تبليغاتX
www.soc.blogfa.com

www.soc.blogfa.com

در حاشیه جامعه شناسی

ازدواج

ازدواج به عنوان پيوندي تعريف مي شود كه ميان يك مرد و يك زن برقرار مي گردد تا بچه هايي كه آن زن به دنيامي آورد ، فرزندان مشروع والدين شناخته شوند نكته اصلي اين است كه ازدواج روابط اجتماعي و حقوق و وظايف تازه اي را ميان زوج ازدواج كرده و خويشاوندانشان برقرار مي سازد و حقوق و منزلت فرزندان را در هنگام تولد و نيز تعيين مي كند زير بنا و هسته اصلي ازدواج يك نياز بيولوژيكي و زيستي است و تا آنجا كه تاريخ نشان مي دهد ، هيچ جامعه اي انسان را در ارضاي اين نياز بيولوژيكي به حال طبيعي ( و حيواني ) خود رها نكرده است ، بلكه هميشه از طريق هنجارهايي كه وضع كرده است ، نوعي كنترل اجتماعي بر آن اعمال نموده و شيوه هاي مجاز برآوردن آن را از جنبه هاي مختلف تعيين كرده است . يكي از اصول كلي و جهاني ازدواج پديده ممنوعيت ازدواج با محارم است .

( incest ) تحريم رابطه جنسي بين خويشاوندي است كه به موجب قوانين اجتماعي محارم يكديگر محسوب مي شوند و حق ازدواج با يكديگر را ندارند .

تعريف اين محارم در هر جامعه بسته به فرهنگ آن جامعه فرق مي كند .

اگر از موارد استثنايي مانند ازدواج در خانواده هاي اشرافي جامعه هاي باستاني مصر و ايران و ... كه در آنها ازدواج با خويشاوندان به خاطر ادامه سلطه خانوادگي و يا ارث مجاز بوده ، بگذريم . اين ممنوعيت تقريباً در همه جامعه هاي بشري چه ابتدائي و چه مدرن به چشم مي خورد در جوامعي مانند ايالت متحده امريكا حتي در ميان هم جنس گرامان هم اين تمايل مشاهده شده است كه ازدواج كنند و اين ازدواج به عنوان پايه تشكيل يك خانواده شناخته شود . در حقيقت ازدواج به يك پايگاه اجتماعي مشروعيت مي بخشد و مجموعه اي از حقوق و الزامات قانوني به وجود مي آورد در برخي از جوامع روشي در ازدواج به كار مي رود كه براساس آن برخي از افراد خانواده وقتي كه به دنيا مي آيند الزاماً مي بايد با افراد ديگري ازدواج كنند و در اين حالت انتخاب هاي فردي در ازدواج امري غير ضروري خواهد بود . اما وقتي كه انتخاب كنوني امري ضروري باشد اين كار ممكن است به شيوه هاي گوناگون انجام شود اشخاص مي توانند شخصاً دست به انتخاب بزنند و گاهي هم با راهنمائي والدين توجه به تمايلات زن و شوهر و يا حتي بدون آن ترتيب دهند . ممكن است با دادن هدايا و پيش كش بسيار همسري را تقريباً خريداري كنند .

هر يك از اين الگوها مي تواند شيوه انجام ازدواج در گوشه اي از دنيا باشد و از طريق نظام فرهنگي و ارزشهاي مبتني بر آن نيز حمايت شود .

در بعضي اجتماعات رابطه ازدواج رابطه اي دائمي است و حال آنكه در جوامع ديگر ممكن است گستني باشد معيارهاي ازدواج بسيار متفاوت است در برخي از جوامع يكي از زوجين ممكن است بر ديگري مسلط شود و حال آنكه در جوامع ديگر زوجين با هم مساوي محسوب مي شوند در برخي از جامعه ها رابطه جنسي بر ازدواج مقدم است و حال آنكه در جوامع ديگر ازدواج بر رابطه جنسي مقدم است .

انواع ازدواج

در فرهنگهاي گوناگون ازدواج به شيوه هاي مختلفي برگزار مي شود كه به چند نوع آن اشاره مي شود .

چند همسري نوعي ازدواج است كه در آن يك همسر ، دو يا چند زن يا شوهر دارد و خود و بر دو نوع است چند شوهر و چند زني

الف) چند شوهر = نوعي چند همسري است كه در آن يك زن دو يا چند شوهر داشته باشد .

ب) چند زني = نوعي چند همسري است كه يك شوهر داراي چند زن باشد اين نوع ازدواج در بيشتر جامعه هاي مسلمان مانند عربستان سعودي ، سنگال و ... رايج است براساس تحقيق مورداك ( Murdock ) از 238 جامعه مطالعه او در 193 جامعه يا در بيش از 81 درصد آنان از ازدواج چند زني وجود داشته است .

يك همسري = به معناي ازدواج يك زن و يك مرد است اين نوع ازدواج در بسياري از جامعه ها رواج دارد در برخي از جامعه ها ، چند زني شايع تر از چند شوهري است ، زيرا نرخ مرگ و مير نوزادان پسر ، بيشتر از نوزادان دختر است و اميد به زندگي جامعه ها ، تعداد مردان در مقايسه با زنان كمتر است . اما وقتي چند شوهري رخ مي دهد كه علت آن كمبود مصنوعي زنان است براي مثال توداهاي هند ، سابقاً نوزادان دختر خود را غرق مي كردند يا از بين مي برند ( cotgrove,1976:16 )

شيوه هاي همسر گزيني

معمولاً دو گونه همسر گزيني وجود دارد ، برون همسري و درون همسري

1 – برون همسري : برون همسري (exogamy ) با ممنوعيت ازدواج در يك محدوده خويشاوندي شكل مي گيرد و آن رسم و قاعده اي است كه فرد را مجبور مي كند تا همسر خود را خارج از واحد اجتماعي خاص خود ، همچون گروه خويشاوندي ، سازمان مذهبي و طبقه اجتماعي انتخاب كند .

