتان بزرگ تر ميشوند به همان اندازه مشاركت دادن آن ها در تصميمگيريها ضروريتر ميشود. بچههاي مدرسهاي در سنين بالاتر معمولآ در مورد چگونگي گذران تعطيلات مدرسهاي خود تصورات ديگري دارند. برنامه ريزي دراز مدت براي آنان اغلب دشوار است. در بسياري از مواقع، گذراندن اوقتشان با هم سن و سال ها را بر ديدار پدر و مادر ترجيح ميدهند.براي پدر و يا مادري كه با اشتياق خود را براي ديدار كودك در پايان هفته آماده كرده است پذيرش اين كه فرزندش مايل به انجام كار ديگري غير از ديدار با اوست دشوار است. امكان هم دارد كه از كاهش علاقه كودكش با خود نگران شود و يا دچار شك و ظن شود كه طرف ديگر كودك را بر عليه او تحريك كرده است.

تنها در صورتي كه به عنوان پدر و يا مادر درباره ي اين موارد با يكديگر گفت و گو كنيد اين گونه سوءظن ها و نگراني ها از بين مي روند. دست كم مي توانيد در پي درك دلايل رفتار كودك خود برآييد. بايد بپذيريد كه در هر خانواده اي چه با هم زندگي كنند و چه جدا شده باشند، امكان بزرگ شدن كودكان و ترك خانه وجود دارد و اين امر نشانه ي كاهش علاقه آنان به پدر و مادر خود نيست، بلكه نشانه ي تكامل شخصيت و استقلال آنان است.

بپذيريد كه هرچه فرزندتان بزرگ تر ميشود ارتباط با شما برايش مهمتر  ميشود و لذا شما  در آينده بايد كارهاي فراواني را براي او انجام دهيد دارنده حق ديدار در كنار ديدار مستمر در پايان هفته و تعطيلات، برا ي اينكه رابطه با كودك خود را همواره زنده و تازه نگه دارد از امكانات فراواني برخوردار است. در زندگي كودك روزهاي مهمي وجود دارد مانند روزهاي تعطيل، تولد، حتي تولد پدر و مادر، اولين و آخرين روز مدرسه، روزهاي مسابقه فوتبال و خلاصه تمام موقعيتهايي كه شما ميتوانيد به كودكتان نشان دهيد كه شما به فكر او هستيد اين كه اين مطلب را چگونه به او نشان مي دهيد از طريق نامه تلفن يا ارسال هديه يا پست به قدرت ابتكار و تخيل شما بستگي دارد. تنها لازم است با دارنده ي حق سرپرستي به توافق برسيد كه او تماس شما را با كودك مشترك دخالتي آزاردهنده نداند. به تجربه درخواهيد يافت كه قاعده سخت و نظم منسجمي كه در آغاز بر سر آن توافق كرده ايد قطب نماي دقيقي برا گيري تمامي طرف هاي ذينفع خواهد بود. با چنين قاعده منديي رابطه كودك با هر دو بخش خانواده اش تعيين مي شود.به عنوان پدر و مادر كه هر دو بهترين ها را براي كودك خود مي خواهيد هرچه به يكديگر بيشتر اعتماد كنيد نرمش بيشتري را در رفتارتان نسبت به يكديگر پيدا خواهيد كرد.بكوشيد تا بر مبناي توافق ها عمل كنيد و بدانيد كه با وجود جدايي، مهم اين است كه هر دوي شما همواره در دسترس كودك باشيد و توانايي انجام اقدام مناسب را داشته باشيد.

شريك جديد زندگي

 در بسياري از موارد پس از چندي شريك جديدي در زندگي يك طرف يا هر دو طرف پيدا مي شود. حتي هنگامي كه كودك اين تازه وارد را از مدت ها پيش بشناسد و به خوبي با او كنار آمده باشد باز هم لزومآ اين پذيرش به مفهوم  رويدادي خوشحال كننده براي كودك نخواهد بود. كودك در حالتي است كه به تدريج مي خواهد خود را با شرايط جديد حاصل ا ز جدايي پدر و مادر انطباق دهد، شريك جديد زندگي به ناگزير ثبات زندگي او را به هم مي زند و تغييرات بسياري را به همراه مي آورد و در نتيجه اين تحولات با ر ديگر موجب تزلزل اعتماد به نفس كودك مي شود كه داشتن آن براي وي يك ضرورت محسوب مي گردد.

بسياري از كودكان نسبت به شريك جديد زندگي پدر يا مادر احساس حسادت مي كنند، زيرا ناگهان بايد پدر يا مادر خود را با او تقسيم كنند، در بسياري از مواقع شريك تازه وارد مي كوشد تا رابطه كودك را با  پدر يا مادر قطع و يا محدود سازد.براي كودك اين امر بدان معني است كه رابطه اي مهم كه به آن نياز بسيار دارد مختل شده و بايد دوبار بار جديدي را تحمل كند. همراه با اين بار جديد او ناچار است با يك تازه وارد رابطه جديد كودك پدر يا كودك مادر را پي ريزي نمايد. اما كودكان به دليل عدم تجارب مشترك كافي با اين تازه وارد نمي توانند او را به عنوان يك عضو خانواده بپذيرند.

