تبليغاتX
www.soc.blogfa.com

www.soc.blogfa.com

در حاشیه جامعه شناسی

تعریف سوسیالیسم

سوسیالیسم اندیشه‌ای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که هدف آن لغو مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است. این «مالکیت اجتماعی» ممکن است مستقیم باشد،‌مانند مالکیت و اداره صنایع توسط شوراهای کارگری، یا غیر مستقیم باشد، از طریق مالکیت و اداره دولتی صنایع.

اگر چه اندیشه‌های مبتنی بر لغو مالکیت خصوصی پیشینه زیادی در تاریخ دارد ولی جنبش سوسیالیستی بیشتر پس از شکل‌گیری جنبش کارگری در قرن نوزدهم میلادی اهمیت سیاسی پیدا کرد. در آن قرن حزب‌های گوناگون که خود را سوسیالیست، سوسیال دموکرات و کمونیست می‌نامیدند با هدف لغو مالکیت خصوصی در اروپا و امریکا شکل گرفت.

پیروزی شاخه بلشویک حزب سوسیال دموکرات روسیه در انقلاب اکتبر روسیه موجب انشعابی بزرگ در جنبش سوسیالیستی جهان شد و حزب‌هائی که با روش بلشویک‌ها موافق نبودند (اغلب با نام حزب سوسیال دموکرات) مدافع حقوق کارگران شدند در حالی که با روش حکومت شوروی مخالفت می‌کردند. برگزاری تظاهرات و راهپیمائی اول ماه مه در دفاع از حقوق کارگران از فعالیت‌های همیشگی حزب‌های سوسیالیست در بیشتر کشورهای جهان است. در قرن بیستم حزب‌های سوسیالیست یا سوسیال دموکرات (با برنامه‌هائی که به درجات مختلف سوسیالیستی است) در بسیاری از کشورهای اروپائی به قدرت رسیدند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 13:18  توسط   | 

تعریف مارکسیسم

مارکسیسم مکتبی سیاسی و اجتماعی است که به طرفداری از اندیشه‌های کارل مارکس, فیلسوف و انقلابی آلمانی, می‌پردازد. فردریش انگلس نیز از شکل دهندگان مهم به اندیشه مارکسیسم بوده‌است و تقریبا تمام مارکسیست‌ها با خطوط اندیشه او نیز موافق هستند.

اساس مارکسیسم آن طور که در «مانیفست کمونیست» (نوشته مارکس و انگلس) بیان شده‌است بر این باور استوار است که تاریخ جوامع تاکنون تاریخ مبارزه طبقاتی بوده‌است و در دنیای حاضر دو طبقه، بورژوازی و پرولتاریا وجود دارند که کشاکش این دو تاریخ را رقم خواهد زد.

میان مارکسیست‌های مختلف, برداشت‌های بسیار متفاوتی از مارکسیسم و تحلیل مسائل جهان با آن موجود است اما موضوعی که تقریبا همه در آن توافق دارند:«واژگونی نظام سرمایه‌داری از طریق انقلاب کارگران و لغو مالکیت خصوصی و کار مزدی و ایجاد جامعه‌ای بی طبقه با مردمی آزاد و برابر و در نتیجه، پایان «ازخودبیگانگی» انسان (که کمونیست‌ها معتقدند در جهان سرمایه‌داری ناگزیر است)» است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 13:14  توسط   | 

 توریسم عشایری

 

مهرنوش رضاخان

 

از دير باز زندگی بشری شيوه ها و روش های مختلفی داشته است .از دوره غار نشينی تا نظام يكجا نشينی و به تعقيب آن زندگی روستايی و شهری ،بشر به دنبال ايجاد سبك های مختلف زندگی ،جهت بهتر زيستن بوده است.

البته تفسير بهتر زيستن و زندگ افراد  مختلف متفاوت خواهد بود .بدين سبب واقعاَ شايد در دنيای پيچيده و ماشينيزه امروز نتوانيم پاسخ درستی به اين سوال دهيم .در هر صورت تفاوت در نوع زندگی افراد كه خود علل و عوامل گوناگونی داشته است سبب شكل گيری چند سبك عمده از زندگی می گردد ( اشاره به شيوه های  مختلف زندگی ،شهر نشينی ،روستا نشينی و كوچ نشينی ) و به هر تقدير لزوم زندگي پر شتاب سبب گرديده است ،كه افرادَ، بصورت ناخود آگاه ، به زندگی نه چندان دلچسب و راحت شهر نشينی روی آورند .امری كه در دهه هاي اخير با رشد شتابان آن روبرو بوده ايم. در هر حال ما در اين مبحث كوتاه به دنبال بررسی سبك های مختلف زندگی نبوده و شايد تنها فرصتی باشد جهت  نگاهی مختصربه شيوه  زندگی قديمی ولی نه چندان آشنای كوچ نشينی .