2 – درون همسري : همسر گزيني در محدوده اي معين از خويشان را درون همسري ( enbogamy ) مي گويند به بيان ديگر درون همسري ، رسم و قاعده اي است كه فرد براساس آن ملزم است ، همسر خود را از درون واحد اجتماعي خاص خود ، برگزيند .

در بيشتر جامعه هاي سنتي ، درون همسري به تقويت پيوند گروه خويشاوندي كمك مي كند ، از اين رو ، افرادي كه از اين رسم پيروي نمي كنند غالباً با مجازاتهاي سختي روبرو مي شوند در بعضي از قبايل عرب ازدواج بين دختر عمو و پسر عمو در حد اجبار است و از جمله سنتي است كه عدم رعايت آن بايد علتي چون اختلاف شديد خانوادگي يا تفاوت سنتي فاحش داشته باشد . رواج ضرب المثالهايي چون عقد عمو و پسر عمو در آسمانها بسته شده است شايد در تاثير اين سنت باشد كه به همراه اسلام وارد ايران شده اما اجبار خود را از دست داده است .

مراسم ازدواج : تلفيق فرهنگهاي متعدد :

جامعه هاي انساني غالباً رفتارهاي مرسوم خود را از يكديگر به امانت مي گيرند مراسم ازدواج سنتي در ايران شامل عناصري است كه در نقاط ديگر ديده مي شود .

براي مثال حلقه ازدواج احتمالاً قديمي ترين و شايع ترين نماد ازدواج به شمار مي رود برخي مردم در جوامع قديمي يك سكه را دو قسمت كرده و هر زودج يك بخش از آن را به عنوان نماد ازدواج نگهداري مي كرد .

به نظر مي رسد كه استفاده از حلقه با توجه به رسم فوق به تدريج شكل گرفت و رايج شد . روميان ، يونانيان و مصريان قديم همگي از حلقه ازدواج استفاده مي كردند در اين دوره حلقه بيانگر بالاترين ميزان اعتماد و قدرت بود در قرون وسطي مردم بسياري از فرهنگهاي اروپايي هنوز از حلقه ازدواج استفاده مي كردند ولي به تدريج استفاده از آن كمتر شد ، زيرا حلقه معناي اوليه خود را از دست داده و به صورت نماد محدوديت و اطاعت آمده بود در سالهاي اخير تعداد مراسمي كه در آن از دو حلقه ازدواج استفاده مي شود افزايش يافته است . در واقع در ازدواجهاي جديد حلقه به معناي مشاركت و همزيستي زوجين است .

همچنين در سراسر تاريخ ، زوجين براي عقد ازدواج روزهاي معيني را انتخاب مي كنند كه به اصطلاح خويش يمن است . روميها اعتقاد داشتند كه ازدواج در فصل مراسم مذهبي و روزهاي تعطيل ، خويش يمن نيست . بنابراين حدوداً در يك سوم از سال ازدواج صورت نمي گرفت انگليسي ها به طور سنتي روز جمعه را روز خوبي براي انعقاد هر نوع قرارداد و همچنين عقد ازدواج نمي دانند به نظر مي رسد اكثر امريكائيان نيز در مورد انتخاب روز ازدواج معتقد به خرافات خاصي هستند .

استفاده از حجاب براي عروس هم در بسياري از فرهنگها رايج است مسيحيان هندوها ، يهوديها و مسلمانان از آن استفاده مي كنند زيرا معتقد ند كه حجاب عروس را از ارواح خبيثه و چشم بد محافظت مي كند .

استفاده از شمع يا مشعل نيز در مراسم عروسي بسياري از فرهنگها شايع است در روم و يونان باستان در صفوف منظم مدعوين عروسي مشعل داراني وجود داشتند كه هم راه را روشن مي كردند و هم شعله اي را كه سمبل پيوند دايمي ازدواج بود ، حمل مي كردند در در ازدواج هاي قديم مسيحي ، تصور مي شد كه خداوند در مراسم ازدواج ، حضور مي يابد . بنابراين به نشانه حضور و يك شمع بزرگ روشن مي شد . استفاده از گل در مراسم ازدواج بارز و رايج است حلقه هاي گل بيانگر پاكدامني عروسان است در اروپاي قرون وسطي ، زنان ، خانه عروس و خانه داماد را با برگهاي زيتون و برگ بومي آراستند تا نشانگر پاكدامني و فراواني باشد .

اين عمل تا امروز نيز به شكل ديگري ادامه يافته است به طوري كه در هنگام مراسم ازدواج كليسا را با گل و گياه مي آرايند .

الگوهاي سكونتي زوجهاي جديد : يكي از نتايج برون همسري اين است كه شخص با شريك جديد زندگي خود در كجا اقامت گزيند . اين امر در جامعه هاي مختلف ، متفاوت بوده و حداقل سه قاعده بر آن مترتب است .

