تبليغاتX
www.soc.blogfa.com

www.soc.blogfa.com

در حاشیه جامعه شناسی

جامعه شناسی سنتی

شکوفایی تحقیقات اجتماعی غیر حکومتی –غیر رسمی :به سالهای قبل ازشکل گیری مشروطه باز می گرددو مقارن دوران بیدایش اندیشه ازادیخواهی ومشروطه بازمیگرددو مقارن دوران شروع اندیشه ازادی خواهی ومشروطه طلبی است این دوره از نگارش کوشش وکار فلسفه سیاسی وحکومت فراوان است. به خلاف این که فلسفه وکاردر جهت جامعه شناسی در معنی امروزی ان نیست اما توفیق کوششهای متفکران اجتماعی در تسهیل مطالعات اجتماعی بعدی و توسعه دانش و بینش اجتماعی  مردم و تاثیر دگرگون ساز این کوشش ها  در جریانات اجتماعی به خصوص نهضت تنباکو ومشروطه بدیهی است. در مطالعه افکار نمایندگان بر جسته اجتماعی و سیاسی این دوره ابتدا باید از ساختار طبقاتی شیوه و ابزار تولید روابط طبقاتی و ساختار طبقاتی انها سخن گفت همچنین در این زمینه علاوه بر عوامل داخلی به تاثیرات تحولات اجتماعی و دگرگونی سیاسی اواخر قرن 19 توجه داشت. به عقیده برخی بیان مفاهیم و اندیشه های ازادی خواهی جدید ایران متاثر از جریانات قرن قبل فرانسه است که زمینه ساز انقلاب 1879 فرانسه شد. سالهای اواخر قرن 19 بیست سال اخر سلطنت مظفر دین شاه سال های مبارزه روشن فکران ازادی خواه با الهام از ارای متفکران ازادی خواه است . روشن فکرانی مانند زین الدین مراغه ای  اقا خان کرمانی طالب اف چه از طریق رمان نوشته های علمی انتشار ادبیات سیاسی زیر زمینی و مشارکت مستقیم و چه با حضور علنی در صحنه نشانه بینش اجتماعی و نظرات نسلی از متفکران اجتماعی شدند که از اثار و افکار مادی و معنوی شان زندگی مردم را تفسیر می کرد و راه مشروطیت و بر بایی قانون را هموار کردند از ین روست که فرمان های اول تا سوم مشروطه قانون اساسی و متمم ان و نظام نامه صنفی  دوره مشروطیت تجلی و نمود افکار ناظم الاسلام کرمانی و قزوینی است تا تلاش های علما  در این زمینه تنها ماده دوم متمم قانون اساسی حاصل تلاش شیخ فضل الله نوری است از لحاظ تاثیر گذاری بر افکار اجتماعی ایران باید نقش کسانی که به فرانسه رفته و با انقلاب مشرطه فرانسه از نزدیک اشنا شده بودند مانند اقا خان کرمانی   اخوند زاده و  طالب افا از یاد نبرد اما در این میان دو نفر بسیار تاثیر گذاراند اقا خان کرمانی  که در تاریخ نگاری اجتماعی ایران انقلابی به راه انداخت و تاریخ نگاری رسمی را به تاریخ نگاری اجتماعی مردمی تبدیل کرد. ناظم الاسلام کرمانی نیز با نگارش کتاب تاریخ بیداری ایرانیان سهم بزرگی در تغییر نگرش جامعه شناسی توصیفی به جامعه شناسی نظری در ایران دارد. مطالعات وکوشش های این افراد و دیگران در امور سیاسی قبل از مشروطه عمدتا به اعتبار افکار اجتماعی وسیاسی وبیشتر به مقتضای ترقی خواهی و مبتنی بر فلسفه سیاست و حکومت است.  در تحلیل نهایی می توان گفت این گونه علم الاجتماع به فلسفه سیاسی نزدیک تر است تا به جامعه شناسی در مفهوم خاص تمامی این شخصیت ها از مهم ترین روشن فکرانی است که با اثار انتقادی خود در دوران سلطنت ناصر الدین شاه می خواستند یک مبارزه فکری را از درون سلطنت و بیرون اغاز کرده تا که ایرانیان هموطن خود را که از بی ثباتی سیاسی و عقب ماندگی اقتصادی خسته و ناخشنود

بودند رهایی بخشید .

 جامعه شناسی شهری

سکونت در شهر اثاری بر زندگی فردی و جمعی انسان ها  می گذارد که از حدود دو قرن قبل تاکنون موضوع تامل اندیشمندان اجتماعی بوده است . چند وجهی بودن این اثرات و نیز فرایند ها و جریانات موجود در درون اجتماعات شهری متفکران بسیاری را از علوم مختلف به خود مشغول داشته است . جامعه شناسی شهری از جمله شاخه های معرفتی است که صرفا و اختصاصا شهر را بعنوان یک محیط مخلوق و به عنوان یک محصول اجتماعی کانون توجه و مطالعه خود قرار می دهد . از منظر این علم شهرنشینی  مرحله گذار از اجتماع مبتنی بر علقه های خونی به جامعه سازمان یافته مبتنی بر قرار داد ها ست . شهر تولید کننده فرهنگ است . چون محیط شهری شیوه های خاصی از زیستن  کار کردن رابطه بر قرار کردن و مصرف کردن را بر ساکنانش عرضه میکنند. نباید از یاد برد که فقر شهری و نا بسامانی های ناشی از کجروی و وقوع انواع جراعم در شهر ها بود که نخستین  دست مایه های مطالعات  جامعه شناسی را فراهم ساخت. اما   این علم به مرور مسائل و موضوعات را مورد تحلیل قرار داد که همگی بر محور زندگی شهری استوارند . مساعل و موضوعاتی

چون جنبشهای شهری هویت شهروندی  وجود وگسترش مناطق جرم  مشارکت شهروندان و نهایتا حکمرانی شهری از جمله مسائل متاخر در این علم اند.   

برای تبئین مسائل گفته شده  رویکرد های نظری متعددی ارائه شده اند

که هر کدام  جنبهایی از واقعیت زندگی شهری را محو می کنند . دو رویکرد عمده در جامعه شناسی شهری کلاسیک وجوددارند که به اجمال می توان ان ها را چنین تعریف کرد.

1 . رویکرد بوم شناختی در جامعه شناسی شهری بر این اصول است که شهرها بطور اتفاقی رشد نمی کنند بلکه در واکنش به ویزگیهای مساعد محیط و بر مبنای سه فرایند مهم رقابت تهاجم  و جا نشینی گسترش می یابند . صاحبان این دیدگاه معتقدند استقرار سکونتگاه های بزرگ شهری و توزیع انواع مختلف محلات در شهرها بر بایه اصول مشابهی قابل درک است . بعبارت دیگر الگوی واحدی برای رشد و تحول شهرها وجود دارد .

اشکال چنین دیدگاهی ان است که به اهمیت طرح و برنامه ریزی اگاهانه در سازمان دهی شهر کمتر توجه شده و توسعه شهری را بعنوان یک فرایند طبیعی در نظر میگیرد .

2 . رویکرد دیگری در مطالعات جامعه شناسی شهری وجود دارد که بر طبق ان به شهر نشینی بعنوان یک شیوه ی زندگی اجتماعی تاکید شده است.براساس این دیدگاه زندگی در شهرها اثراتی بر روابط اجتماعی می گذارد. مثلا در شهر روابط بی نام سطحی  سود جویانه و عقلانی است .

دیدگاه های فرهنگ گرایانه بدیده شهر در تداوم چنین رویکردی امروز بوجود امده اند که شهر را بعنوان یک سامانه اخلاقی تعریف میکنند.در این دیدگاه ها شهرها محیط های ناهمگنی از خرده فرهنگ ها تلقی می شوند که یک مدیریت شهری کارامد می بایست به ایجاد تعادل و توازن و انتظام بخشی به چنین اجتماعی بیندیشد و کوشش کند

بر این اساس به نظر می رسد گام نخست در اداره مقتدرانه و هوشمندانه یک شهر ان است که اجتماعات شهری را بر مبنای کارکردها یشان گونه شناسی کنیم. باید دانست نقطه ثقیل حیات یک شهر چیست

شهرهای بزرگ با مسائل بزرگی روبرو هستند که در درجه اول شناخت عالمانه انها از وظایف جامعه شناسی شهری است.   

آرین دخت میر علی اکبری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:56  توسط   | 

درآمدی بر مکاتب و نظریه های مردم شناسی

 از ابتدای تاریخ تاکنون شناخت انسان وجلوه های گوناگون زندگی او همواره ذهن اندیشمندان و فیلسوفان  را به خود معطوف داشته است .از این رو دیدگاه ها و نظرات گوناگونی در این زمینه از دوران باستان تاکنون ارایه گردیده است.    

                     

شناخت: انسان مانند هر جزء دیگرهستی وابسته  به سایر اجزا است و با آنها ارتباط دایم دارد .انسان و طبیعت یگانگی و تجانس دارند و همواره متقابلاً در یکدیگر نفوذ میکنند .در جریان زندگی هر فرد روابط پیچیده فراوانی میان او و محیط بر قرار میشود .این روابط که فرد را به طبیعت و افراد دیگر پیوند میدهند چون در اورگانیسم (بدن) انعکاس یابند ذهن (mind)نام میگیرند . اورگانیسم انسان در آغاز کار تجهیزاتی ساده(که بعضا شبه غریزه خوانده میشوند) دارد  و تنها قادر به فعالیت های ساده از پیش تعیین شده است .این گونه افعال تکرار ساده عاداتی است که انسان در طی تکامل خود به تدریج فرا گرفته است و با آنکه نسبت به تغییرات زندگانی فرد ثابت و یکسان است در اثر برخورد با محیط کما بیش دگرگونی می پذیرند . به طور کلی اورگانیسم در جریان کار و تجربه، با محیط برخورد میکند.پس انگیزشهای محیطی(اشیا) در اورگانیسم تاثیر می گذارند و فعالیت های خود به خودی ساده را بر می انگیزند .اگر این تحریک ها چنان باشند که باعث تغییر یا توقف یا قطع فعالیت از پیش تعیین شده شوند اورگانیسم ناگزیربه فعالیت   

های جدیدی که به آگاهی یا شناخت می انجامند تن می دهد.                                                   

شناخت ناشی از برخوردانسان و محیط است پس شناخت هر کس به میزان تجربه و برخورد او با محیط در زندگی بستگی دارد.به این مرحله شناخت فردی اطلاق می شودکه در این مرحله انسانها مبتنی بر تجربه فردی از محیط درک کلی پیدا میکنند .ملاک و سنجش شناخت، حقیقت است یعنی شناخت ما وقتی است که با واقعیت مطابقت داده شود .اما چون انسان و محیط هر دو در حال تغییر و دگرگونی هستند پس شناخت نیز در حال تغییر است و حقیقت نیز دگرگونی دارد .

 

انواع شناخت: 1- معرفت عامیانه:اولین مرحله درتفکر بشر و فرایند رشد ،گذر از وادی معرفت عامیانه است که هر فردی به حکم انسان بودن ناگزیر از آن خواهد گذشت .ملاک دوستی در معرفت عامیانه  قبول

عامه و توافق اجتماعی است .در این مرحله انسان به هیچ امری شک نمیکند بلکه هر گونه سوالی را نیز غیر منتظره و هراس انگیز می داند.

2- معرفت علمی: هر انسان به تفکرات عامیانه شک کند و نگران حقیقت های کشف ناشده باشد به تدریج از این مرحله فراتر رفته و به فکر دست یابی به فنونی است که بتواند با آنها قضایای عادتی را محک زند.در این مرحله معرفت علمی شکل گرفته است .ملاک در این مرحله تجربه و رجوع به واقعیت است .آنچه سبب تفاوت در انواع معرفت می شود تنها ناشی از درجه روایی و اعتبار است نه در تجربی بودن یانبودن فرآیند معرفت.