امروزه به دلايلی كه بدان اشاره شد اشكال زندگی بشری  تغيير  كرده و از حالت سنتی به مدرن تبديل گشته است و به همين سبب، شايد به ندرت بتوان در همه نقاط جهان اشكال زندگی ابتدايی بشری را كه همان هم آغوشی با طبيعت جاندار است را به آسانی يافت و از نزديك با آن مانوس گرديد.

وليكن شايد يكی ديگر از مواهب خدادادی كشور ما برخورداری از اين جنبه از حيات بشری ،يعنی زندگی به سبك كوچ نشينی باشد ،پديده بكری كه در نوع خود بی نظير بوده و شايد بجز در چند كشور معدود (و غالباَ هم جوار ) نتوانيم نمونه های ديگری از آن بياييم  .

در هر حال وجود گروه های مختلف عشايری پراكنده در سراسر كشور پهناورمان ،عاملی است كه می تواند به عنوان ،عنصر جاذب جهانگردان محسوب گردد .

چراكه هنگاميكه پديده اي از ويژگي منحصر به فردی(Speciality ,Unique) برخوردار باشد ،قابليت اينكه بتواند جاذبه جهانگردی محسوب شود را داراست .

به همين سبب حضور عشاير مختلف در كشور با گستره وسيع و تنوع فرهنگ ها  نه به عنوان يك تهديد، بلكه  به عنوان عاملی موثر در جلب و جذب جهانگردان محسوب گردد .مهمترين ويژگی كه عشاير دارا هستند ،همان توانايی هم رنگ شدن با شرايط محيطی و پيرامونی خود است .
چراكه در همه نقاط  كشور با تنوع اقليمی گوناگون ما شاهد حضور ايلات و عشاير هستيم .
در خصوص جاذبه های مختلف عشايری ،مقالات و پژوهش های مختلفی صورت گرفته است ،وليكن معمولاَ نكته ای كه همواره در اين گونه تحقيقات فراموش شده آن است كه چگونه می توانيم با يك برنامه ريزی صحيح و واقع نگر ،از اين جاذبه های بالقوه استفاده شايانی به عمل آوريم .
اساسا جذب و جلب گردشگر ،بصورت اصولی نيازمند آشنايی با مباحث پايه ای اين صنعت ،كه شامل زير ساخت و روساخت بوده (كه در سلسله مقالات قبلی به آن اشاره گرديده ) می باشد .بنابر اين و با فرض آشنايی با مفاهيم اساسی اين صنعت و بعد از مطالعات مقدماتی محلی ،می بايست ،طرح های اجرايی منطبق بر شرايط محيطی مورد مطالعه ،تهيه و جهت اجرا به دستگاه های ذی ربط ابلاغ گردد .
چراكه عموماَ در خصوص عوامل و جاذبه های جهانگردی كشور به وفور در مجامع و سمينارهای گوناگون و در غالب نشريات ،جرايد و پژوهش های مختلف ،مطالبی ارائه گرديده است و ليكن اغلب راه كار اجرايی ارائه نشده است .

بدين سبب نخست می بايست ضمن شناخت ظرفيت هاي بالقوه در نقاط مختلف و در جوامع عشايری كشور براي هر كدام از آنها برنامه ای منطبق و مناسب ارائه و اجرا نمود . در اين راه توجه به دانش مردم شناسی ،جامعه شناسی ايلات و عشاير،برنامه ريزی و رفاه اجتماعی و مديريت جهانگردی ،از اهميت بسيار بالايی برخوردار است .