1 - مادر مكاني ( matrilocal ) طبق اين رسم داماد به خانه عروس منتقل مي شود و در حمايت و جوار خانواده عروس سكونت مي كند اين رسم را كه ما به آن داماد سرخانه مي گوييم ، هنوز هم در جامعه ما وجود دارد و بيشتر به خاطر شرايط خاص خانواده عروس صورت مي گيرد ، مانند مرگ پدر عروس و نداشتن سرپرست و امثال آن ( در خورهه محلات از توابع استان مركزي اصطلاح زن جايي را به جاي مادر مكاني به كار مي برند

2 - پدر مكاني : ( patrilocal ) شامل سكونت عروس با والدين شوهر يا در مجاورت و حمايت آنها .

3 – نو مكاني ( neolocal ) به موجب اين رسم ، زن و شوهر جوان پس از ازدواج خانه اي جديد مي گيرند و در مكاني جدا از پدر و مادر هم زندگي مي كنند .

نقشهاي معيني كه زن و مرد در جامعه ايفا مي كنند تا حد زيادي تعيين كننده الگوهاي سكونتي است اگر مردان نقش مهمي در تهيه غذا داشته باشند و يا صاحب قدرت و ثروت باشند الگوي پدر مكاني رواج پيدا مي كند از سوي ديگر ، اگر زنان در تهيه غذا غالبي داشته باشند و سازمان سياسي جامعه نيز نسبت ساده باشد ، الگوي مادر مكاني بيشتر شايع مي گردد .

الگوي نو مكاني عموما در جامعه هايي پديد مي آيد كه خانواده هاي هسته اي از نظر اقتصادي مستقل در آنجا وجود داشته باشد . از زماني كه در جامعه هاي جديد ، يافتن شغل به صورت آزاد براي همه امكان پذير گرديد الگوي نو مكاني غلبه يافت .

 

مهرناز محمد اسماعیلی

علوم تربیتی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:23  توسط   | 

طلاق

مقدمه

افزایش نرخ طلاق وجود دارند که عبارتند از: افت اخلاقی ، خودخواهی فزاینده نسل من ، جستجو برای تجارب جدید و ناتوانی آدمیان در ایجاد روابط عمیق. امروزه تحریم‌های اجتماعی در برابر طلاق از بین رفته است. شاید شگفتی واقعی در آن نباشد که نرخ طلاق این چنین افزایش یافته است. شگفتی حقیقی آن است که در دوره‌ای که هزینه‌های متارکه که تا چنین حد کافی کاهش یافته ، تا بدین‌اندازه دیرپا و مقاوم است    

محققی به نام بوآن اظهار می‌دارد که وقتی ازدواج از هم می‌پاشد، در اثر آن چندین نوع طلاق ایجاد می‌شود

·         طلاق عاطفی زمانی رخ می‌دهد که ازدواج دستخوشی تباهی می‌شود (اما ممکن است تا بعد از حکم طلاق ادامه یابد.)

·         طلاق قانونی

·         طلاق اقتصادی ، که در رابطه با پول و توافقهای مالی (مانند مهریه) است.

·         طلاق هم والدی ، که در ارتباط با نگهداری و سرپرستی از فرزند ، خانواده‌های تک والدی ، یا حق ملاقات یا فرزندان است.

·         طلاق اجتماعی ، که در زمینه تغییر روابط با جمع دوستان همسر رخ می‌دهد.

·         طلاق روانی ، که در حضور مسائل مربوط به بازیابی خود پیروی فردی و مشکلات مربوط به فکر کردن براساس ضمیر «من» و نه «ما» است

اثرات طلاق

پس از طلاق ، به دلایل مختلف ممکن است عزت نفس دچار آسیب شود. بسیاری از افرادی که متارکه کرده‌اند خود را شخصی ناپسنده و فاقد توان کافی برای ازدواج مجدد می‌دانند. مردان و زنان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می‌دهند، با یکدیگر فرق دارند. مردان گرایش به آن دارند که طلاق را به عنوان چیزی به ناگهان رخ کرده است، ادراک کنند. زنان بیشتر احتمال می‌رود که آن را به عنوان نقطه پایانی بر یک فرآیند طولانی قلمداد کنند. به همین خاطر است که زنها کمتر احساسهای منفی را درباره طلاقشان گزارش می‌کنند. طلاق برای زنان تنش‌زاتر و گسلنده‌تر است تا مردان. ممکن است این زنی باشد که تردید کمتری درباره نفس طلاق داشته باشد. اما هم اوست که در برقراری زندگی جدید مشکلات بیشتری خواهد داشت

آدمیان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می‌دهند، بسیار متفاوت‌اند، بسیاری از هم می‌پاشند، اما برخی دیگر ، نوعی تعالی عاطفی را تجربه می‌کنند. اگر طلاق را نقطه مقابل ازدواج موفق و خوب تلقی کنیم، در این صورت ، پدیده‌ای غمبار قلمداد خواهند شد. اما برای بسیاری از کسانی که طلاق گرفته‌اند، انتخاب‌هایی که در اختیار واداشته‌اند یا طلاق بوده است و یا یک ازدواج ناموفق و بد. با در دست داشتن این انتخابها برخی شواهد حاکی از آن است که طلاق می‌تواند شخصا مفید و سودمند باشد. محققین به این نتیجه رسیده‌اند که ممکن است بار آمدن در خانه از هم نپاشیده‌ای که ویژگی آن نزاع و جنجال است، آسیب رسانتر و مضرتر از بزرگ شدن در خانه‌ای باشد که در اثر طلاق فروپاشیده است