3- معرفت فلسفی: شناخت فلسفی شناختی کلی و گسترده میباشد به گونه ای که تفاوت اساسی بین معرفت علمی و فلسفی را این گونه ذکر

کرده اند :{در واقع تفاوت بین معرفت علمی و فلسفی را بایستی در موضوع مورد مطالعه آنها و سطحی که در آن درگیر میشوند دانست.فلاسفه به مطالعه موضوعات کلی و علما به بررسی امور خاص می پردازند .}هر چند شناخت فلسفی کلی و بعضاً مبهم می باشد اما در زندگی انسان ها در عرصه اجتماعی اهمیت فراوانی دارد  و عرصه کلی راه ها را برای رسیدن به اهداف مشخص می کند.

4- معرفت هنری:  در معرفت هنری وجه مشخص معرفت، الگوهای کیفی و عاطفی می باشد . هنرمند با ذوق ، احساس ، دل و  جان رویدادها را مشاهده و تجربه کرده و سپس مورد ارزیابی حسی ، ذوقی و کیفی  قرار میدهد . شناخت هنرمندان نسبت به رویدادها چون از منظرهای گوناگون کیفی است مانند شناخت علمی از نتایج یکسان برخوردار نیست.

5- معرفت دینی: معرفت دینی، والاترین و عالی ترین مرحله شناخت است . کسی می تواند به این شناخت عمیق دسترسی پیدا کند که تمامی مراحل فلسفی و علمی و ..... را طی کرده باشد. معرفت دینی – الهی شناخت به اصل و منشا است . هنگامی بحث از شناخت دینی میشود که علم و ایمان و

عمل در یک راستا قرار گیرند .

 

روش شناسی و روش های شناخت جامعه: علوم به تناسب گونه گونی نمودهای هستی به رتبه هایی تقسیم شده اند : علوم فیزیکی  یا علوم ماده بی جان از این جمله اند: فیزیک، شیمی، زمین شناسی،  که در

پی کشف قوانین حرکات گوناگون ماده بی جان است. علوم زیستی یا علوم ماده جاندار از این جمله اند : زیست شناسی، گیاه شناسی،جانور شناسی ، که جویای قوانین حرکات متنوع ماده جاندار است .علوم اجتماعی یا علوم انسانی از این جمله اند : تاریخ، اقتصاد، روان شناسی، جامعه شناسی، که قوانین حرکات بخشی از ماده جاندار را که {انسان} نام دارد و همواره به صورت اجتماعی زیست می کند می جوید. 

این سه دسته با یک دیگر ارتباط دارند و از آنجا که علم هستند با متدولوژی کما بیش یکسانی هستی را می کاوند .واژه {متدولوژی}که مفهوم لغوی آن {روش شناسی} است به دو معنی به کار میرود: اول : بررسی روش های محققین علمی ، دوم: مجموع روش های هر علم .متدولوژی در معنی اول وسیله ای است که محقق را از گمراهی و کج اندیشی باز می دارد و او را در رسیدن به حقیقت یاری میکند و در معنی دوم شامل تعدادی روش است .

موجودی که  نام انسان بر خود نهاده بیش از آن که تصور می رود نادان است زیرا آگاهی او نسبت به آن چه که مایل است (در صورت توانایی)از آن آگاهی یابد یعنی زمینه نامحدود شناخت به زبان ریاضی صفر است .و جالب آنکه با همه کوشش های غرور انگیز و ادعاهای پیروزمندانه او در جهت گسترش آگاهی هنوز نتوانسته است در این نسبت تغییری دهد و لذا نادانی او به طور نسبی به قوت خود باقی است .

بیشتر داده های اصلی در علوم اجتماعی از سه منبع سر چشمه می گیرند: 1-مشاهده مستقیم رفتار انسانها 2-شنیدن و یادداشت برداری از محتوای گفتار انسانها 3- بررسی محصولات رفتار بشری به ویژه محصولاتی که در بایگانی ها و مراکز اسناد و کتابخانه ها یافت می شوند.                          

علوم اجتماعی از آن جهت با رشته های علمی دیگرتفاوت دارند که در بیشتر  موارد گرد آوری داده های اساسی در این علوم بدون یاری ابزار های بسیار تخصصی مشاهده امکان پذیر است. یک پژوهش گر علمی گذشته از ابزارها و وسایل اساسی برای مشاهده و اندازه گیری دست کم باید یک رشته قواعد عملکرد ( از جمله مفاهیم و تعاریف ) در اختیار داشته باشد تا به وسیله آنها از شواهد محسوس به تعمیم هایی درباره پدیده ها برسد.

 

معرفت عامیانه و بینش علمی: (وایت هد )عقیده دارد در مقابل  علم و تفکر خلاق شناخت عامیانه و سطحی کار چندانی ندارد زیرا انسانها همواره در داوری ها و ارزیابی ها از تفکر و اندیشه سطحی قدیمی پیروی   می کنند . علم گسترده، نظام یافته و کنترل شده است حال آنکه شناخت های فردی و سطحی (عامیانه) هر چند سلسه وار است اما بعضا گمراه کننده                  می باشد . به عنوان مثال در قرن گذشته بر اساس تجربیات فردی و عامیانه بسیاری از مربیان استفاده از تنبیه را به عنوان یک وسیله اساسی در امر تعلیم و تربیت امری بدیهی می شمردند حال آنکه اکنون شواهد علمی بسیاری وجود دارد که این دید قدیمی سطحی و در ارتباط با انگیزش کاملا خطا است و برای کمک به یاد گیری پاداش مؤثرتر از تنبیه است .

بینش علمی و سطحی در چهار  مورد با هم متفاوتند : 1- اولین تفاوت در زیر بنای نظری و ساختاری می باشد . 2- دوم این که دانشمندان  فرضیه ها       یا Hypothes (پاسخ عقلانی به موضوعاتی که زیر بنای تئوریک دارند ) را به طور نظام یافته و تجربی مورد آزمون قرار می دهند حال آنکه در شناخت

غیر علمی افراد عادی فرض ها یا Assumption   (پاسخ هایی که بر اساس تجربه روزانه و به صورت عامیانه به دست آمده و زیر بنای تئوریک ندارند)را به صورت دلخواه و گزینشی می پذیرند .به عبارت بهتر آنچه دوست دارند را برداشت می کنند نه آنچه که واقعیت دارد . 3-سومین تفاوت به موضوع کنترل مربوط می شود . 4- چهارمین تفاوت تبیین های علمی و شناخت های عامیانه در ارزیابی روابط بین پدیده هاست .

 

علم چیست ؟  علم واژه ای است که اختلاف نظر در مورد آن زیاد است . به نظر می رسد سه تفکر قالبی رایج فهم فعالیت علمی را ضایع         می سازند :1- تفکر قالبی که مربوط به روپوش سفید آزمایشگاهی با گوشی طبی است که معمولا دانشمندان را افرادی می پندارند که با واقعیت های آزمایشگاهی سروکار دارند و از تجهیزات پیچیده استفاده می کنند      آزمایش های متعدد انجام می دهند و برای هدف نهایی که بهبود سرنوشت نوع بشر است حقایقی را روی هم انباشته می کنند .

2- دومین تفکر قالبی در مورد دانشمندان این است که آنان را افراد باهوشی می دانند که با مقدمه ای از مشاهدات  نظریه های پیچیده می سازند و به تدریج  از جهان واقع گسسته می شوند و وقت خود را در برج های عاج فارغ  از جهان و مسایل آن  می گذرانند .

3- سومین تفکر قالبی علم را با مهندسی و تکنولوژی (فن شناسی) برابر     می سازد .تصور بر این است که علم یعنی ساختن پل ها ، اصلاح اتومبیل ها ،موشک ها و خودکار کردن صنعت و غیره . لذا با این تصور کار دانشمند   به سازی و اختراع موضوعات است . تصور میشود که دانشمند با مهارت بالا      

سعی دارد زندگی را هموار و کار آمد سازد .

اما درباره(علم) دو دیدگاه کلان وجود دارد :  ایستا  و  پویا 

دیدگاه ایستا: بیان گر این است که علم فعالیتی است که اطلاعات نظام یافته ای را در ارتباط با جهان فراهم می سازد .کار دانشمندان کشف حقایق جدید و افزودن آن بر پیکره اطلاعات موجود است .  علم به عنوان مجموعه ای از واقعیت ها دیده می شود . در این دیدگاه علم به عنوان روشی برای تبیین پدیده ها ی مشاهده شده  تلقی می شود .   

دیدگاه پویا: دیدگاه پویا علم را بیشتر به عنوان فعالیت یا آنچه که دانشمندان انجام می دهند در نظر می گیرد .البته وضع فعلی دانش مهم است اما اساسا به این خاطر اهمیت دارد که مبنایی برای پژوهش بیشتر و نظریه علمی جدیدتر تلقی می شود . این نظریه، اکتشاف را مبنا می داند . مثلا با روش تدریس اکتشافی  بر کشف مطالب توسط خود دانش آموزان تاکید دارد .

 

کارکرد علم: در مورد کارکرد علم دو دیدگاه وجود دارد:

1-          دیدگاهی که علم و قواعد آن را در جهت بهبود زندگی انسانها  و        اندام واره های سازمان های اجتماعی مؤثر می داند و غالبا  علم را به عنوان نظام و یا فعالیتی در جهت بهبود امور و ایجاد پیشرفت در زندگی اجتماعی مد نظر قرار می دهد .

2- دیدگاهی که علم قواعد وساختار شیوه های علمی را در سازمان درونی مورد ارزیابی قرار میدهد وکارکرد علم را ایجاد قوانین کلی و ارتباط بین متغیر ها و رویداد های تجربی برای پیش بینی ناشناخته ها می داند .

مکتب تکامل :  یکی از قدیمی ترین مکاتب و جریانات فکری که همواره بشر را در جریان یادگیری و کشف حقایق یاری می کرده جریان فکری و مکتب تکامل بوده است . این که انسان ها و اجتماعاتی که در حال حاضر دارای کنش و واکنش هستند به چه نحو و به چه شکلی جریاناتی را طی کرده اند موضوع بحث این مکتب به شمار می رود .

با توجه به تبیین تاریخی (کارل مانهایم)- نظریه پرداز شهیر انگلیسی -  عنوان می کند : اگر صور اصلی انتخاب زندگانی را که تاکنون در صحنه تاریخ پدید آمده است در نظر بگیریم بر اساس آن سه اصل می توان شناخت :  انتخاب بر اساس خون ،  انتخاب بر اساس مالکیت، انتخاب بر اساس کار و کوشش .

افلاطون نیز با دیدی تکاملی جوامع را مورد ارزیابی قرار می دهدو اذعان می دارد که دگرگونی و تکامل فقط یک راه و یک مسیر می تواند داشته باشد و آن راه تکمیل پیشرفت به طرف الگوی انگاره ای یا مثلی است .

(هراکلیت) نیز عالم را دچار حرکت دورانی می انگارد و عنوان می کند هر چند وقایع جهان پیوسته در تغییر است ولی صور کلی حادثات  ثابت و تکراری است .

((دورکیم)) فرانسوی – جامعه شناس شهیر قرن 20 و 19 -  نیز جوامع را به دو دسته مکانیکال و اورگانیکال  تقسیم بندی می کند که به صورت دورانی به واسطه تقسیم کار در جوامع پدیدار می گردد .

بنابراین بینش و نگرش تاریخی از ابتدای تبیین نظریات و تحقیقات اجتماعی وجود داشته است . عمده کسانی که قبل از انقلاب صنعتی پیرامون انسان و جامع انسانی به بحث پرداخته اند (چه در قرون اخیر و چه

در عهد باستان ) جریانات تاریخی را دارای حرکتی منظم از یک مبدأ آغازین به یک مقصد مشخص می دانسته اند .