براي طرف مقابل هم كه نگران رابطه آينده با فرزندش مي باشد تصور اين كه يك بيگانه جايگاه وي را پر خواهد كرد بسيار دشوارتر است. در مورد طرفي كه سرپرستي كودك را دارد وضعيت كاملآ به اين روال است. اغلب براي ا و دشوار است كه اجازه دهد كودك در زمان تعيين شده به ديدار طرف ديگر برود زيرا شريك سابق زندگيش با فرد ديگري زندگي مي كند و در اين حالت نيز كودك احساس مي كند كه رابطه اش با هر دو طرف چون گذشته بدون مشكل نمي تواند ادامه پيدا كند.  پدر ومادرهاي جدا شده اي كه شريك تازه اي در زندگي خود يافته اند مي بايست به حقوق كودك در زمينه دسترسي و ارتباط با پدر و مادر احترام بگذارند و در صورت لزوم حتا با وجود عدم تمايل شريك جديد، از اين حق دفاع كنند. نبايد به شريك جديد زندگي خود به عنوان جانشين پدر و يا مادر نگريست اگرچه با گذر زمان و به تدريج او مي تواند به پدر و مادري ديگر كه به گسترش غناي تجربي كودك ياري مي رساند تبديل شود.به كودك فرصت بدهيد با اين تازه وارد روبه رو شود و ارتباط با او را تجربه كند و با خروج از روابط قبلي، روابط جديدي را سامان دهد.

نمونه ديگري از مشكلاتي كه ممكن است در اين مورد پديد آيد اين است كه برخي از پدرها يا مادرها مي كوشند تا سرپرستي مشترك را به دست آورند، زيرا حتا پس ا زجدايي هم نمي خواهند از لحاظ رواني از شريك سابق زندگي خود جدا شده باشند به عبارت ديگر هنوز در باطن خود جدايي را نپذيرفته اند.اين خطر هم وجود دارد كه نوعي عدم ثبات دايمي ايجاد و توهم وحدت دوباره خانواده براي كودك ايجاد شود و لذا اين امر مانع از پذيرش شرايط جديد از جانب او گردد.به طور كلي، مي توان گفت كه سرپرستي مشترك كودك زماني مورد تهديد قرار ميگيرد كه عواملي به غير از مصلحت و منافع كودك در آن دخالت داده شود اين وضع زماني وخيم تر ميشود كه يكي از طرفين هنوز جدايي را در باطن خود نپذيرفته و يادرگيري ها همچنان شدت داشته باشد.

حق سرپرستي مشترك

در سال 1982 بر اساس حكم دادگاه عالي قانون اساسي آلمان اين امكان به وجود آمد كه پدر و مادر مشتركآ حق سرپرستي كودك را با هم به عهده بگيرند به شرط آن كه هر دوي آن ها توافق كنند كه با وجود جدايي مسئوليت سرپرستي كودك و تربيت او را به طور مشترك به عهده داشته باشند و بكوشند كه در اين مورد هيچ عاملي به زيان كودك عمل نكند. حق سرپرستي مشترك به اين مفهوم است كه پدر و مادر با وجود جدا شدن، تمامي مسئوليتهاي مربوط به امور كودك را با يكديگر تقسيم ميكنند و هر دو براي اين كار آماده و هم نظر باشند. در صورتي كه تنها يك طرف خواهان آن باشد و يا دادگاه خانواده به دلايلي با اين خواست موافق نباشد، حق سرپرستي به يكي از دو طرف داده مي شود.

اگر خواهان حق سرپرستي مشترك براي كودكتان هستيد بايد متوجه اين نكته باشيد كه وجود طرف ديگر براي كودك اهميت دارد اگرچه، به عنوان شريك زندگي سابق مي تواند براي شما وجودي ناخوشايند به حساب آيد.پذيرش اين امر يكي از مسئوليت هاي شما به عنوان يكي از سرپرستان كودك است. طرف مقابل نيز مانند شما بايد وظايف و مسئوليت هاي خود را، البته به شيوه و روش خاص خود، انجام دهد و شما بايد اين نكته را بپذيريد كه تعيين شيوه و روش او در رفتار با كودك در پاره اي از موارد متفاوت خواهد بود.هر دو طرف بايد بپذيرند كه كودك مي تواند با آن ها به عنوان پدر و مادر يك رابطه زنده برقرار سازد كه موجب تكامل دايمي او شود و در اين رابطه هر دو طرف به يك اندازه معنا و اهميت دارند.

كودك نبايد مجبور شود كه به تناوب به نفع يكي از طرفين موضع گيري كند. در حق سرپرستي مشترك هيچ بازنده يا برنده اي وجود ندارد. به اين ترتيب كودك مطمئن مي شود كه بدون دغدغه پدر و مادر خود را ميتواند دوست داشته باشد. براي موفقيت در حق سرپرستي مشترك لازم است كه در مورد مواقع تماسهاي مجاز و نيز طريقه پرداخت سهم خود بابت مخارج كودك با يكديگر گفت و گو و توافق كنيد. با كمك همديگر به برنامه روزانه كودك بيانديشيد.

مزيت حق سرپرستي مشترك اين است كه پدر و مادر در جريان امور روزانه، بار پرستاري و مسئوليت را تا حدودي از دوش يكديگر برمي دارند به اين ترتيب براي هر دو اين امكان به وجود مي آيد كه زندگي جديد خود را شكل دهند. از اين گذشته آن ها آسان تر ميتوانند مشكلاتي را كه معمولآ در رابطه با بچه ها پيش مي آيد با كمك يكديگر برطرف سازند. مزاياي حق سرپرستي مشترك را نمي توان به آساني ناديده گرفت، حق سرپرستي مشترك در جنبه هاي خاصي به رايزني، مشاهده و همكاري نياز دارد. به لحاظ اصولي اين مساله به تماس دايمي با شريك سابق زندگي نيازمند است. مسايل و مشكلات پيش آمده را نبايد به آساني ناديده گرفت و از كنار آن ها گذشت بلكه بايد با دقت به تشريح آن ها پرداخت.