نبود ناگهانی همسر ممکن است احساس اضطراب یا هراس ایجاد کند؛ هر چند برخی نیز ممکن است پس از طلاق احساس خوشحالی داشته باشند.معمولاً زنان از طلاق بیش از مردان از نظر اقتصادی زیان می‌بینند؛اما فرآیندهای سازگاری روانی و اجتماعی برای مردان و زنان تفاوت چندانی ندارد. بعضی از مردان و زنان ممکن است پس از طلاق؛ به ازدواج مجدد تن در دهند

کنار آمدن با طلاق

سازگاری با طلاق به عوامل بسیاری وابسته است: نگرش در مورد ازدواج ناموفق ، شخصیت فرد و محیط اجتماعی. برای کنار آمدن با طلاق ، کمکهای بیرونی از سوی متخصصان بهداشت روانی و گروههای خود یاری متشکل از افراد مطلقه (مانند والدین بی همسر) در دسترس هستند. همچنین حتی هنگامی که طرفین عزم خود را برای طلاق جزم کرده‌اند مشاوره با زوجها می‌تواند مفید واقع شود. برخی از فنون مسئله گشایی و مهارتهای حل تعرضی هم که برای بهبود ازدواجها بکار میروند می‌تواند برای کمک به حل آسیبهای ناشی از جدایی موثر باشد

طلاق در ایران

در قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران، مرد با مراجعه به دادگاه حق تقاضای طلاق دارد. زن نیز در شرایط خاصی می‌تواند با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق کند. بعضی از این شرایط عبارتند از:

·                     ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالی و یا نه ماه متناوب در یک سال بدون عذر موجه

·                     اعتیاد زوج به یکی از انواع مواد مخدر

·                     ابتلای زوج به یکی از انواع مشروبات الکلی

·                     محکومیت قطعی زوج به بیش از پنج‌سال حبس

·                     ضرب و شتم یا سوء رفتار زوج که برای زوجه غیرقابل تحمل است.

·                     ابتلای زوج به بیماری‌های صعب‌العلاج روانی و جسمانی

در طلاق،خواندن صیغه طلاق در حضور دو مرد شاهد لازم است

تعريف طلاق

طلاق در لغت به معني گشودن گره و رها كردن است .در فقه اسلامي در تعريف طلاق گفته اند طلاق عبارت است از زائل كردن قيد ازدواج با لفظ مخصوص .

بعضي از استادان فرانسه طلاق(ِِِdivorce )را چنين تعريف كرده اند :

((طلاق قطع رابطه ي زناشويي به حكم دادگاه ، در زمان حيات زوجين ، به درخواست يكي از آنان يا هر دو است )) .در حقوق امروز ايران ممكن است به حكم دادگاه يا بدون قطع آن واقع شود و در تعريف آن مي توان گفت: طلاق عبارت است از انحلال نكاح دائم با شرايط و تشريفات خاص از جانب مرد يا نماينده او .بنابراين طلاق ويژه نكاح دائم است و انحلال نكاح منقطع (متعه) از طريق بذل يا انقضاء مدت صورت مي گيرد .ماده 1139 قانون مدنی، در اين باره مي گويد طلاق مخصوص عقد دائم است و زن منقطعه با انقضاء مدت يا بذل آن از طرف شوهر از زوجيت خارج مي شود .

از نظر ماهيت در فقه اسلامي و قانون مدني ، طلاق ايقاعي است که از سوي مرد يا نماينده او واقع مي شود حتي در مواردي كه طلاق بر اساس توافق زوجين و به صورت خلع يا مبارات صورت مي گيرد بايد آن را يك عمل حقوقی يك جانبه (ايقاع ) به شمار آورد زيرا توافق زوجين كه شرط يا انگيزه طلاق مي باشد غير از خود آنست و طلاق يعني آخرين عملي كه با اجراي صيغه تحقق مي پذيرد و رابطه ي نكاح را منحل مي كند ،در هر حال يك عمل حقوقي يك جانبه (ايقاع ) است و ناشي از اراده ي طرفين نمي باشد .

طلاق :عبارت است از انحلال عقد نكاح در حيات زن و شوهر به اراده مرد يا به تقاضاي زن يا شرايط معين .

به طبق ماده واحد قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب 21/12/70 مجلس شوراي اسلامي، 28/8/71 مجمع تشخيص مصلحت نظام از تاريخ تصويب اين قانون زوج هايي كه قصد طلاق و جدايي از يكديگر را دارند بايد جهت رسيدگي به اختلاف خود به دادگاه مدني خاص مراجعه و اقامه دعوي نمايند چنانچه اختلاف فيمابين از طريق دادگاه و حكمين ،از دو طرف كه برگزيده دادگاهند (آن طور كه قرآن فرموده ) حل و فصل نگرديد، دادگاه با صدور گواهي عدم امكان سازش آن را به دفاتر رسمي طلاق خواهد فرستاد دفاتر رسمي طلاق حق ثبت طلاق هايي را كه گواهي عدم امكان سازش براي آنها صادر نگرديده است ندارند. در غير اين صورت از سر دفتر خاطي سلب صلاحيت به عمل خواهد آمد.

تبصره 1- نحوه دعوت از حكمين و بررسي صلاحيت آنان به عهده دادگاه مدني خاص است كه آيين نامه اجرايي آن ظرف مدت 2 ماه توسط وزير دادگستري تهيه و به تصويب رييس قوه قضائيه خواهد رسيد .