بعد از انقلاب صنعتی و آزادی علم و دانش و انسان ها از قید دانش اسکولاستیک  کلیسایی و شکسته شدن سد های تحجر و استبداد علوم در تمام شاخه هایش مخصوصاً علوم تجربی بعد از قرون متمادی به شکوفایی رسید . انسان ها با توجه به کشفیات جدید علمی و اخبار سیاحان از سفر برگشته و غیره به این امر پی بردند که نه تنها جهان ثابت و ایستا نیست بلکه همه چیز در جهان در تغییر و تحول است .  همه چیز دگرگون     می شود و از شکلی به شکل دیگر در می آید .در این دوره پیشرفت های علوم آزمایشگاهی و علوم طبیعی و اختراعات و کشفیات هر چه بیشتر این نظریه را ثابت می کرد که همه چیز پویا است .

با توجه به مطالعه آثار اندیشمندان گذشته شاهد سیر تکوینی نظریه تکامل بودیم . دیدگاه تکاملی از زمان های بسیار دور از زمان فلاسفه قبل از میلاد مسیح هم چون ((هراکلیت)) ادامه داشت تا قرون ا خیر . اما از قرن هیجدهم و به ویژه قرن نوزدهم با نوشته ها و تحقیقات زیست شناسی از جمله توسط لامارک و داروین تقریبا به شکل مکتب هدف داری اول در علوم طبیعی و سر انجام با تأثیر گذاری بینش فوق در سایر علوم از جمله علوم اجتماعی در تمام شعبات این علم از جمله مردم شناسی و جامعه شناسی به شکل جدی جلوه گر شد .

تکاملیون اجتماعی قرون اخیر معتقدند جوامع و تمدن ها نیز مراحلی را طی کرده اند تا به درجه کنونی رسیده اند که عبارت است از :

1-  اولا تمام جوامع انسانی حتی آنهایی که امروز تمدنشان مشهود است

همگی مراحلی را قبل از رسیدن به تمدن پشت سر گذاشته اند  .

2- دومین اصل مشترک نظریات اندیشمندان تکاملی این است که آداب و رسوم و یا عادات مشترکی که در جوامع مختلف مشاهده می شود نشان گر این است که تمام آداب و رسوم منبع مشترکی داشته ویا به گفته ای نشان گر وحدت روحی انسان هاست .

3- جوامع متفاوتی که در نقاط پراکنده جهان می بینیم معرف مراحل مختلف فرهنگ هستند که فقط با روش مقایسه می توان تحول نهاد ها و تکنیک ها و اعتقادات آنها را شناخت و ترسیم کرد .   

 

(مورگان) – پدر انسان شناسی آمریکا – که نظریاتش پیرامون انسان و جوامع انسانی بسیار مشهور است رشد و سیر تحول جوامع را بر سه مرحله تکاملی توحش ، بربریت ، تمدن ، تقسیم کرده و تمام جلوه های فرهنگی را مورد بررسی قرار داده است . اما آنچه مورگان برای بررسی نهادها و تعیین مراحل مختلف آن در نظر گرفته بود به دو پارامتر عمده بستگی داشت:    اول ،درجه و میزان اختراعات و اکتشافات در جوامع ،  

           دوم ، نخستین نهادها و چگونگی شکل گیری و تداوم آنها .

مورگان عنوان می کند که تکامل فرهنگی ، تکامل ذهنی انسان است . او ذهن انسان را در حال تکامل می داند که از حالت صغارت خود در مرحله بربریت به مرحله توسعه یافته کنونی رسیده است .

در یک نتیجه گیری کلی می بینیم که دیدگاه تکاملی ریشه تاریخی عظیمی داردولی به صورت سیستماتیک و علمی ، با پیشرفت علوم زیستی و نظریات داروین و لامارک در اواخر قرن 18 و 19 گسترش پیدا کرد .

انتقادات: پیروان مکتب ضد تکاملی که سر انجام برای تجزیه و تحلیل پدیده های اجتماعی روش های دیگری ارایه نمودند، چنین انتقاداتی بر مکتب تکامل وارد نمودند:

1-  تطور به معنای تکامل نیست و تغییر هر جامعه الزاماً به سوی ترقی نیست و احتمال دارد به سوی قهقرا باشد .

2-  در جامعه و در عینیت نمی توان فرهنگ ها را طبقه بندی کرد و آنها را بر حسب تکامل در گروه های مختلف جای داد .

3- تکامل از لحاظ بیولوژیکی درست است اما از نظر اجتماعی صحیح نیست.

4- هر فرهنگی منحصر به فرد است و ویژگی های آن را نباید تعمیم داد .

5-تکامل جامعه خط سیر مشخصی ندارد و نمی توان آن را پیش بینی کرد، از این رو نمی توان برنامه ها و شیوه های اصلاحی برای آینده بسیار دورتر ارایه کرد .

 

عدم عینیت بیشتر نظریاتی که تکاملیون عنوان نموده بودند و            پیش بینی های ایده آلی و خیالی آنها باعث شد بعد از کشف بقایای   تمدن های مختلف  در اقصی نقاط جهان ، مکاتب دیگری از جمله:    اشاعه گرایی ، کارکرد گرایی، ساخت گرایی و روش شناسی قومی به بررسی و تجزیه و تحلیل مسایل و پدیده های فرهنگی اجتماعی جوامع بپردازند . اما بعد از گذر زمانی حدود نیم قرن ، چون به مرور مشخص شد راه حل ها و تبییناتی که دیگر دیدگاه ها عنوان نموده بودند دارای ایراداتی است و چون غالباً نقش تاریخ به کلی در بررسی و تجزیه و

تحلیل های کارکرد گرایان و ساخت گرایان و دیگران به دست فراموشی سپرده شده بود و این امر باعث نتیجه گیری های مغلوط گردیده بود ،بین دهه های 1930 و 1960 و حتی تاکنون بازگشتی دوباره به سوی مکتب تکامل و استفاده از شیوه های آن برای تحقیقات جامعه شناختی صورت گرفت .

 در حال حاضر نیز برای تجزیه و تحلیل پدیده های اجتماعی ،یکی از روش هایی که اعمال می شود و به وسیله آن مسایل اجتماعی- فرهنگی – قومی اجتماعات مورد کنکاش قرار می گیرد ، روش مکتب تکاملی است .

 

مکتب اشاعه گرایی:  با توجه به انقلاب صنعتی و رنسانسی که مغرب زمین را در بر گرفته بود ، در تمام علوم شکوفایی و ترقی مشاهده شد از جمله در علوم طبیعی ،باستان شناسی و غیره .  بنا به کشفیات باستان شناسی و رشد همه جانبه علوم طبیعی تقریباً در اواخر قرن نوزدهم  میلادی،  بعضی اندیشمندان که موضوع مورد مطالعه شان انسان و چگونگی پیدایی تمدن های بشری بود، کلاً با دستاوردهای محققین پیرو مکتب تکامل مخالف بودند این حوزه انسان شناسی واکنش و عکس العمل شدیدی در برابر مکتب تکامل فرهنگی مورگان و تایلر از خود نشان داد . به قدری واکنش نظریه پردازان بینش فوق نسبت به نظریه های تکاملی شدید بود که بعضی از آنها را به عنوان نظریه پردازان ضد تکاملی شناختند.

 

معتقدان این بینش ، تکاملیون را محکوم می کردند که نظریه هایشان پشتوانه علمی نداشته و آنها را عاری  اصالت می دانستند .

اشاعه انگلیس: بر اساس کشفیاتی که در دره رود نیل شده بود باستان شناسان به فرهنگ غنی در ناحیه فوق برخورد کرده بودند و مشخص شده بود که این اشیاء ، تاریخی بس طولانی دارند .    

عده ای از محققین دیدگاه فوق بر این باورند که جلوه های فرهنگی و سر چشمه تمدن بشری، در نواحی مصر و بین النهرین می باشد . این افراد که منشأ تمدن ها ، علوم و فنون را مصر می دانستند به اشاعه گرایان انگلیس شهرت یافتند و اصل و اساس نظریه شان این بود که تحولات فرهنگی جوامع ، خط سیری مشخص و تکاملی نداشته و برای شناخت احوال و خصوصیات یک جامعه باید تاریخ فرهنگی آن جامعه را با توجه به روابطش با سایر جوامع دیگر جست و جو و ترسیم کرد . علوم مربوط به انسان مشخص نموده که در درجه اول مصر و در مرحله دوم یونان دارای فرهنگی غنی و بارور بوده است .

اشاعه گرایان انگلیس که آنان را به عنوان اشاعه گرایان افراطی نیز         می شناسند در کل اعتقاد داشتند تمام اختراعات و ابداعات بشری ، مرکز و حوزه مشخص داشته است .

 نمایندگان افراطی این مکتب مثل (الیوت اسمیت) ادعا داشتندکه همه اختراعات فرهنگی، ابتدا در یک جا آن هم در مصر صورت گرفته اند و سپس از آن جا به سایر نواحی جهان پراکنده شده اند . به نظر آنها مصر مرکز تمدن جهان بوده است وهمه اختراعات انسانی از کشاورزی گرفته تا مذهب ، از آن جا به سایر جوامع رسیده اند .

به طور کلی نظریه های اسمیت و اشاعه گرایان انگلیس چندان نفوذی در تئوری های تحقیق مردم شناسی پیدا نکرد و به فراموشی سپرده شد .

اشاعه آلمان:  مکتب اشاعه دیگری که نظریه پردازان آن اندکی محتاط تر اظهار عقیده می کنند ، مکتب پخش گرایی آلمان است . نمایندگان مشهور این مکتب عبارتند از : گرینر، اشمیت، گوپرس. این سه تن به رهبران مدرسه وین مشهور شدند .آنها اعتقاد دارند فرهنگ اولیه انسانی در سرزمینی از قاره آسیا شکل گرفت و پیشرفت کرد و این فرهنگ پیچیده ،فرهنگ های متعددی در سرزمین های دیگر آفرید . مهاجرت های بزرگ موجب شکل گیری و انتقال این فرهنگ پیچیده اصلی به سایر نواحی کره زمین شد . معتقدین این مکتب عنوان می نمودند که برش ها و قسمت های مختلفی که فرهنگ یک جامعه را می سازند   ترکیبی است که از فرهنگ های متفاوت گرفته شده است .

مکتب اشاعه آلمان نیز بعد از مرگ صاحب نظرانش  مخصوصاً گرینر      رو به خاموشی گرایید و حتی کلیه نتایج تحقیقاتی گرینر پس از وفاتش به دست عده ای از اعضای حزب نازی افتاد و کلاً روش کار گرینر به فراموشی سپرده شد .

 

اشاعه آمریکا:   « فرانتس بوآس» را نماینده مکتب اشاعه آمریکا می دانند . نظریه های او پیرامون مسایل انسانی و فرهنگی چنان حایز اهمیت بوده که به مدت ربع قرن تمام نظریه های انسان شناسی زیر نفوذ وی قرار داشته است . بوآس و پیروانش نیز معتقد بودند که مراحل تکامل مورگان مراحل خیالی است و با واقعیت ها  سروکار نداردو به طور  کلی مبنای تحقیق در مکتب تطورو تکامل فرهنگی تکاملیون را  رد می کردند. 

پیروان مکتب اشاعه آمریکا معتقدند که قسمت های مختلف مأخوذ از فرهنگ های دیگر روابط مستحکم متقابلی با یک دیگر دارند .