چراكه هر كدام از اين علوم از زاويه ای به مبحث جهانگردی ايلات و عشاير  توجه دارند ،دانش مردم شناسی به بررسی آداب و رسوم ،اعتقادات و باورها و در مجموع فرهنگ مردم (و خصوصاَ در اينجا به ايلات و عشاير) توجه دارد .جامعه شناسی ايلات و عشاير به بررسی انواع مختلف ،ايلات و عشاير و نظام تعاملی ميان آنها می پردازد .و رشته برنامه ريزی و رفاه اجتماعی نيز با جهت گيری برنامه ريزی به  ايجاد سيستم رفاهی برای خانواده های عشايری ،اقدام می نمايد و در وهله آخر دانش مديريت جهانگردی با ايجاد يك نظام تعادلی ميان برآيند نتايج استخراجی همه اين علوم ،به يك نتيجه گيری كلی و يك برنامه ريزی جامع جهت  جلب و جذب گردشگر خواهد رسيد .
جمع بندی آنكه: در كشور ما به لحاظ شرايط خاص تاريخی ،جغرافيايی و اقليمی تنوع قومی ويژه ای به چشم می خورد ،كه هر كدام از اين اقوام دارای شيوه های مختلف زندگی (عموماَ 3 در قالب دسته اصلی زندگی ،شهری ،روستايی و عشايری) می باشند .شيوه عشايری به عنوان نمادی از زندگی سنتی بشری و همگونی و هماهنگی با طبيعت ،با ويژگی هاي مردم شناختی منحصر به فرد خود می تواند به عنوان عامل اصلی جذب و جلب گردشگر محسوب گردد .وليكن تا تحقق اين امر نه ، در حد يك شعار آرمانگرايانه ،بلكه به عنوان يك راهكار عملی و اجرايی ،راه بس طولانی وجود دارد .كه اين امر جز با شناخت دقيق ظرفيت های اجتماعی فرهنگی ،اقتصادی و سياسی هر ايلی و به دنبال آن برنامه ريزی صحيح و مناسب و هم جهت با اين ظرفيت ها امكانپذير نخواهد بود .

به عبارتی  ما بايد ،ضمن احترام به ارزش های قومی و عشيره ای اقوام مختلف ،می بايست زير ساخت های لازم جهت جذب و جلب گرشگر را فراهم سازيم و ضمن تبليغات متنوع در عرصه های ملی و بين المللی اين عامل بالقوه را به ايرانيان و جهانيان معرفي نماييم .
واقع نگری همراه با برنامه ريزی دور انديش و عمل گرای پيش رو مي تواند زمينه را جهت استفاده از اين پتانسيل عظيم ولي نهفته را فراهم سازد .

باشد تا شهری ،روستايی و كوچ نشين ايرانی در كنار يكديگر و با كمك هم به سمت اعتلای ميهن عزيزمان گام برداريم .

 

رقص در ایلات و عشایر ایران زمین

یکی از مهمترین آداب و رسوم در میان ایلات و عشایر ایران رقص یا حرکات موزون و ریتمیک می باشد . هرچند رقص درکنارموسیقی به عنوان یک سرگرمی و عاملی روحیه بخش ، نشاط آور و شادی آفرین  مطرح است  که به زندگی سخت و دشوارایلیاتیِ سخت کوش،  رنگ و جلایی خاص می بخشد ، لکن رقص از جنبه های دیگری نیز قابل بررسی  است . رقص به عنوان یک هنر در کنار موسیقی و شعر بیان کننده حالات روحی و وسیله ای برای بیان احساسات و عواطف فردِایلیاتی بوده و نیزابزاری جهت ایجاد ارتباطِ نمادین می باشد .  رقص درهمراهی با قصه گویی ونقالی نوعی نمایش گونه ی پرشور برای جذاب کردن کار قصه گوست و از این جهت  قابل مقایسه با پانتومیم یا نمایش صامت در تئاتر می باشد که در آن فارغ از صحنه آراییهای مرسوم ، تنها با حرکات صورت ، دستها و بدن ، معنایی خاص را به بیننده القا می کنند  . رقص همچنین کارکردهای دیگری مانند برانگیختن حس تعاون و دوستی از یکسو و پرورش احساس رقابت سازنده میان افراد ایل  داردو سبب آمادگی جسمانی و روانی برای انجام کارهای سخت زندگی کوچ نشینی می شود  باید توجه داشت که در اکثر ایلها و عشایر ایران همچنانکه بخش عظیم ، مهم و سختی از کارها بر دوش زنان است و زنان نیز دوش بدوش مردان و گاهی حتی بسیار فراتر از آنها به کار می پردازند و در تقسیم کار اجتماعی واجد نقشها و جایگاههای مهم و قابل توجهی هستند، درآیینها و رسوم نیز همه ی افراد ایل اعم از مردان و زنان همراهند و اصولا در رقصها خصوصا آنها که بازگوکننده ی مفاهیم خاصی هستند، هم زنان و هم مردان دارای نقش برابر می باشند و در رقصهای آیینی همه با هم  می رقصند . این همراهی زنان با مردان در رقص ، در گذشته و تاریخ  تمامی عشایر  به چشم می خورد، لکن در معدودی از عشایر اکنون زنان و مردان در دستجات جداگانه ای می رقصند .
در بررسی رقصهای مختلف در میان ایلات و عشایر ایرانی با توحه به خصلتهای مشترک باید رقص و آداب آن را از جنبه های زیر مورد توجه قرارداده و به این نکات توجه کرد :