تبصره 2- گزارش كتبي مبنی بر عدم امكان سازش با توجه به كليه شروط ضمن عقد و مطالب مندرج در اسناد ازدواج جمهوري اسلامي ايران و نيز تعيين تكليف و صلاحيت سرپرستي فرزندان و حل و فصل مسائل مالي با امضاي حكمين شوهر و زن مطلقه و همچنين گواهي كتبي سلامت رواني زوجين در صورتي كه براي دادگاه مدني خاص مشكوك باشد به دادگاه تحويل گردد.

تبصره 3 -اجراي صيغه طلاق و ثبت آن در دفتر موكول، به تادیه حقوقي شرعي و قانوني زوجه (اعم از مهريه ، نفقه ،جهیزيه و غيرآن ) به صورت نقد مي باشد ،مگر در طلاق خلع يا مبارات درحد آنچه بذل شده و يا رضايت زوجه و يا صدور حكم قطعي اعسار شوهر از پرداخت حقوق فوق الذكر .

تبصره 4 -در طلاق رجعي گواهي كتبي اسكان زوجه مطلقه درمنزل مشترك تا پايان عده الزامي است. و در صورت تحقق، رجوع ، صورتجلسه طلاق ابطال و در صورت عدم رجوع در مهلت مقرر صورتجلسه ي طلاق تكميل و ثبت مي گردد .صورتجلسه ي تكميلي طلاق با امضاء زوجين و حكمين و عدلين و سر دفتر و مهر دفتر خانه معتبر است .

تبصره 5 دادگاه مدني خاص در مواقع لزوم مي تواند از بين بانوان واجد شرايط انتخاب قضات مشاورزن داشته باشد .

تبصره 6 مصوبه 28/8/71 مجمع تشخيص مصلحت نظام پس از طلاق درصورت درخواست زوجه مبني بر مطالبه حق الزحمه كارهايي كه شرعا به عهده وي نبوده است ، دادگاه بدوا از طريق تصالح نسبت به تامين خواسته زوجه اقدام مي نمايد و در صورت امكان تصالح ، چنانچه ضمن عقد يا عقد خارج لازم ،در خصوص امور مالي ، شرط شده باشد ، طبق آن عمل مي شود در غير اين صورت، هرگاه طلاق بنا به درخواست زوجه نباشد و نيز تقاضاي طلاق ناشي از تخلف زن از وظايف همسري يا سوء اخلاق و رفتار وي نباشد بنا به درخواست زوجه نباشد و نيز تقاضاي طلاق ناشي از تخلف زن از وظايف همسري يا سوء اخلاق و رفتار نباشد به ترتيب زير عمل مي شود .

الف- چنانچه وجه كارهايي را كه شرعا به عهده وي نبوده به دستور زوج و با عدم تبرع انجام داده باشد و براي دادگاه نيز ثابت شود ، دادگاه اجرت المثل كارهاي انجام گرفته را محاسبه و به پرداخت آن  حكم نمايد .

ب- در غير مورد{ الف }با توجه به سنوات زندگي مشترك و نوع كارهايي كه زوجه در خانه شوهر انجام داده است و وسع مالي زوج ، دادگاه مبلغي را از باب بخشش (نحله)براي زوجه تعيين مي نمايد

تبصره 7- گواهي وجود يا عدم وجود جنين توسط پزشك ذيصلاح و آزمايشگاه مربوط تحويل گردد ((آيين نامه ي اجرايي تبصره ي يك ماده واحده ی قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق )) مصوب 28/8/70 مجلس شوراي اسلامي و 28/8/71 مجمع تشخيص مصلحت ماده بک نسبت به درخواست طلاق که از طرفین زوجین یا یکی از انها به دادگاه مدنی تسلیم   مي شود چنانچه اختلاف فيمابين از طريق دادگاه حل و فصل نگردد .رسيدگي به موضوع با صدور قرار به داوري ارجاع مي گردد. تبصره: داوري در اين قانون تابع شرايط مندرج در آيين دادرسي مدني نمي باشد .

ماده 2 -پس از صدور قرار ارجاع امر به داوري هر يك از زوجين مكلفند ظرف 20 روز از تاريخ ابلاغ يك نفر از اقارب خود را كه واجد شرايط مقرر در آيين نامه هستند را به عنوان داور به دادگاه معرفي نمايد .

ماده 3 -درصورتي كه در بين اقارب ،فرد واجد شرايط نبوده يا دسترسي به آنان مقدور نباشد و يا اقارب از پذيرش داوري استنكاف نمايد هر يك از زوجين مي تواند داور خود را در بين افراد ديگر كه واجد صلاحيت هستند تعيين و معرفي نمايد و در صورت امتناع يا عدم توانايي در معرفي داور دادگاه راسا از بين افراد واجد شرايط ، مبادرت به تعيين داور يا داوران خواهد كرد .

ماده 4- داوران منتخب و يا منصوب بايد واجد شرايط زير باشند : 1- مسلمان 2- آشنايي نسبي با مسائل شرعي ، خانوادگي و اجتماعي 3- حداقل داراي 4 سال تمام 4- متاهل 5- معتمد 6- عدم اشتهار به فسق وفساد

ماده 5- پس از معرفي و انتخاب داوران دادگاه بلافاصله در وقت فوق العاده جلسه توجيهي تشكيل داده و وظايف آنان گوشزد و ارشادات لازم را خواهد نمود.