بوآس مردم شناسی،بالاخص مردم شناسی آمریکا را به صورت علمی در آورد مردم شناسان قرن نوزدهم را ( مردم شناسان در اتاق ) می داندکه خودشان هیچ گاه به شکل مشارکتی با وقایع برخورد نداشته اند . عناصر اساسی جلوه های فکری بوآس و تأثیراتی را که مکتب اشاعه آمریکا بر روی مردم شناسی گذارد به مراحل زیر تقسیم بندی نموده اند : 1- روش تحقیق مبتنی بر استقراء  و نه استنتاج. 2- کوشش در مشاهده واقعی وتوصیف فرهنگ های زنده طبق الگوی طبقه بندی علوم طبیعی. 3 – روش تحقیق «اشاعه گرایی» . 4- ابراز توجه به کلیه خصوصیات جامعه انسانی .

در پایان به عنوان نتیجه گیری می توان عنوان نمود مکتب اشاعه خط فکر و روش تحقیقی جدیدی بود بر نظریه های تکاملی گذشته که همه چیز جامعه و فرهنگ را در تاریخ می دید . به طور کلی مکتب اشاعه در تضاد بامکتب تکاملی بود که پدیدار شد و از همین رو عده زیادی از آنها را ضد تکاملیون می دانستند . مکتب اشاعه پدیدارشد در سه سطح متفاوت انگلیس ،آلمان، آمریکا .اما روح کلی در اشاعه گرایی این است که عناصر فرهنگی بعد از نمود در چند نقطه به نقاط دیگر سفر کرده و اگر شباهت فرهنگی دیده می شود به دلیل عاریت فرهنگی است .

 

 

 

منبع:

درآمدی برمکاتب و نظریه های مردم شناسی-   مهرداد نوابخش

 

فاطمه هاشمی

رشته علوم تربیتی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:52  توسط   | 

پایگاه اجتماعی زنان

مـقدمه :نقش سنتی زن را به عنوان مادر و خانم خانه دار ،

تاثير عوامل جامعه پذيري و فرايند شكل‌گيري ايده‌هاي اجتماعي نقش سنتی زن را به عنوان مادر و خانم خانه دار ، در قرن بیستم دستخوش تغییر و تحول گردیده است . فرض اصلی این است که زنان ، به حق مشارکت اجتماعی فراتر از حدود خانواده و به پایگاه مساوی با مردان در حوزه اصلی حیات اجتماعی دست یافته اند.

موقعیت زنان در جامعه تا چه اندازه بهبود یافته است و چه تبیین هائی برای تغییرات ایجاد شده قابل ارائه است ؛ زنان دروضعیت و موقعیت برابر با مردان و برای پیشبرد فرایند مشارکت اجتماعی ، با چه موانعی مواجه میباشند ؟ نکته اصلی ، شناسایی و ریشه یابی مشئله استمرار نابرابریهای است که زنان در محیط کار ، داخل و هم در خارج از خانه ، با آن مواجه می باشند.

 

فـرایند تغییر پایگـاه زنـان در بریتانیا

زنـان در قـرن نوزدهـم

بیشتر زنان در بریتانیا قرن نوزدهم از امکانات حقوقی و سیاسی محروم بودند ، امکاناتی که در انحصار مردان بود. زنان در بیشتر موارد به حمایت و پول مردان وابسته بودند و با وجود انواع موانع در دست یابی به فرصتها و مشاغل ، با تبعیضات عمده کاری و آموزشی مواجه بودند.

نقش و وظیفه اصلی و مورد انتظار از زنان ، خانه داری و ایفای نقش مادری بود. زن (از طبقه کارگر)، بنابر انتظار رایج ، مسئولیت ده بار آبستنی و زایمان بچه را بر دوش میکشید و سالهای عمرش را صرف پرورش و پرستاری از بچه می نمود.

زنـان در قـرن بیسـتم

طی قرن بیستم ، بهبود تدریجی در موقعیت اجتماعی زنان در بریتانیا حاصل گردید که حاصل گردید که یادآوری اهم این تغییرات را ضروری میبینیم . زنان با وجود خواستههای متضاد خانوادگی و حرفهای در موقعیت بسیار نابرابر با مردان قرار دارند .

زنان با به راه اندازی جنبش زنان (جنبش دفاع از حق رای زنان)

Suffragette Movement در ابتدای قرنحاضر و با عملیات قدرتمندانه و «عمدتاً» خشن توانستند به حقوق سیاسی برابر با مردان دست یابند . این مبارزه ، به دستیابی زنان به حق رای در انتخابات پارلمانی منتهی گردید. به سال 1918 ، زنان در واقع در سنین بالای 30 سال از حق رای برخوردار بودند و سن رای به سال 1928 به 21 سال تقلیل یافت . با این حال ، زنان برای اولین بار و با برخوردار شدن از حق رای ، به موقعیت مشابه مردان نایل گردیدند.

امروزه زنان در امر تعلیم و تربیت از حقوق مشابه مردان برخوردارند . اعمال تبعیض و منع مردان یا زنان از دروس یا رشته های تحصیلی معین ، و یا منع کردن از ادامه تحصیل در سطوح بالاتر ، آنهم به دلیل مرد یا زن بودن عمل غیر قانونی شمرده میشود.

امروزه زنان را برای ورود به انواع بیشتری از مشاغل مناسب می بینند و تعداد بیشتری از زنان به مشاغل درآمدزا وارد میشوند . اکنون حدود 43 درصد از نیرویکار در بریتانیا را زنان تشکیل می دهند ، با این وصف ، زن به استقلال مالی بیشتری دست یافته است.

« قوانین فرصتهای برابر » Equal opportunity در بهبود یافتن موقعیت زنان و غالب آمدن آنها بر پیشداوری و تبعیض (علیه زنان) موثر بوده است.

بعنوان مثال ،« قانون برابری مزد» Equal Pay Act سال 1970 ، پرداخت مزد نابرابر به مزد و زن در ازای کار برابر ، از سوی کارفرمایان را غیر قانونی اعلام کرد. « قانون تبعیض جنسی » سال 1975 ، تفاوت قائل شدن بین مردان و زنان در کار ، امکانات رفاهی و فرصت های آموزشی را غیر قانونی دانست و « کمیسیون فرصتهای برابر » برای اجرائی نمودن قانون تبعیض جنسی و قانون پرداخت مزد برابر شکل گرفت تا سطح برابری فرصتها بین مردان و زنان را ارتقاء بخشد.

زنان در مالکیت بر اموال و دارائی ، به حقوق برابر با مردان دست یافتند . قوانین دارائی زنان متاهل  سالهای 1880 و 1882 ، حق برخورداری از حقوق مالکیت برای زنان متاهل را لحاظ نموده است و قانونی دیگر ، تقسیم برابر اموال و دارائی ها بین مرد و زن به هنگام طلاق را به رسمیت شناخته است.

با تصویب قانون دعائی حقوقی زناشوئی «طلاق» به سال 1923 ، زنان به حقوق مساوی با مردان دست یافته اند.

چرا پایگاه زنان در بریتانیای قرن بیستم تغییر یافت ؟

تغییر پایگاه زنان در بریتانیای قرن بیستم ، آنچنانکه ذکر شد را میتوان با توجه به عواملی چند تبیین نمود.

فـرصـتهای برابر

« قانون پشتیبان شماست و ما هم چنین »

«کمیسیون فرصتهای برابر » به سال 1975 و برای اجرای موثر « قانون تبعیض جنسی » و «قانون پرداخت مزد برابر » شکل گرفت . رفع تبعیض جنسی در اشتغال ، در فرصتهای آموزشی ، تربیتی و در تدارک کالاهای عام المنفعه ، تسهیلات خدماتی و محل سکونت خدماتی و محل سکونت از وظایف و مسئولیت های کمیسیون می باشد .

ارائه پیشنهادات به حکومت راجع به عملکرد قوانین موجود تا آنجا که به نابرابریهای جنسی مربوط می شود، از وظایف کمیسیون مذکور می باشد.

یک کارکرد مهم کمیسیون ، مشاوره با شما و راجع به حقوق شما می باشد ؛ حقوقی که در قوانین مربوط به «رفع » تبعیض جنسی و مرتبط با پرداخت حقوق مساوی وضع گردید.

جنبش دفـاع از حقـوق (حق رای )

جنبش دفاع از حق رای زنان، که از ابتدای قرن بیستم تا پایان سال 1918 ادامه یافت ، دستیابی به حق رای مساوی با مردان در انتخابات پارلمانی را پیگیری می کرد . این جنبش در مقابله با ایده غالب مردان در تعیین حیطه اختیارات و وظایف زنان در جامعه ، با مبارزه ای طولانی و خشن همراه بود . جنبش مذکور مبارزه بزرگ زنان برای دستیابی به حقوق برابر با مردان بود و ایجاد تغییر در ایده های رایج (در مردان و نیز در زنان) راجع به نقش زنان را در برنامه کار خود قرار داد. زنان طی جنبش برابری طلب و برای نخستین بارموفق شدند که به قدرت سیاسی دستی پیدا کرده و به « مجلس » راه پیدا کنند.

 

دو جنگ جهـانی

زنان طی جنگهای جهانی اول (18-1914) و دوم (45-1939) در کارخانه ها و مزارع مسئولیتهای شغلی بر عهده داشتند ، مسئولیتها و نقشهائی که قبل از آن بر دوش مردان بود و اکنون مردان آن نقشها را ، به جهت ایفای نقش سربازی در جبهه ، به زنان محول نمودند . زنان طی این سالها ، توانایی و لیاقت خود برای ایفای نقش در « مشاغل مردانه » را نشان داده اند و با این ترتیب بود که ایده های مردم راجع به نقش زن بتدریج تغییر کرد.

خـانواده کوچکـتر

تقلیل بعد خانوار ، علت و هم نتیجه بهتر شدن (ارتقاء) پایگاه زنان می باشد . زنان ، در پی بهتر شدن موقعیت و پایگاه اجتماعی ، وقت کمتری صرف بچه داری نموده و فرصتهای بیشتر برای ورود به مشاغل درآمدزا بدست آوردند.

در شرایط امروزی و بطور متوسط ، چهار سال از عمر مادر صرف بارداری و نگه داری بچه می گردد و امید زندگی زنان در قیاس با قرن نوزدهم بالاتر رفته است و معنای دیگر جمله این است که فرصتهای کاری و شغلی زنان در بیرون از خانه محدود بوده است.

فرصـتهای شـغلی فـزونتر بـرای زنـان

زنان امروزی از فرصتهای شغلی بمراتب بیشتری برخوردار هستند و موانع اشتغال در بیشتر حوزه های شغلی ، از سر راه زنان برداشته شد زنان، علیرغم پیشداوری و تبعیض طلبی برخی از کارفرمایان آمادگی لازم جهت ایفای نقش در مشاغل مردانه را دارا می باشند.

فشارهای جنبش دفاع از حق رای زنان در طی دو جنگ جهانی و جنبش آزادسازی زنان ، زمینه ساز کاهش بدبینی کارفرمایان و کارگران مرد به زنان کارگر بوده است . افزایش فرصتهای شغلی زنان با توسعه و تولیدات صنعتی و گسترش صنعت و با گسترش درجات تحصیلی (تحصیلات عالی) در اقتصاد همراه گردید. بخش تحصیلات عالی با خدمات امور مالی ، امور اداری ،توزیع، جابجائی نقل و انتقالات اداری و خدمات اجتماعی مرتبط می باشد .

گسترش این بخش ، افزایش تعداد مشاغل چون منشیگری و کارهای دفتری اداری را به همراه داشت ، کارهایی که عمدتا بتوسط زنان انجام می گیرد . امتیاز مادر شدن و مرخصی زایمان ، این فرصت را به زنان می دهد که بعد از زایمان به کار برگردند و بدین ترتیب ، راه برگشت به شغل برای آنان باز می باشد.