 

1) جنبه های نمادین و مفهومی رقص : رقصها  دارای بار مفهومی و نمادین می باشند بنابراین در بررسی رقصها باید به  جنبه های نمادین رقصها که در حرکات دستها ، پاها و کل بدن قابل استخراج است  توجه گردد. معانی مختلفی دررقصها نهفته است. گاه شکر گزاری به درگاه خداوند گاه ترتیب خاص یکی از کارهای زندگی عشایری مانند پشم چینی گوسفندان یا کارهای کشاورزی ، سوارکاری ، جنگ با مهاجمان فرضی و تهدید آنان در قالب حرکات رقصنده بیان می گردند .

2) جنبه ی تاریخی رقص : رقص مانند دیگر عناصر فرهنگی هر قوم ، ریشه در گذشته ی تاریخی آن قوم دارد و با گذشت زمان مفاهیم و آداب آن به دلایل مختلف تغییر کرده یا تثبیت شده است .رقصهای ایلات و عشایر نیز از این قاعده مستثنا نبوده است وریشه در تاریخ ایل دارد جنگها و تهاجم بیگانگان به ایل از مهمترین عوامل تاریخی است که در رقص ها نمود یافته است. از سوی دیگر با تحمیل یکجانشینی یا تخته قاپو به ایلات از خشونت حرکات و سرعت ریتم موسیقی و رقص کاسته شده است . از سوی دیگر با تسلط اقوام دیگر یا نفوذهای فرهنگی که در پی مغلوب شدن و تحت سلطه در آمدن ایلها در طول تاریخ به وقوع پیوسته است ، تغییراتی پیش آمده و رقصهای کنونی بیشتر آمیزه ای از رقصهای اصیل و عناصر تازه تر می باشند . مثلا" با تسلط اعراب بر ایران یا در طی سلطه ی مغولها تاثیراتی را می توان در رقص ایلات مشاهده کرد . مثلا"جنبه های آماده سازی بدنی وتمرینات دفاعی و جنبه های اسطوده ای تقویت شده است.

3) جنبه ی تعاون و همراهی و هماهنگ کنندگی رقص : رقصها  نوعی هماهنگی و روحیه ی تعاون و همکاری را در شخص ایجاد می کنند . نزدیکی گروه رقصنده با یکدیگر و حرکات یکنواخت و هماهنگ گروه با توجه به تلاشی که هرشخص در طی آنسعی می کند خود را با دیگران هماهنگ کند نوعی روحیه ی برادری و تعاون در میان  افراد ایل پرورش می دهد .

4) جنبه های عرفانی رقص : یکی دیگر از جنبه های قابل تامل در رقص ایلات و عشایر وجود عناصر عرفانی ، رازورزی و گنوسیسم است همچنانکه در سماع سعی بر آن است که با برداشتن پرده ی عناصر مادی مانند زبان و جسم ، بیواسطه و مستقیم به انوار حق واصل شد، گاه عناصر عرفانی و نزدیک به سماع یا رقص عارفانه در رقصها دیده می شود و گاه مانند رقص و آهنگ مرغ حق در عشایر شرق و جنوب خراسان رقص به تمامی در خدمت عرفان و خداجویی بیواسطه است .  از سوی دیگر گاه رقص حالت نوعی ریاضت و تزکیه ی نفس به خود میگیرد .

5) جنبه های اسطوره ای رقص ایلیاتی : این نیزاز مهمترین عناصر رقص ایلی است توجه به اسطوره ها و سعی در نمایش داستانها ی اساطیری و حماسی از عواملی است که باید مورد توجه قرار بگیرد .