درپارهاي از مواقع، حق سرپرستي مشترك موجب ايجاد اين سوتفاهم و برداشت غلط ميشود كه مي توان از طريق آن، ديگري را كنترل كرد و برايش در چگونگي رفتار با كودك تعين تكليف نمود.معني اين كار تداوم جنگ قدرت پدر و مادر است كه اين بار در زمينه تربيت كودك بازي مي شود و بازنده آن كودك است. در هر خانه ،چه جايي متعلق به كودك است ،و در چه زماني در كجا خواهد بودهر كدام از شما چه و ظايف و مسئوليت هايي داريد.چه كسي كودك را به چه جايي مي برد (مدرسه،محل بازي و غيره).تعطيلات او چگونه خواهد گذشت و

اغلب در چنين مواردي نوعي سوتفاهم پيش مي آيد،بايد در همان آغاز آن را برطرف كرد.سرپرستي مشترك به اين مفهوم نيست كه وظايف پرستاري و مراقبت ها و نظارت ها را بايد به طور كاملاّ مساوي تقسيم كرد.البته، چنين مساله اي به طور اصولي ممكن است اما از لحاظ واقع گرايي كاري تقريباّّ ناممكن مي باشد.در سرپرستي مشترك به طور معمول و در درجه اول بايد مشخص شود كه كودك عمدتاّّ نزد چه كسي خواهد ماند و چه وظايفي و چگونه بين دو طرف و به بهترين وجه  تقسيم خواهد شد.در اثر همكاري پدر و مادر اين امكان بوجود مي آيد كه نيازهاي روزانه كودك با واقعيات روزانه پدر، مادر و خود كودك متناسب شده بدون وقفه و براساس زمانبندي دنبال گردد.اگر درباره تمامي موارد جزئي حتي الامكان به صورت باز و باهمكاري كامل گفتگو كنيد،امكان انجام تغييرات ضروري را پيدا مي كنيد زيرا در روند رشد و تكامل كودك تغييراتي به وجود مي آيد و و نيز ممكن است شريك جديدي در زندگي شما ياهمسر سابقتان پيدا شود و يا دچار تغييرات شغلي شويد.


منابع :

1.       طلاق ـ آيت الله العظمي يوسف صانعي – 1384

2.       طلاق و زندگي ـ دكتر فرهاد شفق ـ انتشارات طلايي – 1386

3.       بچه‌هاي طلاق ـ دكتر رضا غلامي ـ  انتشارات پاسكال ـ 1370

 

 

نیلوفر ربیعی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 11:58  توسط   | 

معرفی و خلاصه ای از کتاب جامعه شناسی ارتباطات – دکتر ساروخانی

در سرتاسر کتاب جامعه شناسی ارتباطات، نوشته دکتر باقر ساروخانی، سخن از ارتباط انسانهاست و یکی از هدفها نه تنها برقراری ارتباطات انسانی و خروج انسان از خلأ تنهایی است بلکه تقویت ارتباط، تحکیم و تداوم آن است.

تنهایی هراس دائم انسانها

بدرستی هرگاه انسان از جامعه می برد و در تنهایی غوطه می خورد با همان سرعت راه به سوی انحراف، اعتیاد و حتی خودکشی می برد دلایلی چند بر این مدی را در آغاز در ادبیات می جوئیم: در تمامی تاریخ هنگامی که نویسنده سخن از هنر برای هنر می راند یعنی بنوعی در لاک خود غوطه می خورد، بی هیچ شبه راه به سوی اعتیاد، انحراف و خودکشی می گشاید و تقریباً هیچ استثنایی برای آن نیست. در جامعه شناسی با پیدایی گروه سنجی کلیتی نو پدید آمد و در آن سخن از گروه درمانی بود. هرجا انسانهایی که در غم فرورفته اند و سخن از پوچ گرایی، هرج و مرج گرایی و به طور کلی زبونی دنیای هستی می رانند، یکی از مؤثرترین راهها، بازگشت آنان به جامعه در پرتو شبکه ای از ارتباطات منظم و پی گیراست. امیل دورکیم جامعه شناس معروف فرانسوی زمانی که اثر برجسته اش ( خودکشی ) را تألیف می کرد، در جستجوی علل و عوامل این پدیده بود که به مفهوم ( خلأ اجتماعی ) رسید. او در اروپای زمانش تحقیق می کرد و می دید فقر، معلول بودن، ناتوانی و... هیچ کدام خودکشی را تبیین نمی کنند. برعکس کشورهایی چون جوامع اسکاندینا که در رفاه سرآمد دیگرانند بسیار بیشتر تن به خودکشی می دهند. بنابراین با مفهوم خلأ اجتماعی، او می دید هرقدر فاصله انسانها از جامعه بیشتر است به همان نسبت به خودکشی نزدیکتر می شوند. در دنیای سیاست تنها بازی دشمن همواره یکی از ابزارهای اساسی بوده است. این همه بدان سبب است که در تنهایی انسانها به یزرگ سازی مشکلات خود می پردازند. بسیارند کسانی که در برابر مشکلات چنان به ستوه آمدند که جز خودکشی راهی ندیدند، اما چون در آن ناکام ماندند و مشکل را با دیگران مطرح کردند خود دیدند که چقدر در اشتباه بودند. اگر ارتباط انسانها با یکدیگر نبود، بنای عظیم فرهنگ انسانی پا نمی گرفت، هیچ یک از دستاوردهای بزرگ انسانی نظیر زبان، خط و ... پدید نمی آمد. بدین سان می بینیم تنهایی آفت روح انسان بوده است. اندیشمندان جدید در روان شناسی تا آنجا در بحث از اهمیت ارتباطات انسانی سخن رانده اند که می گویند ( بگو با کی دوستی تا بگویم هستی ).

در این تحقیق، ابتدا مطرح کردم ارتباط چیست؟ سپس به اهمیت ارتباط درسطح فرهنگ و تعالی انسان پرداختیم سپس انواع ارتباط را مطممح نظر قرار خواهم داد و پس از آن عناصر اصلی ارتباط مورد توجه قرار خواهد گرفت.