واقعیت این است که اشتغال به کار در محیط بیرون از خانه ، مایه استقلال مالی زنان و مایه اقتدار بیش از پیش آنان در خانه و هم در جامعه می گردد.1

آمـوزش اجباری بچه ها

اجباری شدن آموزش از سال 1880، خصوصا از سال 1944، اوقات سرپرستی و نظارت والدین بر فرزندان را کاهش داده است. زنان امروزی، نسبت به زنان در اوایل قرن بیستم ، فرصت بیشتری برای کار در بیرون از خانه دارند.

تکنولوژی در خانه

دستاوردهای حاصل از پیشرفتهای تکنولوژیک مایة بهینه شدن محیط خانه و بالا رفتن سطح استاندارد خانه داری گردید. از جمله شاخصه های استاندارد مذکور عبارتند از رواج سیستم گرمایش مرکزی، استفادة عموم از دستگاه های کار- صرفه 'Labour-Saving devices' (لوازم خانگی که نیروی کار یدی را به نحوی ذخیره سازی مینمایند) همچون یخچال فریزر، ماشین لباس شوئی، اجاق آشپزی مایکرووی ، جاروبرقی، مواد غذائی صنعتی همچون غذاهای منجمد و کنسرو شده ، و غذاهای فوری، بنظر میآید که پیشرفتهای مذکور با کاهش اوقات صرف شده در خانه داری همراه می باشد.

از نظر برخی ها، پیشرفتهای مذکور به معنای ارتقای سطح استاندارد خانه داری می باشد. بعنوان مثال، در پی ورود ماشین لباسشوئی به خانه ، شستشوی لباس در همه ایام هفته مقدور می باشد، برخلاف گذشته که یک روز در هفته به شست و شوی اختصاص داده می شد. لذا مردم بیش از گذشته می توانند لباسهایشان را تعویض کنند. همین امر ، دفعات اتوکشی لباسها را افزایش داده است. همچنین جاروبرقی امکان تمیزی بیش از پیش خانه ها را فراهم ساخته است.

جـنبش رها سـازی زنـان The Women ‘s Liberation Movement ‘

« جنبش آزادسازی زنان » طیف وسیعی از زنان را در بر می گیرد، زنانی که برای دستیابی به حقوق برابر با مردان مبارزه می کنند. جنبش مذکور نه یک گروه، بلکه گروههای متنوع با اهداف متفاوت از زنان- در بریتانیا و خارج از آن- را در بر می گیرد. این گروهها به اقتضای نیاز به ارتقای پایگاه اجتماعی زنان و تحقق بخشیدن حقوق آنان، متحد و یکپارچه گردیده اند و خواهان پایان بخشیدن به وضعیت مرد سالارانه و سلطه مردان در جامعه هستند . جنبش آزادسازی زنان، از دهة 1960، ایدة سنتی دربارة زنان و تصاویر کلیشه ای راجع به آنان را به چالش فراخوانده اند، تصویری که جای زن را در خانه محصور می نماید. جنبش زنان، رویکردهای عملیاتی زیر را اتخاذ نموده است.

·                     بهتر شدن امکانات در نگه داری کودکان در « کودکستان، مهدکودک »

·           آزادی در جلوگیری (خودداری) از آبستن شدن و آزادی سقط جنین « خود مختار            شدن زنان در انتخاب » سقط جنین یا خودداری از آن         

·                     فرصتهای شغلی و مزد برابر (با مردان)

·                     حذف تبیض مالی و مالیاتی نسبت به زنان

·                     مقابله با خشونت علیه زنان

·                     حق زنان در دفاع از جنسیت زنان و ویژگیهای جنسی خودشان

جنبش آزادسازی زنانه از مردم انتظار دارد که در « فضای احترام متقابل »، برخورد برابرانه با زنان داشته باشند نه آنکه آنان را چون معشوق، خانه دار و مادر بنگرند.

بواسطه فشارهای اعمال شدة جنبش زنان بود که قوانین « برابری » فرصتها از مجاری قانونگذار به رسمیت شناخته شد و برخورد تبعیض آلود مردم با زنان، بواسطه جنسیت زنانه، رفتاری نامطلوب و غیر انسانی تلقی می گردد.

زنـان در کـار Women at work

کـار بی مـزد : کـار در خـانه « خـانه داری »

به هنگام طرح موضوع « کار زنان »، اشتغال درآمدزا در ذهن برخی ها تداعی میشود. کار بیمزد خانه داری « کار در خانه »، اشتغال بی درآمد میباشد که عمدتا بر دوش زنان گذاشته شده است . کار خانگی زنان یک « کار واقعی،  شناخته شده است کاریکه، در مقایسه با اشتغال درآمدزای مردان، از پایگاه و وجهه به مراتب پایینتری برخوردار میباشد. برخی که خودشان خانه دار هستند، غالبا خانه داری را یک شغل بی ارزش میشمارند و در یک جمع بندی میگویند « من فقط یک خانه دار هستم».

« اوکلی » Okley در بررسي‌هايش به این نکته اشاره دارد که متوسط 77 ساعت کار هفتگی در انجام کارهای خانگی و وظایف خانه داری، بسیار بیشتر از متوسط کار هفتگی شاغلین در مشاغل درآمدزای بیرون از خانه میباشد. بااینحال، کار خانه داری از هیچیک از مزایای مشاغل درآمدزا- همچنین تنظیم ساعات کار، فرصتهای ارتقای شغلی، مرخصی استحقاقی، حقوق ایام بیماری – برخوردار نیست.

آنچنانکه در جدول زیر آمده است، زنان خانه دار، بسیار بیشتر از کارگران شاغل در مشاغل تولیدی سخت، دستخوش آسیبهای‌كاری چون یکنواختی، فرسایش و سرعت کار میباشند و لیکن برخلاف آنان، از مزایای کارهای سخت محرومند.

 

زنـان و تجـربه مشـکلات کـاری، یکـنواختی، چـندپارگی و سـرعت کـاری

مقـایسه وضـعیت کـار زنـان خـانه دار و کـارگران کـارخانه

درجـه و مـیزان سـختی به درصـد

کارگران

یکنواختی 1

فرسایش کاری 2

سرعت کار 3

زنان خانه دار

75

90

50

کارگران کارخانه

41

70

31

کارگران خط تولید

67

86

36

منبع :A.Okley ,  The Sociology of Housework (Martin , Robertsonl  ,

1.  « یکنواختی » بر احساس کسل کننده و تکراری بودن کار دلالت دارد.

2. فرسایش کاری بر این نکته دلالت می نماید که کار به وظایف نامربوط تقسیم شده است بطوری که تمرکز حواس را از کارگر می گیرد.

3. سرعت کاری به انجام کار زیاد در زمان اندک اشاره دارد بنحوی که وقت کافی برای تمام کردن کار وجود ندارد و بنابراین باید با سرعت قدم برداشت.

هنوز هم کار در خانه و بچه داری، مسئولیت اصلی زنان تلقی می شود. همانطور که در جدول بالا آمده است . عمده مسئولیتهای کاری خانه و سرپرستی بچه ها- حتی در شرایطی که والدین ، هر دو ، به کار تمام وقت بیرون از خانه اشتغال دارند-بر دوش زنان است.

در سال 1987، 70 درصد زنان متاهل- از مجموعه زوجین با ازدواج رسمی یا بدون ازدواج رسمی- مسئولیت اصلی کارهای خانگی را به عهده داشتند. این وضعیت گویای دو شغله بودن زنان در مقایسه یا همسرانشان می باشد.

زنـان در مشـاغل درآمـدزا

تعدادی از فاکتورهای مذکور نشان می دهند که با تغییر موقعیت اجتماعی زنان در طی قرن بیستم، فرصتهای اشتغال زنان به مشاغل بیرون از خانه افزایش یافته است. زنان در سال 1991، حدود 43 درصد نیروی کار را تشکیل دادند، در حالیکه این نسبت در ابتدای قرن بیستم 30 درصد بود. در سال 1991، بیش از 75 درصد زنان واقع در سن کار، شاغل بودند.

بیشتر این زنان متاهل بودند؛ در ابتدای قرن بیستم، کمتر از 10 درصد زنان متاهل شاغل بودند اما این نسبت در سال 1990 به 60 درصد رسید، از هر 10 نفر زن، یک « زن تنها »، نانآور خانواده بود.

نـابرابری زنـان در مشـاغل درآمـدزا

نقش و پایگاه زنان در طی قرن بیستم، بتدریج ارتقاء یافت و زنان در دست یابی به فرصتها و حقوق ممنوعه موفق بودند، با اینحال زنان هنور هم در محیط کار و نسبت به مردان، در موقعیت نابرابر می باشند . همچنانکه « اوکلی » عنوان نموده علت اصلی این نابرابری آنست که جامعه تحت تسلط مردان است و به زنان به عنوان خانم خانه و مادر نگاه می شود . در بخش زیر ضمن ارائه تصویر کلی از موقعیت اشتغال زنان، نابرابریهای موجود در بازار کار را توصیف خواهیم نمود.

تقسـیم کـار بر مبنـای تـمایزات جنسـی

تقسیم کار برمبنای جنسیت بدین معناست که مشاغل به « مشاغل مردانه » و « مشاغل زنانه » تقسیم شده است . به اضافه اینکه زنان در مقایسه با مردان از مزد کمتر، احتمال (انتظار) ارتقاء موقعیت کمتر، و شنون پائین‌تر برخوردارند.

همانطور که در جدول آمده است ، زنان بندرت در مصادر حرفه ای و مدیریتی بالا بکار گرفته شده اند و زنان، در مقیاس سلسله مراتب شغلی، عمدتاً در مشاغل رده پایین شاغل می باشند. مشاغل دستی نیمه ماهر و مشاغل سطح پایین دفتر داری چون کار بایگانی و تایپ که مستلزم آموزش اندک بوده باشد یا ورود به آن مستلزم آموزش و مهارت خاصی نیست.

همچنین رسته های شغلی زنان بسیار معدود است ، 75 درصد از مشاغل زنان در چهار گروه متمرکز گردیده است:

دفتر داری ، فروشندگی، آشپزی، شست و شوی ، اصلاح موی سر، و دیگر خدمات شخصی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول اشـتغال زنان و مـردان ، بریتانیا، 1990

   جدول مـردان و زنان در مشـاغل حـرفه ای بالا در دهـه 1990

زنان (درصد)

مردان (درصد)

شـغل

21

79

شاغلین متخصص (پزشک حقوقدان، استاد و . . .)

14

86

پزشک مشاور یا ارشد

8

92

کارمند ارشد دولت

0

100

وزیر کابینه (1991)

17

83

مقام ارشد حکومت محلی (ایالت)

1

99

رئیس اجرایی حکومت محلی

1

99

مهندس یا صنعتگر

4

96

حسابدار

18

82

دندانپزشک

3

97

قاضی دیوان عالی(1991)

14

86

وکیل مدافع

19

81

مشاور حقوقی

3

97

استاد دانشگاه

1

99

رئیس بانک

1

99

مدیر عامل شرکت

1

99

ارزیاب رسمی (خبره)

5

95

مهندس معمار

منبع : كميسيون فرصت هاي برابر و گزارش از كميسيون انجمن هانسارد راجع به زنان 1990

اشـتغال زنـان

زنان عمدتا در مشاغل رده پایین و کم درآمد بکار گرفته میشوند که بدان «مشاغل زنانه» می گویند. «مشاغل زنانه» در راستای نقشهای خانه داری و سنتی مادری و خانم خانه دار بودن مشاغل زنان می باشد، و زنان برای ایفای نقش در آنان مشاغل آماده میشوند. مشاغل زنانه شامل سرویس دهی و خدمتگزاری ، شست و شوی و تمیز کردن، و کلیه کارهائی هست که زنان بطور سنتی در منزل انجام می دهند. همچنین پرستاری ، معلمی مدرسه ابتدائی ، منشیگری و کار روزمره دفتری، کارهای مربوط به تدارک غذا چون پیشخدمتی و دستیاری رستوران ، دستیاری در فروشندگی ، تصدیگری و کنترل ورود و خروج مسافران هتل، موارد ذیل را هم می توان بدان افزود: تصدیگری در امور تایپ و منشی ها ، مرتب سازی اشیاء و لوازم اداری ، تدارک چای ، تهیه کاغذ و مرتب کردن اتاق پس از ختم جلسات مقامات مافوق (معمولا از مردان) ، بچه داری در ضمن کار معلمی در مدرسه ابتدائی ، مواظبت از بیمار در ضمن پرستاری ، آشپزی، سرویس دهی و تمیز کردن میز غذا در ضمن تدارک آن.