ماده 6 مهلت اعلام نظر داوران از سوي دادگاه تعيين مي گردد ، داوران مي توانند از دادگاه تقاضاي تجديد مهلت نمايند و در صورتي كه دادگاه  درخواست را ضروري تشخيص داد مهلت را تمديد مي نمايد .

ماده 7- داوران منتخب يا منصوب ، مكلفند با تشكيل حداقل 2 جلسه با حضور زوجين سعي و اهتمام در رفع اختلاف و اصلاح ذات البين نمايند و در صورتي كه رفع اختلاف به عمل نيامد يا يكي از زوجين از حضور در جلسات مقرر خودداري نموده با تشكيل جلسات ديگر با حضور زوجين يا يكي از آنان و يا بدون حضور آنان نسبت به موارد اختلاف ، بررسي نموده و نظير خود بر امكان يا عدم امكان سازش ، در مهلت تعيين شده به دادگاه تسليم نمايند .

ماده 8- در هر مورد كه داوران يا يكي از آنان ، درخواست حق الزحمه ي داوري نمايند، دادگاه حق الزحمه ي متناسبي براي وي تعيين و دستور قرآن و پرداخت به داوررا خواهد داد .حق الزحمه ي مقرر در وهله ي اول از شخص كه داور از سوي وي انتخاب و يا براي وي نصب شده است دريافت خواهد شد ، و چنانچه دادگاه مقتضي بداند دستور وصول آن را بالمناصفه از طرفين و يا از متقاضي طلاق خواهد داد.

ماده 9- اين آيين نامه در 9 ماده و يك تبصره توسط وزير دادگستري تهيه و در تاريخ 2/12/71 به تصويب رييس قوه قضاييه رسيد .

B-تشريفات طلاق

اين تشريفات را مي توان تحت 4 عنوان ذكر كرد : 1- اسنادي كه براي طلاق بايد نشان داد براي اجراي طلاق شناسنامه و اجازه يا حكم را بايد به صاحب دفتر نشان داد 2و3- به موجب ماده 1134 قانون مدنی ((طلاق)) بايد به صيغه ي طلاق و در حضور لا اقل 2 نفر عادل كه طلاق را بشنوند، واقع گردد. 4 دارندگان دفاتر رسمي ازدواج و طلاق مكلفند  منابع ازدواج و طلاق و رجوع را كه دردفاتر مربوط ثبت مي كنند در شناسنامه ي زوجين نيز درج و امضا و مهر نمايند و حداكثر هر پانزده روز يكبار ، وقايع ازدواج و طلاق و رجوعي راكه در دفاتر به ثبت مي رسد ، روي نمونه هاي مربوط تهيه كنند و به ثبت احوال تحويل دهند و رسيد دريافت دارند  .

عقايد مختلف درباره طلاق

مخالفين طلاق مي گويند طلاق مخالف طبيعت ازدواج است ، چه ازدواج پيمان همكاري و زندگي مشترك مادام الحيات مي باشد و پيوند زناشويي كه يك پيوند دائمي است نبايد با طلاق گسسته شود طلاق براي اطفال زيان آور است و آنان را دچار سرنوشت اسف باري خواهد كرد ، آمار نشان مي دهد كه بسياري از اطفال بزهكار كساني هستند كه پدر و مادرشان بر اثر طلاق از هم جدا شده اند ، طلاق روابط نامشروع زن يا شوهر را ترويج مي كند، چه زن يا شوهري كه با ديگري رابطه ي نامشروع دارد با ادامه و گسترش اين رابطه اميدوار است كه روزي بتواند از همسرش جدا شود و با عاشق يا معشوق خود خانواده ديگري تشكيل دهد. موافقين طلاق به ضرورت آن درباره اي موارد استناد مي كنند ،گاهي اتفاق  می افتد كه بين زن و شوهر هيچ گونه هماهنگي و توافق اخلاقي وجود ندارد ممكن است كه يكي از زوجين بدكار يا جاني و شرير باشد ، ممكن است بر اثر پاره اي امراض صعب العلاج يا بعضي اعتيادات مضر يا در نتيجه سوء معاشرت زن يا مرد ، ادامه ي زندگي زناشويي ممكن نباشد آيا در اين گونه مواردزن و مرد بايد يك عمر در رنج و سختي بسر ببرند و به زندگي رنج افزاری، زناشويي ادامه دهند به جنون يا عقيم بودن زن يا شوهر نيز به اعتقاد بعضي ميتواند طلاق را توجيه كند.

طلاق از نظر آثار اجتماعي

درباره آثار اجتماعي طلاق و اصولا بودن يا نبودن آن اختلاف نظر فراوان است  به عقايد كساني كار نداريم كه اساسا با ازدواج ميانه خوشي ندارند وآن را مخالف آزادي انسان مي دانند ، از ديدگاه كساني كه به ازدواج و مصلحت خانواده و كودكان مي انديشند ، طلاق در مواردي به عنوان يك ضرورت بايد پذيرفته شود اينان مي گويند گاه هست كه زندگي زناشويي دستخوش چنان نابسماني مي شود كه ادامه زندگي مشترك زن و شوهر نه فقط كانون خانواده را به محيطي غير قابل تحمل تبديل  می سازد بلكه فرزنداني كه در چنين فضاي مسمومي بزرگ مي شوند به جاي آنكه از تربيت صحيح و محبت لازم برخوردار شوند دچار عقده هاي رواني و ناراحتي هاي روحي خواهند شد .دسته اي از مخالفان طلاق اين مشكلات را قبول دارند اما مي گويند مجاز ساختن طلاق راه را براي سوء استفاده باز مي كند امروزه در بيشتر كشور ها اصل قابل انحلال بودن ازدواج از راه طلاق پذيرفته شده است اما كو شش مي شود تا جايي كه ممكن است از سوء استفاده ها جلوگيري به عمل آيد در واقع انتقادهاي اساسي مربوط به آزادي بي قيد و بند طلاق است اين نوع آزادي در امر طلاق در دوران هاي خاصي ديده شده و آثار نامطلوب آن قانون گذار را به چاره انديشي وا داشته است .