6 ) جنبه ی آماده سازی بدنی و ورزش برای کسب توانایی  انجام کارهای سخت : رقصها خود نوعی ورزش سخت و آماده کننده ی بدن برای انجام کارهای سخت هستند و در طی آن همانند نوعی ورزش بدن پرورده می شود و به آمادگی لازم جهت انجام امور و کارها می رسد . در رقص چوب بازی که علاوه بر خراسان در بسیاری ایلهای دیگر مثل بختیاری ها و قشقایی ها انجام می شود ریشه و بنیاد رقص به زمان تسلط مغولها به ایران می رسد که افراد ایل در طی رقص با چوب توانایی دفاع و حمله را می آموزند و در آن تبحّر می یابند .

7) جنبه ی رقابت رقص : در  رقصها ی عشایری نوعی حس رقابت برانگیخته میشود که سازنده است و بهشخص انگیزه می دهد تا با جدیت کوشش و تمرین بیشتر مهارت خود را ارتقاء بخشیده خود را به موقعیت مرتبه ی اول و بهترین رقصنده نزدیک کند . رشد روحیه ی رقابت از رقص به کارهای دیگر کشیده می شود و به افراد انگیزه بری تلاش بیشتر و انجام بهتر کارهای ایل می دهد .

8 ) جنبه شادی ، سرگرمی و آیینی در رقص:  در مراسم های خاص از آنجا که زندگی کوچ نشینی زندگی سخت همراه با انجام کارهای طاقت فرساست این نوع زندگی نیازمند کسب روحیه و استفاده از عناصر شادی بخش و سرگرم کننده است در زندگی ایلی هر لحظه می تواند حوادث سخت و جانفرسایی در بر داشته باشد از سوی دیگر در کنار روزهای سخت و پر کار زمانهایی نیز فرا می رسد که در ییلاق یا قشلاق ایل کار چندانی برای انجام ندارد این درست فرصتی است که در عروسیها مراسم ختنه سوران و دیگر آیینهای سرور و شادمانی و سرگرمیها فرصت بروز می یابند مهمترین سرگرمیهای ایلی را می توان در رقصها و بازیها دید . عناصر مشترک بسیاری مابین رقصها و بازیها وجود دارد در میان عشایر فارسی زبان خراسان به رقص ، واژه ی بازی اطلاق می شود در عین اینکه بازی یا رقص بسیار جدی گرفته می شود و گاهی حتی نوعی عبادت ، دعا یا طلب حاجتی از آفریدگار به حساب می آید .

9 ) جنبه ی موسیقایی و ریتمیک : همراهی سازهای خاص در هر ایل که نشان از روحیات خاص با رقص  و هماهنگی سازها و فراز و فرود آن در هماهنگی با موسیقی و سازهای خاص هر ایل
جنبه ی منعکس کننده ی روحیات خاص هر ایل که علاوه بر رقص در اشعار خاص هر ایل نیز قابل دستیابی است  

10 ) جنبه های دینی رقص : رقصهای ایلی گاه حالت عبادت  یا طلب حاجتی به خود می گیرد مانند رقص طلب باران در عشایر جنوب خراسان . در برابر چنین رقصهایی معمولا نه تنها رقصنده بلکه دیگر افراد  حاضردر صحنه نوعی حالت احترام و اعتقاد قابل رویت است . این رقصها بسیار جدی گرفته می شود و همگان در انجان آن که نوعی عبادت به حساب می آید همکاری می کنند . 

11 ) جنبه ی بخاطر سپاری کارها یا آیینهای خاص : دررقصهایی که این جنبه در آن دیده میشود نوعی کار ، فنّ یا مراسم خاص با دقت و وسواس کامل به اجرا در می آیند این رقصها همچنین نوعی کارکرد آموزشی برای جوانترها دارند و شخص را برای انجام یک کار یا آیین خاص آماده می سازند مثل رقص شالیکاری در مازندران و یا رقص قاسم آبادی در گیلان یا رقص خوشه چینی در فارس یا رقص گندمکاران در عشایر خراسان . در رقص قاسم آبادی مراحل کامل نشا کردن برنج و مراحل دیگر برنج کاری به ترتیب و بطور کامل اجرا می گردد .