ارتباط اجتماعی چیست؟

ارتباط از نظر لغوی واژه ای است عربی از باب افتعال که در فارسی به صورت مصدری به معنای پیوند دادن، ربط دادن و به صورت اسم مصدر به معنای بستگی، پیوند، پیوستگی و رابطه استعمال می شود. (ادوین امری) مفهوم ارتباط در معنای عام را چنین تعریف می کند: ( ارتباط عبارت است از فن انتقال اطلاعات، افکار و رفتارهای انسانی از یک شخص به شخص دیگر به طور کلی هرفرد برای ایجاد ارتباط با دیگران و انتقال پیامهای خود به ایشان از وسایل مختلف استفاده می کند. مثلاً وقتی انسان با نگاه یا لبخند نشاط خود را به دیگری نشان می دهد، یا هنگامی که شخصی به شخص دیگر صبح به خیر می گوید و با بیان شفاهی دوستی و صمیمیت خویش را به او می فهماند و با وی ارتباط برقرار می سازد.

در تعریفی بسیار مؤجز، لاندبرگ، شراگ، و لارسن، ارتباط را عبارت از انتقال معانی یا پیام از طریق نمادهایی چند می دانند. به نظر این سه دانشمند، زمانی که انسان ها از طریق نمادهایی چند به تأثیر بر یکدیگر می پردازند، در ارتباط با یکدیگر قرار گرفته اند. همین تعبیر، با کاربرد مفهوم پیام با معنایی مشخص به جای نماد در تعریف زیر از ارتباط آمده است: ( ارتباط را می توان جریانی دانست که در طی آن دونفر یا بیشتر به تبادل افکار، نظرات، احساسات و عقاید خود می پردازند و از طریق به کار بردن پیامهایی که معنایش برای کلیه آنها یکسان است به انجام این امر مبادرت می ورزند ). از از جانب دیگر چارلزکولی به عنوان یکی از معتبرین محققان این رشته، ارتباط را مکانیسمی می داند که از خلاق آن روابط انسانها برقرار می شود و بسط می یابد. تمامی نمادهای ذهن، به همراه وسایل انتقال آنان در فضا و حراست از آنان در زمان در محدوده ارتباط جای می گیرند. پس ارتباط، انتقال پیام به دیگری و اساس شکل گیری جامعه است. بنابه تعبیر کارت بنا به تعبیر شک دستوری که بر اساس آن همه چیز را به تردید می نهد تا بنایی محکم از اندیشه های متقن فراهم آورد و با این جمله آغاز می کند که من (من فکر می کنم پس من هستم)، می توان گفت نگارش همین سطور نیز در فرایند ارتباط جای می گیرد.

اهمیت ارتباط و آثار آن

می توان گفت: ارتباط سرچشمه فرهنگ و موجب تکامل آن است. تا زمانی که انسانها پراکنده بودند، بدرستی هیچ یک از عناصر ارتقای فرهنگی را کسب نکردند. در تاریخ علم نیز نمونه های نادری که از انسانهای تنها در دست است، به عنوان مثال: کودکی نظیر ویکتور که در جنگلهای آویرن فرانسه تنها و فاقد هر ارتباط انسانی بدست آمد، جز موجودی شبه انسان نبود و تنها شباهتش با انسان، اوراگانیسم او بود. او همانند حیوانات دیگر زوزه می کشید، چهار دست و پا راه می رفت و جالب آنکه حتی بعد از بازگشت به جامعه و آموزش، باز هرگز نتوانست انسانی همانند دیگران شود گویی سالهای نخست حیات در تکوین ذهن، اهمیتی حیاتی و ترمیم ناپذیر دارد. پس فقدان ارتباط، آثاری برجای می گذارد که اهم آن چنینی است: فقدان زبان: انسان دور از جامعه فاقد ابزار اساسی ارتباط یعنی زبان است. از این رو آموخته هایش قابل انتقال نیستند و نیز امکان استفاده از تجربیات انباشته انسانهای دیگر را نخواهد یافت.

سکون نسبی زمان اجتماعی: انسانها با تجمع، به تبادل دانستنی ها دست می زنند، با تراکم ارتباط این تبادل قوس صعودی می پیماید و در جریان نوعی انباست قرار می گیرد تقسیم کار اجتماعی به بیان دورکیم منبحث از همین تجمع انسانها است که خود موجبات امراز تخصص و سرانجام ارتقای فرهنگ را فراهم آورد. حرکت در حیات انسان تنها ناچیز است، از این رو است که دیروز و امروز و فردایش فاقد تمایزی معنی دار خواهند بود و به تعبیر جامعه شناسان زمان اجتماعی او دچار نوعی سکون یا تحجرنبی است.

عدم امکان انتقال دانسته ها: انسانها صرفاً در جمع و در تجمع می توانند مهارتها، یافته ها و دانسته های خود را به دیگران منتقل سازند و با ابداع زبان و سپس خط و کتابت، موجبات بقا و دوام آنان را در تاریخ فراهم آورند. در نتیجه این فرایند، به بیان فرانسیس بیکن، انسانها در هر نسل بدان مانند که بر شاخه نسلهای پیشین جای دارند، هم از چشم اندازی وسیعتر برخوردارند و هم از دانشها، آورده ها و مهارتهای میلیونها انسان پیش از خود سود بر می گیرند. از همین رو است که اگوست کنت جامعه را تنها متشکل از زنده ها نمی داند، بلکه به رغم او مرده ها نیز جزئی از جمعیت یک جامعه به حساب می آیند، چه اندیشه ها و دستاوردهای آنان در جریان تبادل قرار پس می توان گفت: ارتباط انسانی منشأ فرهنگ به عنوان زمینه و مبنای حرکت و ارتقای انسانی است. فقدان ارتباط، به معنای سکون نسبی در حیات انسانی و مانعی در راه هرنوع تعالی اجتماعی است.