طلاق از ديدگاه اديان و مذاهب

اديان بزرگ توحيدي يعني يهود و مسيحيت و اسلام درباره مسئله طلاق مقررات يكساني ندارند .در آيين يهود، طلاق ، دست كم به صورت طلاق از جانب شوهر ، مجاز شناخته شده است اما پيامبران بني اسرائيل از لحاظ معنوي و اخلاقي آنرا مكروه و ناپسند دانسته اند ، يكي از پيامبران يهود مي گويد من از طلاق نفرت دارم هيچ كس نبايد نسبت به زن دوران جواني خود بي وفايي و خيانت كند به ديگر سخن از نظر ايشان مردنبايد از اختيار طلاق سوء استفاده كند از جمله نبايد اين وسيله را براي جد ايی از زن روزگار جواني كه اينك پير شده است به كار برد .

درمسيحيت مطلب به گونه اي ديگر است نخست اين نكته شايسته توجه است كه در انجيل رویهمرفته طلاق محكوم شده است با اين تفاوت كه گاه محكوميت جنبه مطلق دارد همانند آنچه در انجيل لوقا و مرقس آمده است وگاه به طور ضمنی درصورت زنا ، طلاق مجاز شمرده شده است (انجيل متي ) اين تفاوت سبب شده است كه مسيحيان مشرق زمين طلاق را يكسره محكوم نكنند و به انجيل متي استناد نمايند و كاتوليك هاي وابسته به كليساي رم به طور كلي طلاق را نادرست دانسته ازدواج را غير قابل انحلال اعلام كنند.

در اسلام طلاق از جانب شوهر مجاز دانسته شده است اما روايات متعددي از پيامبر اكرم (ص) است كه طلاق را مكروه و ناپسند مي شمارد از جمله روايتي كه مولوي در شعر خود منعكس نموده است

تاتواني پا منه اندر فراق               ابغض الاشياء عندي الطلاق

اين روايت كه با عبارت ديگر هم نقل شده مي رساند كه طلاق هر چند مجاز است اما مورد نفرت خدا و پيامبر است علاوه بر آن آيات قرآني و روايات ديگري هم در تشويق به سازگاري و جلوگيري از طلاق وجود دارد .

آزادي مطلق طلاق و آثار شوم آن

از دير باز تا امروز به مواردي بر مي خوريم كه به دلايلي آزادي زيادي در امر طلاق پديد آمده و اين موضوع آثار نامطلوبي به همراه داشته است به عنوان مثال از رم قديم مي توان نام برد درحقوق رم دو نوع طلاق را به رسميت مي شناختند طلاق به توافق زن و شوهر و طلاق به درخواست يكي از آن دو اندك اندک طلاق دادن و گرفتن آنچنان در بين مردم رواج يافت كه شاعر ولته گوي ژوونال مي گفت برخي زنان مي توانند سالها را براساس نام شوهراني كه داشته اند بشمارند .

 كلیساي كاتوليك به عنوان واكنشي در برابر اين زياده روي اساساً طلاق را مردود دانست و از افراط به تفريط گراييدند.

درگذشته نزديكتر به زمان ما مي توان از آزادي طلاق در فرانسه بعداز انقلاب كه ديگر براي ازدواج جنبه مذهبي و تقدس ديني قائل نبودند و آن را قرار دادي مي شمردند و توافق زن و شوهر را براي طلاق كافي مي دانستند و حتي دو سه سال پس از انقلاب به مامور ثبت احوال اجازه دادند كه بدون دخالت دادگاه طلاق را ثبت كند فقط مي بايستي ثابت شود كه زن و شوهر شش ماه از يكديگر جدا مي زيسته اند نتيجه آن شد كه در آستانه دهمين سال بعد از انقلاب آمار طلاق بر ازدواج فزوني گرفت پس از آن قانون اصلاح گرديد و با دخالت دادگاه از طلاق هاي بي مورد كاسته شد.

طلاق در اسلام

پيش از اسلام

آتني ها كه از قديمي ترين ملل متمدن مي باشند زن را متاع بي ارزش بحساب  آورده در بازارها خريد و فروش مي نمودند .

در مذاهب هند آمده است كه «و با و مرگ وسم افعي و آتش از زن بهتر است »

تورات نيز مقامي بالاتر از اين مقام براي زن در نظر نگرفت.