کـار نیمـه وقـت

بیش از  کارگران نیمه وقت در سال 1990، زن بودند و حدود 43 درصد زنان در مشاغل حقوق بگیر، پاره وقت اشتغال داشتند. تحقیقات نشان می دهد که کار پاره وقت بواسطة مسئولیت بچه داری و دیگر وظایف خانگی می باشد که بر عهده زنان هست. تعدادی از زنان بواسطة برخی مسئولیتها ، چون کار در خانه و بچه داری و رسیدگی به امور تحصیلی فرزندان ، در انجام وظایف، شغلی دستخوش محدودیت میباشند.

تعدادی اندک از واحدهای کاری به تسهیلات بچه داری مجهز می باشند. داشتن بچه های وابسته به مادر (زیر 16 سال) و بچه های کوچک ، مهمترین عوامل تعیین کنندة اشتغال یا عدم اشتغال زنان در مشاغل حقوق بگیر و پاره وقت می باشد. جدول زیر ، اهمیت رابطه بین وضعیت کار پاره وقت و بچه نابالغ داشتن را نشان می دهد.

شغل پاره وقت در وضعیت رکود اقتصادی ، شغلی آسیب پذیر است و شاغلین پاره وقت بیش از دیگران در معرض خطر بیکاری می باشد . قوانین حمایتی ، بعضاً شامل حال کارگران پاره وقت نمی شود و کارگران پاره وقت غیر عضو از حمایتهای اتحادیه محروم هستند.

فـرصـتهای شـغلی محـدود

زنان به دلایلی، چند از فرصتهای شغلی محدودتر از مردان برخوردارند. زنان، به دلیل نگرش کیلشه ای در مدرسه و در سطح گستردة جامعه از امکانات آموزشی لازم برای احراز « مشاغل بالا » و از اعتماد به نفس و خود اتکائی لازم محروم می باشند.

مردان زیادی هستند که درباره مشاغل حرفه ای و موقعیت ارشدیت زنان دستخوش پیشداوری می باشند طبق شواهد موجود ، تعدادی از مردان ، به کار تحت نظارت مدیران زن بی میل هستند و اعتقاد به برتری مردان در امر مدیریت و ریاست ، اعتقاد مشترک مردان است.

پندار عموم بر آنست که زنان مجرد برای ازدواج و بچه دار شدن ، حتی مشاغل خود را ترک می کنند.

خصوصاً به زنان متاهل نمیتوان اعتمادکرد، چرا که ، بنابرباور رایج، برای مواظبت از فرزندان مریض از کار غیبت میکنند. علیرغم پندارهای رایج ، تحقیقات انجام شده نشان میدهد که در شرایط یکسان، غیبت کاری مردان و زنان چندان تفاوتی با یکدیگر ندارد. با توجه به موارد ذکر شده می توان نتیجه گرفت که تربیت و آماده سازی زنان برای موقعیتهای ارشد، از ناحیه مدیران مرد مورد غفلت و بی توجهی میباشد.

ذکر این نکته ضروریست که زنان در حرفههای مناسب و آینده دار ، ممکن است که شغل خود را به قصد بچه دار شدن ترک گویند و در نتیجه ، فرصتهای حاصله از موقعیت برتر را از دست می دهند. دستیابی به مشاغل رده بالا مستلزم کسب الگوهای حرفه ای مستمر در دوره سنی 30-20 سالگی می باشد و زنان در سنین مذکور ، فرصت ارتقای شغلی را از دست می دهند چرا که در شرایط وضع حمل و زایمان قرار دارند، در حالیکه مردان می توانند به کارشان ادامه دهند و به موقعیتهای حرفه ای بالاتر دست یابند.

نکته نهائی اینکه جابجایی محل سکونت و تغییر مسکن زنان ، عمدتا برای ارتقای درجه شغلی شوهران می باشد تا برای خودشان. این حالت بیانگر قطع رابطة زنان با حرفه ، و شروع مجدد به کار در حرفه ای دیگر ، عمدتاً در سطح پايين‌تر میباشد. یعنی مردان به قیمت از دست رفتن فرصتهای شغلی همسرانشان به مراتب شغلی بالاتر دست می یابند.

مـحدودیت در دسـترسی به امکـانات کـارآمـوزی و آمـوزشـی

زنان،کمتر از مردان ، آمادگی و استعداد کسب آموزش و كار آموزي برای کارهائی با مهارت و مزد بيشتر را دارند .بیشتر زنان از کسب مهارتهای آموزشی و کارآموزی، و در نتیجه از کسب فرصتهای ترفیع محروم می مانند، زیرا کار فرمایان ، اولیا، معلمین ، و گاهی خود زنان هستند که کسب مهارتهای آموزشی و کارآموزی از ناحیة زنان را نوعی اتلاف سرمایه تلقی می کنند. کارفرمایان، کسانی که دیدگاه جنسی و نظرگاه مشابه دیگر آحاد اجتماعی نسبت به زنان دارند.

بر این اعتقادند که زنان کار خود را ، برای سرپرستی بچه ها ترک خواهند کرد. کارفرمایان با چنین دیدگاهی است که از سرمایه گذاری در اجرای طرحهای کلان آموزشی و کارآموزی زنان اجتناب می ورزند. در عوض، کارفرمایان ترجیح میدهند که زنان را در کارهای سبک با دورة آموزشی کوتاه مدت بکار گیرند، کارهائی که به راحتی بتوان نیروهای جدید را جایگزین کرد. معدود زنان آموزش دیده در مشاغل زنانه چون آرایشگری ، زیباسازی ، و کار دفتری اشتغال می یابند، مشاغلی که چشم انداز حرفه ای محدود با مزد اندک را در بر دارد.

مـزد کمـتر

در حالیکه « قانون برابری مزد » ، دریافت مزد برابر با مردان (با کار مشابه) را حق زنان می داند، کار زنان عمدتاً هم وزن (مشابه) کار مردان نیست و لذا زنان نمی توانند مدعی دریافت مزد برابر با مردان باشند. متوسط مزد دریافتی زنان حدود 70 درصد متوسط مزد مردان میباشد و دو سوم کل کارگران کم درآمد، به سال 1990، از جمعیت زنان بودند. عمده شاغلین در ده شغل کم درآمد، از زنان بودند. در یک نگاه سطحی میتوان این وضعیت نامطلوب را از اشتغال زنان در مشاغل نیمه وقت و سطح پایین دانست ، وضعیتی که با محرومیت از چشم اندازهای پیشرفت حرفه ای ، حمایت اتحادیة تجاری، برخورداری از مزد در ایام بیماری و تعطیلی ، و حق سنوات خدمت همراه میباشد و شامل حال اکثر مردان نمیگردد.

                                چرا زنان عمدتاً در مشاغل کم درآمد و رده پایین اشتغال دارند ؟

نتیجـه :

پیشرفتهای شگرف در موقعیت زنان در قرن بیستم ، خصوصاٌ در دهه های 1970 و 1980 حاصل گردید و پیشرفتهای مذکور از جنبشهای زنان نشات گرفت . وجهه نظرها راجع به زنان تغییر پیدا کرد و تبعیض جنسی کمتر مورد قبول قرار می گیرد. زنان بیش از پیش اعتماد به نفس پیدا کردند و درجهت کسب موفقیت و نفوذ بیشتر در جامعه حرکت می کنند.

در عین حال ،زنان با مسائلی چون فقر مواجه می باشند و از مجموعه زنان بچه دار 18درصد از آنها به تنهائی ، مسئولیت اداره خانواده را بر عهده دارند. هنوز هم ، مزد دریافتی زنان کمتر از مردان می باشد، زنان از امنیت شغلی و فرصتهای حرفه ای کمتری برخوردارند، و تعداد اندکی از زنان جامعه در مصادر اجتماعی بالا قرار دارند. کار در خانه و بچه داری ، که بعنوان مسئولیت اصلی زنان تلقی میگردد، توانائی زنان برای رقابت با مردان در مشاغل درآمدزا را تحت الشعاع قرار داده است. و میزان استقلال مالی آنها را کاهش داده ، قدرت و نفوذ آنان در جامعه محدود می نماید. علیرغم موفقیتهای حاصله در احقاق حقوق زنان در عصر حاضر، هنوز تا رسیدن به مرحله مطلوب و نیل به موفقیت برابر با مردان در جامعه فاصلة زیادی را باید طی کرد.

 

 

پروانه حسینی زواره

 



1 بنابراین آموزه های اصیل اسلامی و البته مهجور در جامعه مسلمان- می توان گفت : اولا، کار در منزل ، نشانه حقارت برای جنسیت زنانه نیست.

ثانیاً: کار در بیرون از خانواده ، الزاما نشانه اقتدار زنانه نیست.

ثالثاً: کار در اندرون خانه و کار در محیط بیرون، منافاتی باهم ندارند.(مترجم)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:49  توسط   | 

كنترل اجتماعي ،جرائم ،انحرافات

 وجود مجموعه ارزشها و هنجارهاي مشترك براي آگاهي مردم از نحوه عمل در جامعه پيش بيني رفتار ديگري ( ديگران ) و براي زندگي آميخته به نظم ضروري مي باشد . زندگي اجتماعي بدون توافق در قواعد اساسي با بي نظمي و آشفتگي همراه خواهد بود .

هنجارها و ارزشها در فرايند جامعه پذيري آموزش داده مي شود اما آشنايي با هنجارها الزاما" همراه با رعايت آنها از طرف مردم نيست، از اين رو كنترل اجتماعي براي جلب اعتماد مردم به تبعيت در رعايت ارزشها و هنجارها مرتبط مي باشد، كنترل اجتماعي بواسطه حمايت هاي مثبت و منفي مثل پاداش و تنبيه تحقق مي يابد .

كنترل به رو صورت است كنترل رسمي و غيررسمي

-  كنترل رسمي نوعي از كنترل است كه بواسطه عوامل ويژه كنترل براي سازگاري مردم يا هنجارها ويژه با قانون اعمال مي گردد .

-  كنترل غيررسمي عواملي كه به صورت غيررسمي نقش محوري – نه فرعي ومقدماتي – در كنترل اجتماعي دارند .

كنترل عوامل غيرر سمي به وسيله چند واسطه اعمال مي شود .

خانواده : اولين جايگاه جامعه پذيري افراد خانواده است بچه ها ارزشها و هنجارها را در ابتدا در خانواده مي آموزند مثل تفاوتهاي رفتارهاي خوب و رفتارهاي بد.

مدرسه : مدرسه دانش آموزان را جامعه پذير مي كند و مجموعه استانداردهاي رفتاري , اشكال لباس و ديگر الگوهاي رفتاري را كه جامعه انتظار دارد تعيين مي كند. فعاليتهاي معلمان با اهداف آماده سازي در پذيرش اصل رقابت ، دسته بندي جايگاه مردم  در جايگاه هاي متفاوت از مصاديق كنترل غير رسمي است.