2- کاستی در ارتباط اجتماعی و آثار آن

اهمیت ارتباط را نه تنها با شاخص فقدان ارتباط و آثار آن می توان سنجید، بلکه از طریق آثار و عوارضی که در صورت کاستی در ارتباط انسانی پدید می آیند، نیز می توان دید. هرقدر دانش اجتماعی به پیش می رود، بیشتر مشخص می شود که انسان منزوی، تنها و فاقد ارتباط با دیگران، در معرض بسیاری از آسیب های اجتماعی از جمله خودکشی است. امیل دورکیم، در اثرش (خودکشی) به همین نتیجه دست می یابد، از این رو از دیدگاه او خودکشی بیش از آنکه منبحث از تنگدستی، مرض، یا حتی نقص عضو باشد، از خلأ بین فرد و جامعه یا کاستی در روابط انسانی منشأ می گیرد. از این رو است که امروزه سخن از گروه درمانی رانده می شود. بدان معنی که با بسط و تحکیم ارتباط انسان با دیگران، می توان بسیاری از نابسامانیهای روانی وی را تسکین داد. شاید فلسفه صله رحم در اسلام نیز همین باشد. با بیرون کشیدن فرد از تنهایی، می توان او را به زندگی امیدوار ساخت و موجبات فراموشی بسیاری از ابتلائات او را فراهم نمود، از همین روست تأکید مکرر دین مبین اسلام بر اینکه ( به پیمان خداوند درآویزند و از پراکندگی بپرهیزید ). از دیدگاه دیگر و با در نظر گرفتن بحران جوامع جدید صنعتی، سوروکین جامعه شناس معاصر، بر این نکته تأکید دارد که یکی از شاخصهای ورود جوامع به عصر حسی، کاستی یا اختلال در ارتباط انسانی است. آن گاه که به رغم او ایدئولوژی به فراموشی سپرده می شود، و شئی سروری موجبات انتقال ارزش از انسان به شئی را فراهم می سازد، یا اینکه از خودبیگانگی در فراموشی خویشتن خویش و غربت انسانی تجلی می نماید، روابط انسانی صرفاً تابع معیارهایی چون مصلحت گرایی و ماده گرایی می شود. در این چارچوب، ارتباط انسانها آسیب پذیر، گذرا، شکننده، وسست خواهد بود و همین روند به گسترش میزان طلاق، خودکشی، فحشا و همه آسیب های اجتماعی منجر خواهد گردید. با توجه به همین شاخص ها است که در دایرة المعارف علوم اجتماعی با در نظر گرفتن حرکت وسط ارتباط انسانها و حرکت ارتقایی جوامع چنین آمده است: « حرکت تمدن بشر به معنای بسط شعاع ارتباط انسانهاست. در یک جامعه ابتدایی ارتباط فقط بین اعضای قبیله صورت تحقق می یابد و در نهایت به قبایل اطراف بسط می پذیرد. امروزه و در تمدن جدید، پیدایی یک حادثه خاص مثلاً در پاریس، حوادث زنجیره ای وسیعی را در سطوح مختلف در دیگر نقاط جهان پدید می آورد» که عامل اصلی آن وسعت شعاعارتباطی از سوی دیگر است. با توجه به بساط دامنه و زمینه های ارتباط در جهان ما، می توان گفت که (ففرایند) ارتباط دربرگیرنده زمینه هایی از رفتار انسانی است که از مدتها قبل مورد توجه سیاستمداران، انسانگرایان و مبلفین بوده است.

انواع ارتباط اجتماعی

1- ارتباط مستقیم

ارتباطی است بدون واسطه بین انسان یا انسانها با انسانهای دیگر. بی واسطه بودن ارتباط از جهات مختلف مطمع نظر قرار می گیرد.

الف) گاه ارتباط فرد یا افراد با فرد یا افرادی دیگر بدون نیاز به فرد یا افرادی واسط صورت می گیرد.

ب) در مواردی چند، ارتباط بدون نیاز به فرد یا افراد واسط و نیز وسایل یا ابزار واسط (وسایل ارتباط جمعی) صورت می گیرد.

ج) گاه، ارتباط مستقیم آن نوع ارتباطی است که بدون نیاز به فرد یا افراد واسط، وسایل یا ابزار واسط یا حامل (زبان و...) صورت می گیرد (ارتباط اشاره ای، بدنی، حرکتی و...)

پس به طور روشن می توان گفت: ارتباط انسانها هرگز به طور مطلق بی واسطه نیست، چه همیشه واسطه ای خاص، در جریان تحقق آن وجود دارد. پیچیدگی ارتباطات انسانی نیز تا حدی تابع همین واسطه هاست. در بسیاری از موارد برداشت نا یکسان از یک حامل (نظیر یک لغت یا مفهوم) به قطع ارتباط یا بروز و دشواریهایی چند در آن منجر می شود، در اکثر موارد، حرکات خاص بدن، یا چهره معناهای یکسانی در ذهن طرفین ارتباط متبادر می سازد و موجبات بروز سوء تفاهم را فراهم می سازد و با خود مشکلات ارتباطی را به همراه می آورد.

2- ارتباط جهانی

با در نظرگرفتن محدوده ارتباطات ( درون مرزی های ملی یا فراتر از آن )، ارتباط را به دو نوع ملی و جهانی یا بین المللی تقسیم می کنند. با گسترش وسایل حمل و نقل و ابزار جهانی ارتباط جمعی، شاهد بسط ارتباطات بین المللی هستیم. از این رو، ارتباط بین المللی از هر دیدگاه و با در نظرگرفتن چهار نوع از وسایل و ابزار مطرح می شود:

1- ابزار ارتباط جهانی نظیر تلفن، تلگراف، بی سیم و...

2- ابزار ارتباطی که صورت فراملی یافته اند، نظیر تلویزیون اروپایی

3- وسایل ارتباط جمعی با انعکاس جهانی

4- ابزار یا وسایل حمل و نقل که حرکت یا جابه جایی انسانها را در سطح جغرافیا فراهم می آورند.