در رم براي بحث درباره زن مجمعي تشكيل شد و نظر داد كه زن موجودي است كه روح ندارد و به اين علت داراي زندگي اخروي نيست .زن در نظر روميان پليد بود و به همين جهت نمي بايست گوشت بخورد ، بخندد و حتي نبايست سخن بگويد و براي جلوگيري از حرف زدن او به دهانش قفل آهنين مي زدند علاوه بر اين اعتقاد به اينكه زن وسيله اغوايي است كه شيطان براي فاسد كردن قلبها به كار مي برد او را آزار جسماني  می دادند اما در فرانسه در سال 586 ميلادي مجمعي تشكيل شد و در آن مذاكره گرديد كه آيا زن انسان است يا غير انسان ؟ و بالاخره نتيجه گرفتند كه زن انسان است ولي براي خدمتگذاري مرد خلق شده است در انگليس هنري هشتم فرماني صادر كرد و زنان را از مطالعه كتاب مقدس ممنوع داشت و طبق قانون كه درحوالي سال 1850 در آن كشور وضع شدن زن جز و اتباع كشور محسوب نمي گرديد و حقوق شخصيه نداشت و همچنين  مالك لباس هاي خود و اموالي كه شخصا با عرق جبين به دست مي آورد نمي شد وضع زن در ميان اعراب جاهليت ناگوارتر از زنان ملل ديگر بود زيرا در عرف آن زن اساسا حق حيات نداشت به همين جهت دختران را زنده به گور مي كردند زنان ارث نمي بردند ولي مانند اموال ، فرزند و شوهر آنها را به ارث مي برد .

زن در اسلام

مقام زن در جهان چنين بود تا اسلام پديدار شد اسلام به آزادي زن و رفع ظلم از او همت گماشت و مقام او را بالا برد در آن هنگام كه زن در نزد اروپائيان و غير آنها حيواني گنگ و از نوعي شيطان به حساب مي آمد اسلام او را در مقام ارجمندي كه مدنیت جديد هم تا كنون آن را شناخته است و شايسته آن بود ترقي داد .

اسلام براي زنان حقوق و وظايفي تعيين كرد زن  در مورد حقوق مالی با توجه به اصل «الناس مسلطون علي اموالهم » اختيار مطلق دارد و مي تواند هرگونه تصرفي در اموال خويش بنماید درخصوص ازدواج نمي توان او را اجبار كرد وزن رشيد با ميل و رضاي خويش انتخاب همسر مي کند و اگر برخلاف قصد و رضاي او عقدي واقع  شود باطل است. اسلام نظام ملل را بر خانواده قرار داد و اساس خانواده را نيز زن دانست و از اين جهت براي اوارزش خاص و وظيفه مهمي قائل گرديد زن در نظر اسلام از علل مهم پيشرفت يا بازماندگي ملتهاست، زيرا نسل آينده را او تربيت مي كند و بديهي است كه اين وظيفه در صورتيكه برنيكوئي و با دقت انجام پذيرد در سوق  جهان به سوي خير و آرامش تاثير قاطع دارد همانطور كه ذكر آن رفت مدرسه از عهده تربيت كودك به طور كامل بر نمي آيد نقش پدر و مادر در اين امر آنقدر بزرگ است كه نمي توان حد و مرز آن را تعيين نمود اسلام زن را فقط براي لذت جسماني كه در جوامع كنوني  اين مورد توجه است، گرامي نمي دارد .زن در نظرش موجود جميل و ظريفي است كه آيات جهال خلقت بر سيماي او نقش شده است لذا علاوه بر اينكه او را رعايت كرده احترام مي گذارد مانند مصنوع ظريفي او را عزيز مي شمارد « پيغمبر اسلام براي زنان خود هنگام سوار شدن ركاب مي گيرد و از عايشه خواهش مي كند كه در موقع تنگدستي با او صحبت كند و او را مشغول سازد زن در اين دوره با مرد همقدر و همدوش شده از جميع حقوق مردان برخوردار مي شود و اگر در كارهاي مردان ملاحظه نمي كند نه از اين نظر است كه او را مثل دوره گذشته ضعيف و ناقص مي دانند بلكه قا عده تقسيم كار و تخصص كه طبيعت براي او نسبت به كارهاي اختصاصي او (حمل ، زادن و خانه داري ) قائل شده است.اين اختلاف شغل را باعث گرديده است سزاوار است به اين نكته توجه شود كه مايه و پايه تمام مفاخراين دوره در بهبود حال زنان ديانت اسلام است

اسلام در چهارده قرن قبل زنان را آن لياقت داد كه مستقيما امور مالي خود را اداره كنند دراجتماع اروپا بيشتر به جنبه ظرافت زن توجه شده و در اين امر او را به مقوله اسباب بازي و بازيچه در آورده است و شب نشيني هاي بي مورد و مجامع برهنگان واگزیستانسیالیستهافقط براي تمتع از زن بر پا مي شود اما در عين حال اين موجود ظريف در فرانسه كه پرچمدار او آزادي غرب است از استدلال كامل اقتصادي برخوردار نيست در جامعه آمريكائیست با توجه به خصوصيات كوچ نشين ها پرورش زن دگرگوني يافته است زن آمريكايي از طبيعت خويش منحرف گرديد و داراي خصائص مردان بار آمده است وبه عقیده دانشمندان اجتماعي آن كشور همين امر از علل عدم ثبات خانواده آمريكاست زيرا زن و مردرا لايق شوهري خويش مي داند و مرد هم آن چيزهايي را كه در زن مي جويد و انتظار دارد در زن خود نمي يابد با اين علت زن اروپايي را به طور كلي ترجيح مي دهد زيرا لطف و ظرافت زنانگي را در او پيدا مي كند .

 

 

 

منابع :

www.niksalehi.com

www.daneshnameh.roshd.ir

www.niksalehi.com

www.tebyan.net

www.persianspring.org

 

 

نفیسه حاجیان

علوم تربیتی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 13:43  توسط   |