گروه همسالان : گروه همسالان بسيار تعيين كننده در شكل گيري خود آگاهي فرد دارد. به خاطر رضايت گروه دوستان و همسالان و پذيرش فرد از سوي آنها كنترل اجتماعي بسيار مؤثر است.

ترس از طرد شدن ، تمسخر از گروه تاثير زيادي بر رفتاري فرد دارد , همچنين سازگاري با گروه همسالان ممكن است كه فرد را به سمت انحراف سوق دهد ، اين وضعيت- انحراف- در ميان جوانان بيشتر است , جوان تحت تاثير گروه به كارهاي كجروانه چون فرار از مدرسه روي مي آورد. البته اين تاثير گذاريها جنبه هاي مثبتي نيز دارد مثل درس خواندن در گروه دوستان براي رسيدن به نمره خوب.

محل كار : يكي ديگر از اين عوامل محل كار افراد است , كارگر رده پاييني را در نظر مي گيريم كه در فشار پياپي از سوي همرديفان خود به كارهاي خشن و نامطلوب (از نظر كارفرما) دست مي زند و احتمالا" از فرصتهاي ارتقاي شغلي محروم مي شود يا از كار بركنار مي شود. به خاطر اين تحريمها از سوي كارفرما عليه اين كارگران شورشي باعث مي شود كارگران همكار از گفتگو با اين افراد  بپرهيزند يا به آنها متلك پراني كنند.

رسانه هاي جمعي : رسانه هاي جمعي مرجع اصلي افكار و اطلاعات هستند و تأثير تعيين كننده بر نظرها و رفتار مردم  دارند كه به وسيله هنجارگذاري و طرح مطلب در كنترل اجتماعي مؤثرند.

مذهب : نظام باورها مردم است كه ايده ها و افكار هاي مردم راجع به رفتارهاي درست و نا درست را تحت تاثير قرار مي دهد و با تأثير گذاري بر ايده ها و افكار , رفتار مردم را جهت مي دهد ، مثلا" مسيحيت به پيروان آموزشهاي ديني وعده بهشت و به متخلفين وعده جهنم مي دهد. زير پا گذاشتن دستورات ديني از سوي پيرو احساس گناه پليس دروني و كنترل كننده رفتار است.

 

انحرافات و جرايم

 

تفاوت بين جرم و انحراف

«انحراف» رفتار ناسازگار جامعه يا گروه اجتماعي ، اعم از رفتار عير قانوني و غير آن گفته مي شود. انحرافات همان هنجارشكني است كه از طيف رفتارهاي نامتعارف تا عمليات جنايت آميز را بر مي گيرد.

«جرم» در توصيف رفتارهايي مي آيد كه ضد قانون و با قانون شكني همراه است.

 

مشكل تعريف انحراف

 

جرم را به راحتي نمي توان تعريف كرد چرا كه عمل محرمانه در قانون تعريف شده است ، انحراف به رفتار ناسازگار تعريف شده است . اما تشخيص افراد يا گروههاي اجتماعي با رفتار انحرافي بسيارمشكل است . انحراف طيف وسيعي را دربر ميگيرد و تشخيص اين هنجارها از جامعه اي به جامعه ديگر متفاوت است وتوصيف عمل بهنجار ونابهنجار به زمان و مكان و جامعه و . . . بستگي دارد .

 

انحراف غير مجرمانه

 

بسياري از افراد در زندگي خود مرتكب عنل انحرافي مي شوند ولي برخي از اعمال غير قانوني در نظر مردم عمل مجرمانه تلقي نمي گردد مثل پارك ممنوع يا استفاده غيرمجاز از تلفن اداره براي نياز شخصي و . . . اعمال غير قانوني اما متداول است .

زمان : انحراف بر مبناي هنجارهاي معين تعريف مي شود و هنجارها درطول زمان دگرگون مي شوند مثلا" مد يا رسم متداول يك مثال بارز از تغيير هنجارها مي باشد – امروزه ، مردم پوشيدن لباس قرن هفدهمي انگلستان را يك عمل انحرافي تلقي خواهند نمود .

جامعه :هنجارها به تبع آن انحراف از جامعه اي به جامعه ديگر تغيير ميكند ، به عنوان مثال مصرف مواد الكلي در برخي كشورهاي اسلامي عمل غير قانوني و انحرافي است اما اين عمل در بريتانيا بهنجار است .

گروه اجتماعي : هنجارها در گروههاي اجتماعي مختلف متفاوت است آنچه در گروه خاص قابل قبول است احتمالا" در پهنه وسيع جامعه عمل انحرافي تلقي مي شود مثلا" كشيدن ماري جوانا در ميان پيروان آيين «راست فاوي » در بريتانيا معمول مي باشد در عين حال در نظر عموم عمل انحرافي و غير قانوني

مي باشد .

مكان :   يكي از عوامل احتمالا" تعيين كننده انحرافي بودن عمل مكان عمل است. مثلا"برقراري  روابط جنسي در خيابان عمل انحرافي است اما رابطه جنسي زوجين در بستر خواب عمل انحرافي نيست.

 

دلايل مجرمانه بودن برخي اعمال و غير مجرمانه بودن برخي ديگر

 

استفاده از «ماري جوانا» در برخي ممالك شرق مديترانه عمل عادي است و قوانين كنترل اين عمل در اين كشورها ضعيف عمل مي كند در عين حال مصرف مواد الكلي و يا اعمال فشارهاي قانوني در اين دسته ممالك به ندرت واقع مي شود، و بر عكس وقايع و اعمالي چون اختلال در روند كاري ارتكاب به اعمال انحرافي و مصرف مواد الكلي در بريتانيا عليرغم هزينه هاي اجتماعي بالا رايج مي باشد در عين حال مصرف ماري جوانا كمتر مورد استقبال قرار مي گيرد .

چرا برخي اعمال به عنوان اعمال مجرمانه است در حالي كه اعمال مشابه اعمال مجرمانه تلقي نمي شود؟

در اين رابطه دو نظريهِ ي رقيب مطرح مي باشد.

«نظريه اجماع» نظريه اجماع مي گويد شكل گيري اين قواعد در جامعه بر اساس فايده اي است كه براي فرد است. قانون در تعريف جرم-يعني توافق ميان جمع وسيع و زيادي از مردم- است, كه بر اساس آن بعضي از اعمال انحرافي تلقي مي شود و مجازات حقوقي و قانوني براي پيشگيري از وقوع آن پيش بيني شده است، پس اعمالي چون قتل و تجاوز به عنف اعمال مجرمانه است اما مجرمانه بودن اعمالي چون مصرف مواد الكلي مبهم مي ماند.

«نابرابري قدرت» در اين نظريه قانون منعكس كننده منافع گروههاي ثروتمند و قدرتمند مي باشد، كساني كه ايده هاي خود را از طريق كنترل اجتماعي به مردم تحميل مي كنند، افرادي كه جزء اين گروه هستند كساني همچون سردبيران روزنامه، مالكان صنايع، گروههاي ثروتمندفشار، قضات و پليس در مواضعي قرار دارند كه خيلي راحتتر از مردم عادي برچسب جرم را تعريف مي كنند و مي توانند از طريق فعاليتهاي مطبوعاتي يا تصويب قوانين مورد نظر خود را از طريق پارلمان مي توانند اعمال را به عنوان «اعمال مجرمانه» در ذهن عموم جا بيندازند.

بدين ترتيب، گروههاي ثروتمند جامعه با رسمي نمودن تحريف مورد نظر خود، اعمال مغاير با منافع خود را انحرافي و مجرمانه معرفي مي كنند و قدرت ونفوذ خود را حفظ مي كنند . در مورد الكل نمونه بارز قدرت ثروتمندان بزرگ سازنده مشروبات الكلي است .

 

الگوي جرم :

 

اطلاعات راجع به جرم از دستگاههاي رسمي جمع آوري مي شود ، اين اطلاعات محرمانه از سوي وزارت كشور پخش مي گردد و وزارت كشور اين اطلاعات را از نيروهاي پليس محل اخذ مي كند . البته آمارهاي جرائم غير قابل اعتماد است و بايد با الگوي نهفته در اين آمارها با احتياط بر خورد نمود .

آمارهاي رسمي جرم نشان مي دهد كه جرم عمدتا" در موراد زير رخ داده است :

1-                  در مناطق شهري

2-                  عليه دارايي وثروت

3-                  توسط مردان از جوانان وطبقه كارگري

چرا ميزان جرم در حوزه هاي شهري بيشتر است ؟ ميزان جرم در حد چشمگيري در شهرها نسبت به مناطق روستايي بيشتر است .

اين قضيه 4 دليل دارد .

- فرصت و امكان بيشتر براي ارتكاب جرم : در شهرهاي بزرگ فرصتها براي جرم بيشتر است ؛ مغازه هاي بزرگ و بيشتر ، انبارها ، اتومبيلها و ديگر اهداف فيزيكي جرم .

- فعاليت پليس : پليس عمدتا" در شهرهاي بزرگ حضور دارند بنابراين كشف  جرائم در حوزه هاي شهري بيشتر است ، در مناطق روستايي پليس به توقيف افراد نمي پردازد و صرفا" به تذكرات اكتفا نمي كند و يا در برخورد با جوانان خطاكار تذكر به افراد و يا اوليا مدرسه بسنده مي كند .

- شانس يا احتمال ضعيف در گير افتادن : زندگي در شهرهاي بزرگ باعث مي شود مردم همديگر را به خوبي نشناسند و امكان ناشناخته ماندن غريبه ها و تازه واردها بسيار زياد است و متخلفين حرفه اي از تيررس قانون و مجازات دور مي مانند ، مجرمين در روستايي كه افراد همديگر را به خوبي مي شناسند و از احوال همديگر باخبرند به راحتي دست به سرقت  نمي زنند و هر  متخطي مورد شناسايي اهالي روستا هستند .

- محروميت اجتماعي : محروميت اجتماعي مثل محروميت از مسكن مناسب ، بيكاري ،  فقر نيز باعث به وجود آمدن جرم مي شود ، چرا كه مردم تلاش مي كنند مشكل خود را از شيوه هاي غير قانوني حل كنند .

- چرا بيشتر مجرمين محكوم شده ( زنداني ) جوان هستند ؟ آمارها نشان مي دهد نيمي از مجرمين در سن 21 سالگي وحتي پايين تر قرار دارند . جواني مرحله انتقال بين دوران بچگي و جايگاه بزرگسالي است ، انتظار مي رود كه رفتار جوان بچگانه نباشد اما از حقوق بزرگسالي هم به اندازه كافي بهره مند نمي شود و غالبا" جوان احساس مي كند از داشتن پايگاه اجتماعي محروم است . فقدان مسئوليت و جايگاه اجتماعي و شور و هيجان در طلب شأن اجتماعي در بين همسالان ، فشار گروه همسالان براي نشان دادن شجاعت يا اعتماد به نفس جوان براي همسالانش از عواملي هستند كه باعث بالا رفتن و بوجود آمدن اعمال جزئي بزهكارانه است .

اين اعمال جزئي بزهكارانه باعث شده پليس جوانان را آدمهاي مسئله دار ببيند و جوانان را بيشتر از ديگران تحت نظر بگيرد و آنها را كنترل كند ، در نتيجه بيشتر به جوانان گير داده مي شود و بعنوان خطاكار شناخته شده و آمار خلافهايشان بالا مي رود تحقيقات نشان مي دهد كه پليس به شكايات بي توجه است ، بيش از نيمي از جوانان شاكي ، از ارائه شكايتشان باز نگه داشته شده وتوقيف يا بازخواست شده اند به طوري كه جوانان جرات نمي كنند تخلفات عليه خود را گزارش دهند و اينگونه تصور مي شود كه جوانان آدمهاي بزهكار هستند تا قربانيان جرم .

 

چرا بيشتر محكومين مردان هستند؟

 

طبق آمار رسمي تعداد مجرمين از مردان 1/7 بيشتر از زنان است.