پیدایی اقمار، رشد شبکه های حمل و نقل و گسترش ابزار الکترونیک در ارتباطات جهانی، موجبات پیدایی نوعی فرهنگ جهانی را فراهم می آورند. امروزه بسیاری از واژگان در سطح جهانی کاربرد دارند، انواعی از غذاها در سطح جهانی با یک نام و یک شیوه طبخ صرف می شوند، البسه خاصی در جهان به کار می روند و....

3-فرایند ارتباطی است که از طریق سخن یا نمادهای گوناگون برقرار می شود، بدون آنکه معنای دقیقی (محتوی) انتقال یافته باشد. در جریان این فرایند ارتباطی، صرفاً حالات احساس گونه منتقل می شوند و همبستگی اجتماعی و آمادگی روانی مشترک پدید می آورند. این مفهوم در آغاز توسط مالیزسکی به کار رفت. او در علت کاربرد این مفهوم می نویسد: ( در جوامع ابتدایی، زبان به عنوان یک پیوند در فعالیتهای انسانی سنجیده شده و جزئی از رفتار انسانی شناخته می شود. زبان در چنین جوامعی شیوه عمل و نه یک ابزار تفکر است. امروزه این نوع ارتباط را ارتباطی می دانند که در آن نمادها موجبات انتقال آمادگی های روانی را فراهم می سازند و همبستگی به بار می آورند. به نظر هاکت قسمت اعظم ارتباطاتی که از طریق هنر و مخصوصاً موسیقی برقرار می شوند، از این نوعند برید نیز ارتباط احساس برانگیز را در ارتباطات جمعی ( نظیر انبوه های خلق ) سراغ می گیرد.

4- ارتباط معطوف به هدف

نوعی خاص از ارتباط است که در آن برقرارکننده ارتباط دارای هدفی خاص، از پیش تعیین شده و برخوردار از برنامه ای مدرن است، نظیر ارتباط پرسشگر با پاسخگویش.

5- ارتباط بازتابی

در برابر ارتباطات برنامه ای، یا معطوف به هدف، در این نوع ارتباط، هدفی از پیش تعیین شده وجود ندارد، فرد یا افراد یکباره و بدون هیچ آگاهی در جریان اتباط قرار می گیرند. انبوههای خلق در مواردی چند زمینه چنین ارتباطاطی را فراهم می سازند.

6- ارتباط اجتماعی ( معنای خاص )

در معنای خاص به ارتباطی اطلاق می شود که موجبات انتقال معانی یا پیامهایی در بین جمعی را فراهم می سازند، پس ارتباط اجتماعی مستلزم وجود چند عنصر است:

الف) وجود بیش از یک نفر در جریان ارتباط از هرسو (فرستنده یا گیرنده پیام)

ب) وجود نشانها یا نمادهایی که حامل پیامند. در این میان زبان یکی از مهمترین ابزار ارتباط اجتماعی است. لیکن، نباید فراموش کرد که زبان با همه اهمیت آن نه تنها ابزار ارتباطی است و نه کاملترین آن. زبان تنها وسیله ارتباطی نیست، چون در دنیای گسترده نمادها، یک علامت یا یک نگاه حاوی معنا است و ایجادکننده ارتباط.

کاربرد گسترده مجراها در انتقال پیام و ایجاد ارتباط اجتماعی، یکی از ابعاد ارتباطی عضو صادر جامعه جدید است. هرچند مجراها در همه زمانها وجود داشته اند (نظیر جارچی ها، چاووشها در گذشته های دور) لیکن، پیدایی عصر ارتباطات با اختراع وسایل ارتباط جمعی نظیر رادیو، تلویزیون و مطبوعات تحقق پذیر گشته است و در آن، ارتباط از صورت مستقیم و چهره به چهره درآمد و صورت جمعی، همه جایی، با بردی بی سابقه یافت. ژرژمیل در کتابش (زبان و ارتباط) چهار هدف برای ارتباط اجتماعی بر می شمارد: 1- یکسانتر کردن اطلاعات 2- یکسانتر کردن افکار عمومی 3- دگرگونی سلسله مراتب گروهی، 4- اظهار و انتقال حالات عاطفی. لیکن، باید گفت، تنها اهداف ارتباط اجتماعی اینان نیستند. ارتباط اجتماعی، سرآغاز پیدایی و عامل اساسی در تداوم جامعه است. با آن فرایند اجتماعی شدن تحقق پذیر است، موجب پیدایی فرهنگ می گردد و انتقال آن را از نسلی به نسل دیگر میسر می سازد.

7- فرار ارتباط

به معنای ارتباطی است که قواعد ارتباط یا ارتباطهای بعدی را مشخص سازد. جمله (من می خواهم در مورد سیاست با تو حرف بزنم) فراتر از ارتباط یا ماورای ارتباط مستقیم است. هنگامی که بدون هیچ مقدمه شروع به گفتگو در زمینه سیاست می نمائیم، این خود ماورای ارتباط غیرمستقیم است. ماورای ارتباط می تواند یک حرکت بدنی باشد، یا یک لبخند و حتی یک نگاه. وقتی که سخن می گوید و ما ابرو در هم می کشیم. این خود ماورای ارتباط است، زیرا از این طریق پیامی به او رسانده ایم و قاعده ای را در زمینه ارتباط به اوگفته ایم.