شواهد گوياي اين مطب است كه پليس نگرش جنسيت گرا با اين باور دارد كه زنان كمتر ازمردان خلاف مي كنند. پليس در برخورد با خلاف كاريهاي زنان به اخطار شفاهي اكتفامي كند يا ناديده مي گيرد، و  بيشتر به متهم ساختن مردان تمايل دارد.

مردان -به واسطه جامعه پذيري نقش جنسي- تمايل بيشتري به ارتكاب جرم دارند.

 زنان مجرم با تنبيهات شديدتري (نسبت به مردان) مواجه مي شوند چرا كه به لحاظ اجتماعي الگوهاي  رفتاري مناسب و مورد انتظار از زنان را زير پا گذاشته اند.

ذهنيت كليشه اي پليس، تمايل كمتر زنان به ارتكاب جرم، به نفع زنان است. چون رفتار مجرمانه زنان كمتر توجه پليس را جلب مي كند و زنان دستگير شده كمتر مي باشند،دختران تحت نظر والدين خود هستند و احتمال لو رفتن آنها كمتر است.

احتمال ارتكاب جرم در ميان زنان بزرگسال نيز كمتر به نظر ميرسد چرا كه در اين سنين بيشتر زنان درگير مسائل و انجام وظايف مادري، زن خانه، سرپرست بچه ها مي باشند و خلاف كاريهاي زنان مثل  خود فروشي يا دزدي كردن از مغازه كمتر قابل تشخيص است. رفتار خشن و سلطه جويانه مردان براحتي شناسايي شده و پليس مردان را بيشتر از زنان مجرم ميدانند.

 

چرا بيشتر مجرمين محكوم شده از طبقه كارگري هستند؟

 

فقر وبيماري يكي از دلايل جرم است، بنظر مي آيد احتمال جرم در شرايط سخت زندگي بالا مي رود و عامل مذكور سهم بالايي در جرائم طبقه كارگري دارد.

تصوير كليشه اي و پيش داوري ؛ پليس برچسب مجرم را عمدتا" به جوان كارگر مي چسباند و بيشتر توجه خود را به مناطق كارگر نشين معطوف مي كند تا مناطق متوسط. به تبع احتمال مشاهده متخلفين بيشتر است و پليس با سرعت عمل بيشتر به خلاف كاريهاي صورت گرفته در اين مناطق رسيدگي مي كند.

جوانان متخلف دستگير شده از طبقه كارگر، بيشتر از طبقه متوسط بازجويي ميشوند، جوانان كارگر با عوامل كنترل غير رسمي كمتر و ضعيف تر مواجه مي شوند. جوانان طبقه متوسط بيش از آنكه با قانون مواجه باشند در پي ارتكاب خلاف جزئي تحت نظارت و كنترل غير رسمي اوليا و معلمين خود مي باشند.

دليل  ديگر پيشداوري قضات است. اين آحاد، جوان طبقه كارگر را عمدتا" مجرم و گناهكار مي داند ولي  ممكن است خلاف كاريهاي جوان طبقه متوسط را نوعي لغزش موقتي و هيجاني تلقي كند و كمتر از ديگران تنبيه كند.

 

جرم اداري

 

جرائم كارمندي به تخلفاني گفته مي شود كه در مشاغل طبقه صورت مي گيرد. اينگونه جرائم در آمارهاي رسمي خفيف جلوه مي كند و اين تصور القا مي شود كه طبقه متوسط كمتر خلاف مي كنند. تصور  القا كننده ي آمار رسمي مبني بر اين است كه مجرمين را بايد از طبقه كارگر پيدا كرد و اين يك تصور گمراه كننده و انحرافي است-رشوه خواري،اختلاس،تحريف،زير پا گذاشتن ترتيبات امنيتي از جمله  تخلفات يقه سفيدان مي باشد.

 

جرايم يقه سفيدان در آمارهاي رسمي كم رنگ مي باشد ، به چند دليل:

 

جرائم مذكور حتي اگر شناسايي شده باشند، پيگيري نمي گردند. مثلا" تخلفات از قانون ايمني و سلامت، به توبيخ و سرزنش خاتمه ميابد. چرا كه با گزارش تخلفات صورت گرفته و آشكار شدن خلاف كاريها، اعتماد مردم از بين مي رود. مثلا"در سال 1990 ، پنج بانك انگليسي از مزاحمين كامپيوتري كه در سيستم مركزي كامپيوتر بانك وارد شده اند، حق السكوت گرفتند. اين خبر به مردم گزارش نشد وگرنه اعتبار و شهرت بانك و اعتماد مردم به آن از دست مي رفت.

 

اشتباه آمارهاي رسمي جرم در كجاست؟

 

آمارهاي رسمي جرم نمي تواند بيانگر واقعيت باشد. درصد بالايي از جرائم در گزارش هاي رسمي مفقود است:«تعداد مجهول يا جرائم كشف نشده».

 تحقيقات ميداني در سال1988 در بريتانيا نشان مي دهد كه اختلاف جرائم واقع شده و جرائم ثبت شدهْ پليس بسيار زياد است.

در اين تحقيق تخمين زده كه تعداد جرائم صورت گرفته چهار برابر جرائم ثبت شده پليس است و اين مورد به جرائمي چون تخريب،دزدي از اموال شخصي و تجاوز جنسي مربوط مي شود.

برخي از جرائم چون دزدي، تجاوز به عنف و انحرافات خانوادگي گزارش نگرديد.

 

چرا آمارهاي رسمي جرم تا به اين اندازه غير واقع بينانه است؟

1- قصور در گزارش جرم به پليس: ممكن است به خاطر هراس،گرفتن حق السكوت، ذينفع بودن طرفين، دردسرهاي در طي مراحل قانوني و يا جزئي بودن خسارتهاي وارد شده باشد.

2- قصور پليس در ثبت جرائم: ممكن است پليس جرائم جزئي را ثبت نكند، يا فرد شاكي قابل اعتماد نباشد مثلا" فرد معتاد باشد و . . . . .

 

آيا ميزان جرم رو به افزايش است؟

 

از چيزهاي شگفت آور در آمارهاي رسمي آنست كه همراه با تلاشهاي به عمل آمده در كاهش جرم و با افزايش سطح فعاليتهاي پليسي، بالا رفتن سطح درآمد و امكانات حرفه اي پليس و سر كوبي تخلفات، سطح جرائم ثبت شده بالا مي رود (رفته است) هر چه قدر در كشف جرائم فعالتر باشيد، جرائم بيشتري خواهيد يافت . . .  و ميزان  جرم رسمي بالا خواهد رفت.   

 

تبيين پديده جرم و انحراف

 

انحراف و جرم اشكال متنوع را در برمي گيرد كه از جامعه اي به جامعه ديگر و از زماني به زمان ديگر متفاوت است. جرم يك پديده مرتبط با هنجارهاي اجتماعي يك جامعه است و نه يك امر ذاتي و ارثي.

 

تئوري« بر چسب زني»

 

يكي  از مهمترين رويكردها براي درك تبهكاري نظريه« برچسب زني» نام گرفته است. نظريه سازان برچسب زني كجروي را نه به عنوان مجموعه اي از ويژگيهاي افراد يا گروهها، بلكه به عنوان يك فرآيند كنش متقابل بين كجروان و ناكجروان تبيين مي كنند .

كساني كه نماينده نيروهاي نظم و قانون هستند يا مي توانند تعاريف اخلاق متعارف را بر ديگران تحميل مي كنند، منابع اصلي برچسب زني را فراهم مي سازند. اين زمينه ها توسط ثروتمندان براي فقرا، مردان براي زنان و توسط افراد مسن تر براي افراد جوان تنظيم مي شود . مثل فرار از مدرسه، در محله مرفه يك فرآيند نسبتا" معصومانه در مرحله رشد(جوان) توسط والدين در نظر گرفته مي شود، از سوي ديگر در نواحي فقيرنشين اين قبيل اعمال ممكن است گرايش به بزهكاري تلقي شود .

نظريه برچسب زني مهم است زيرا مبتني بر اين فرض است كه هيچ عملي ذاتا" تبهكارانه نيست . تعاريف قدرتمندان از تبهكاري از طريق تنظيم قوانين و تبيين آن توسط پليس و نهادهاي اصلاح خلافكاران محقق مي شود .٭

 

تئوري بر چسب زني حائز دو اصل اساسي مي باشد؛

 

1- برخي مردم با ارتكاب به برخي اعمال منحرف شناخته مي شوند. در عين حال كه ديگران (با اعمالي مشابه) از برچسب« انحرافي» مصون مي مانند و اين وضعيت(تبعيض آلود) حالت فرآيندگونه دارد .

 

2- با يك بار برچسب« انحرافي» انحراف و جرم در افراد برچسب خورده عادي گرديده و تقويت مي گردد .

 

ناخرسندي از پايگاه اجتماعي و خرده فرهنگ انحراف

 

جوانان طبقه كارگري در عين حال كه اهداف اصلي جامعه چون ثروت و موفقيت تحصيلي را پذيرا مي باشند، فرصت و امكانات دستيابي به اين اهداف را ندارند و از فرصتهاي شغلي مناسب برخوردار نيستند.

بنابراين، آنها به لحاظ پايگاه اجتماعي محروم هستند يعني پايگاه اجتماعي مناسبي ندارند، پاسخ به اين وضعيت روي آوردن به راههاي جايگزين مي باشد، تا كسب منزلت اجتماعي برايشان فراهم شود ولي اين راههاي جايگزين هميشه مفيد نيستند و امكان دارد برخي از جوانان با روي آوردن به اعمال بزهكارانه مثل تخريب به جاي احترام گذاشتن به ديگران از همان پايگاه اجتماعي كه دارند نيز محروم شوند و بزهكاري راه انتقام گيري و مقابله با سيستمي است كه او را به ناكامي محكوم مي كند.

 

نتيجه گيري نظري

 

اگر چه جرم تنها يك مقوله فرعي رفتار كجروانه به طور كلي است، آنچنان اشكال گوناگوني از فعاليتها را در برمي گيرد كه تبيين و تعريف انحراف و جرم، موضوع ساده اي نيست و ممكن نيست بتوانيم نظريه اي واحد به وجود آوريم كه همه شكلهاي رفتار تبهكارانه را تبيين كند.

تشخيص اين نكته ضروريست كه« انحراف» و حتي «جرم» در هر حالت براي جامعه زيان آور نيست. بيشتر جرائم، جزئي و سطحي باقي مي مانند و طيف گسترده اي از رفتارهاي ناسازگار، رفتار غريب و غير عادي، مايه غنا و گوناگوني خواهد بود كه در غير اين صورت ممكن است كه هستي يكنواخت و ملال آور گردد.

اگر انحراف و جرم نباشد، نو آوري و تغيير ممكن نخواهد بود. يك موقع، شورشيان و اصلاح گران، بدعت گزاران و نوآوران، طالبان صلح وعدالت، همه به عنوان منحرف و مجرم معرفي مي گرديدند. آنچه كه بعدها و از نظر عموم، امري مفيد تلقي مي گردد نتيجه عمل دگرخواهانه ْآدمهاي ناسازگار و كساني است كه پيش از اين، رفتارشان غيرعادي شناخته مي شد. بايد با افق فكري گسترده با پديده انحراف مواجه شد، زيرا رفتاري كه امروزه به عنوان انحرافي شناخته مي شود شايد فردا يك رفتار پذيرفته و مورد قبول خواهد بود .   

 

 منابع

 

1- جامعه شناسي،گيدنز،آنتزني،ترجمه: منوچهر صبوري،1374،تهران.

2- مباني جامعه شناسي،بروس كوئن.

 

                                                                                                  سیده الهام منصوری

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:44  توسط   |