8- ارتباط حرکتی

ارتباطی است نه از طریق سخن، بلکه با حرکات. به عنوان مثال، زبان بدنی موجبات پیدایی ارتباط حرکتی را فراهم می سازد. هرحرکت چهره یا سرو دست معنایی را به ذهن طرف ارتباط متبادر می سازد و در هر جامعه نیز تمایز می پذیرد. اعمالی چون گریه، فریاد، خنده، نه تنها در بین ملل مختلف معناهای متمایز دارند، بلکه در بین لحظه ها و مکاتبات فکری گوناگون نیز نماد دنیای خاص روانی افراد است. در باب انواع ارتباط سخن بسیار است، بعضی سخن از ارتباط مکتوب در برابر ارتباطات شفاهی رانده اند. برخی از ارتباطات سطحی و فضایی، در برابر ارتباطات عمقی و ذوب مانند سخن به میان آورده اند. حقیقت این است که ارتباط اساس هستی اجتماعی است و با آن ابعاد گوناگون حیات جمعی قوام می یابد و از همین رو نیز دامنه ای به فراخنای هستی اجتماعی دارد.

عناصر ارتباط اجتماعی

پنج عنصر یا رکن در فرایند ارتباط قابل تمیز است: 1- فرستنده پیام 2- گیرنده پیام 3- پیام (محتوی) 4- وسیله ارتباط 5- اثر ارتباط

1- فرستنده- گیرنده و گردونه ارتباط

الف- عمل وارونه

گیرنده پیام به صور گوناگون امکان می یابد که بر فرستنده تأثیر گذارد و این تأثیر بازگشتی را عمل وارونه می خوانند. نگاه مستحمین خاموش، حرکت سر و خطوط چهره آنان، همه می توانند حاکی از تأکید یا عدم تأکید، خستگی، جذب و یا دفع سخن باشند و صاحب سخن را از اطناب یا جاذبه سخنش، درستی یا تردید در باب گفتارش مطلع سازند و در نیمه راه سخن، او را به تغییر در نحوه یا محتوای سخن وادارند. در مواردی چنین (با پیدایی و بسط وسایل ارتباط جمعی) بینندگان یا شنوندگان را این امکام فراهم نیست تا نظراتشان را از طریق حرکات سر، چهره یا حتی ابراز عقیده، بیان دارند و به هر نحو بر فرستنده پیام اثر نهند و لیکن، آنان نیز هرگز بی اثر نخواهند ماند.

ب) پس برخورد

همین فرایند، یعنی تأثیر مخاطب بر فرستنده پیام را برخی با تعبیر پس خورد مطرح ساخته اند. در این تعبیر نیز حرکت پیام و تأثیر یک سویه نیست، بلکه در هرلحظه از فرایند ارتباط، شاهد حرکتی از طرف مخاطب به سوی فرستنده پیام هستیم که خود می تواند دوری از تأثیر و تأثر پدید آورد. زمانی که بین فرستنده و گیرنده پیام، رسانه یا وسیله ای به عنوان ابزار واسط ارتباطی قرار می گیرد فرایند پس خورد با اشکالات بسیاری مواجه می شود: 1- از سویی امکان تحقق پس خورد آنی یا ارتجالی وجود ندارد.

2- از سوی دیگر ممکن است فرایند پس خورد دچار فرسایش شود.

ج- اثر بومرانگ

باز تعبیری دیگر از همین فرایند است. هنگامی که چوب بومرانگ را به سوی هدفی یا فردی پرتاب نمائیم، براثر ارتعاشی بودن، بعد از رهایی به سوی خود ما بازمی گرددو به همان نسبت که ضربه برد دیگری سنگین بوده است. بر ما نیز ضربه ای سخت وارد می سازد. از همین ویژگی نیز در راه نشان دادنها بازگشت اثر فرستنده برخود او استفاده کرده اند.

2- وسیله- پیام و گردونه ارتباط

الف- تأثیر وسیله و حدود آن

گذشته از این، یعنی پذیرش تأثیر متقابل فرستنده و گیرنده و طرد نظریه های انفعال مخاطب، بسیاری نیز بر اثرگذاری وسیله انتقال پیام بر فرایند ارتباطی سخن به میان آورده اند. لیکن، در این تأثیر حدی است و نباید چندان بر آن تأکید شود که در ورطه ماده گرایی گرفتار آییم. این تعبیر، بیان معروف مارکسی را به ذهن متبادر می سازد که: در شرایط آسیای بادی و کشتی بخار با جامعه ای خاص مواجهیم.

ب- فن سالاری

هنگامی است که فنون و صاحبان آنان بر حیات انسانی مستولی می شوند و قانون هستی را تعیین می کنند.

ج- هنگامی است که اشیا ارزش گذارند و انسان ارزش خود را ازشئی یا وسیله اش می گیرد. در این شرایط حجم و مدل ماشین یک فرد شخصیت اجتماعی او را می رساند. بدینسان، با ورود یک وسیله ارتباطی (نظیر تلویزیون) به خانه یا روستا، ساکنان آن با دیدن آگهیهای پرزرق و برق از خود بی خود می شوند که تعادل هستیشان ناپدید می شود. از همین رو است که اخلاق انسانی سستی می گیرد و هزینه بر درآمد چنان پیشی می گیرد که فرد مجبور است کار سالهای آتی خود را به فروش گذارد و به زندگی قسطی اعتیاد یابد. تمامی این فرایند به معنای اسارت انسان است در برابر شئی یا کالا و به طور کلی ساخته هایش. باید درصدد آگاهی انسانها برآمد، موجبات بازگشت به خویشتن یاخودیابی را در آنان فراهم ساخت و کالا یا وسیله را در خدمت رفاه و سعادت آنان به کار گرفت.

هانیه عاقلی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 11:55  توسط   | 

زنان و بازار کار

اغلب ما متوجه می شویم که به واسطه موقعیت شغلی به دو گروه تقسیم شده ایم: زنان در مدارس بیمارستان ها وسوپر مارکت ها متمرکز شده اند در حالی که مردان در تجارت  وامور مالی  به کار مشغول هستند از سوی دیگر جنسیت ها توسط سلسله مراتب واز یکدیگر جدا می گردند بدین ترتیب مردان هنوز در رآس هرم  هر کار صنعتی قرار دارند حتی در جایی که اکثریت کارکنان آنجا را زنان تشکیل می دهند . نتیجه این تقسیم عظیم کاری در محل کار ها این است که زنان تقریبا به طور ثابت وتغییر نا پذیر به طور چشم گیری کمتر از مردان مزد دریافت می کند. جدایی با این عمق وشدت تصادفی اتفاق نمی افتد .زنان طبیعتا به تمیز کردن دستشویی ها یا نامه رسانی کشیده نمی شوند و بهتر از مردان هم این قبیل شغل ها را انجام نمی دهند. مردان لزوما رهبر متولد نشده اند که دستور دهند و نتواند یک جارو را به جای شمشیر دست بگیرند مشاغل با میزان دستمز ونیز جنسیت مشخس گردیده است و تقریبا زنان همواره برای رایه هر کاری دستمزد کمتری دریافت می کند. قانون پرداخت برای توسعه پیدا کرده و شامل مشاغلی با ارزش های برابر گردیده تا اختلاف دستمزد کار زنان ومردان را کم کند  اما تکفیف  بین جنسیت ها در کار توسط کار فرمایان ودولت حفظ وتشکیل می شود تا بدین وسیله زنان را بعنوان یک منبع کار ارزان  قیمت اتثمار کنند و از این رهگذر اتکای زنان به مردان را همیشگی کنند. به رقم قانون فرصت های برابر زنان باید کار هایی با دستمزد کمتر را باید که به جنسیت هایشان مربوط می شود انتخاب کنند. در مورد زنان چنین تصور می شود که آن ها دارای روابط عمومی خوبی هستند. در نتیجه ان ها را در پای صندوق های بانک  ها وتعاونی ها ومسکن که هیچ راه پیشر فتی ندارند به کار می گمارد لین اشبرند در تحقیق وبرسی گسترده خود پیرامون لگوهایی استخدام در تعونی های مسگن که در سال  1989 انجام داد دریافت که صد در صد استخدام زنان در دوایر منطقه ای بعنوان صندوق دار صورت گرفته است.کاری که یک زن انجام می دهد هنوز کم ارزش تر از کاری که یک مرد انجام می دهد تلقی می شود در چشت این تصور  غلط این ایده نهفته است که زن حقیقتا به پول نیازی ندارد و جایی در پشته این غضایا  مردی هست که مایل است از مراقبت کنند. خوب نگاهی به اطراف خود بیندازید چنین مردانی در حال انقراضند با وجود این که اختلاف حقوق بین مردان وزنان بسیار بارز است اما سد هی تبعیض بعید است شکسته شوند مردان چنان که انتظار می رود اکراه دارند که به دنبال کار زنان با دستمزد پایین تر بروند ونمیتواند با ورود زن ها به عرصه کاری  آنها کارشان بی ارزش شوند. همان طورکه زنان بیشتری قابلیت وتوانایی به دست می اورند که در کار هایی که زمانی درانحصار مردان بود پذیرفته شوند الگوهای جدیدی از تفکیک جنسیت شکل گرفته و نمایان می شود تخصص  افزایش یافته در شغل هایی نظیر حسابداری قانون وپلیس کمک میکند تازنان در عرصه های خاصی محدود شوند  تصاویری از بین رفتن  تبعیض زن و مرد در عرصه های  سیاسی واجتماعی زنان پلیس کره جنوبی بنا برین اغلب  زنان حقوق کمتری دریافت می کنند صرفا بین  خاطر با زنان دیگر مشغول کار می باشند .که در نتیجه نرخ دستمزد  بازار کار را کاهش میدهد یک مرد جوا ن که در میان 50 زن در مرکز پخش تایپ محصور شده است به یک پژوهشگر ونویسنده دانشگاهی به نام ترازریز گفت که وی قادر نیست با یک چنین دسمزد  پایین امرار معاش کند وبه زودی به موسسه دیگری منتقل می شود ولی از زنان انتظار می رود که با این وضعیت کنار  بیایند .داستان  فرصت های برابر این مسـءله ها  را مطرح می کند که فرار به سوی شغل های با دستمزد بیشتر نیز برای این زنان امکان پذیر است اگر انها  از این فرصت ها استفاده نکنند تنها باید خودشان را  مورد سرزنش قرار دهند . در حقیقت دو مسیر شغلی مجزا وجود دارد زنانی که از مسیر سرعت موفقیت بخاطر  وجود یک سری موانع بر سر راه که سقف شیشه ای نامیده  می شود کنار گذاشته  شده اند مردان از پلکان سلسله مراتب بالا می رود در صورتی که زنان باید در مسیر طولانی به سمت هیچ کجا با سختی  وتلاش طی  طریق  کنند یا این که  تلاش کنند با چکمه های بادکش دار از یک دیوار آجری بالا روند .مردان مخالف از آن می پرسند که برتری زنان  پرستیژ وحقوقی شغلی آنان  را پایین بیاورد                                                       .
برخی دیگر  از کارهای انحصار که مردان در واکنش نسبت به زنان انجام  می دهند می توانند اشکال روشن  واشکاری به خود بگیرد مثل آزار جنسی یا خصومت آشکار مخالفت ظریف و نا محسوس تر  بر اساس این فرض بنا شده که زنان تنها به دنبال شوهر وبچه هستند واین که مسءله  کار کردن آنها تنها وقت گذرانی  است . تا این که مرد منا سبی از راه برسد و با انها ازدواج کنند این داستان بر این اسا س بنا شده است که زنان نه شغلی دارند ونه حرفه ای دارند که صرف نظر از زندگی  شخصی شان دنبال می کنند.

برداشت از:

کتاب زنان وتبعیض - کیت فیگز – مترجم، اسفندیار زند پور به دوخت مال امیری

فاطمه پیری

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 11:42  توسط   |