اکنون می پردازیم به ذکر نمونه های از رقصهای ایلات و عشایر ایران :


رقص در ایل بختیاری :

رقص در ایل نشانی از هم بستگی ، اتحاد و عاطفه است ، همه می رقصند دست در دست و دوشادوش یکدیگر . اگر رقص فردی هم باشد به منظور زورآزمایی است همانند چوب بازی که نوعی نشان قدرت واعتماد است ، آن هم همراه با موسیقی پرتحرکی که یادآور جنگ و ستیز است.
از رقصهای رایج و پرتحرک بختیاری رقص « سه پا » را باید نام برد ، در این رقص زن و مرد با نوای توشمالان می رقصند ، سه قدم برمی دارند بعد یک پا را جلو می گذارند و یک دست را پایین و دست دیگر را بالا نگه می دارند ، این حرکت با نظم و ترتیب خاص تکرار می شود .
از دیگر رقصهای مرسوم ومعروف در ایل بختیاری  رقص گروهی «جیران ، جیران» است که گروهی است و مردان و زنان باهم در آن شرکت می کنند و می رقصند .

ازدیگررقصهای گروهی بختیاری ها که درآن حرکات دست و پا بسیارسریع بوده و نیازمند قدرت وانعطاف بدنی بسیار است رقص « هی دته » می باشد که همراه آهنگی ریتمیک اجرا می شود . 
از جمله رقصهای دیدنی بختیاری ها که کم وبیش با اشکال مشابه و اندک تفاوتی در اکثر عشایرایران موجود است رقصی است با نام رقص آهنگ مجسمه - مشابه این رقص در نواحی لرستان با نام  «  خُوس »  یا « خَسَه » و در خراسان و ایلات کرمانج که طایفه ای کرد هستند در شکلی مشابه انجام می گردد . در طی این رقص که با نوای سازهای نوازندگان  توشمالان در میان بختیاری ها  و همراه فراز و فرودهای موسیقی به تناوب اوج می گیرد وفروکش می کند زنان و مردان همراه هم ، می رقصند . توشمالان در حین اجرای آهنگ به ناگاه نوای موسیقی را قطع می کنند و در این حال رقصندگان باید مانند مجسمه بایستند و تکان نخورند . در این حال عده ای با دادن انعام و شیرینی از توشمالها می خواهند تا مجددا بنوازند به این ترتیب نوای موسیقی با ردیگروبه ناگاه آغاز شده واین فرازوفرودها ادامه می یابد.لازم به توضیح است که نوازندگان و خوانندگان که حافظان فرهنگ موسیقایی و اشعار محلی هستند و سینه به سینه این فرهنگ شفاهی را حفظ می کنند در هر ایل با اصطلاحی خاص خوانده می شوند و در ایلبختیاری به طور کلی به آنها توشمال می گویند . هفت لنگان به آنها « توشمال » یا « میشکال »  و چهارلنگان به آنها   « خطیر » می گویند . در ایل بختیاری هر طایفه و تیره ای توشمال و خواننده ی خاص خود را دارد تا همواره همراهشان اشند و در مراسم سوگواری و شادی کوچ نشینان را همراهی کنند . توشمالان در ایل بختیاری ، زنان و مردانی عاشق پیشه و شاعر مسلک هستند که بیشتر اوقات زندگی شان صرف ساختن ابیات ، لطیفه ها ، متلها و ضرب المثلها می شود و در واقع یکی از مهمترین اقشار پدیدآورنده و نگاهدارنده ی آثار و ادبیات عامیانه و فولکلور این سرزمینند . در مجالس رقص بختیاری ؛ زنانِ توشمال با صدای گرم و گیرای خود اشعار و ترانه هایی را در متن آهنگ نوازندگان ، می خوانند و مردان نیز با ابیات دلپذیر و شورانگیزی به آنها پاسخ می دهندو بسته به نوع مراسم در حاضران شور و حال پدید می آورند .

در بررسی اجمالی رقص و مراسم آن و رفتارشناسی متقابل نوازندگان ایلی و سایر اعضای ایل و ریشه های تاریخی رقص در ایل بختیاری به اختصار می توان این نکات را مطرح کرد :
 رقص نمادی از وابستگی های عاطفی اعضای ایل اتحاد ،همدلی و  هماهنگی اعضای   طایفه وایل است .رقص دسته جمعی اعضای ایل در کنار یکدیگرنشانگر آن است که تمامی اعضا در برابر هر عامل خارجی متحد و یکپارچه اند و در حفظ داشته های فرهنگی یکدل و مصمم .

حضور مردان و زنان در رقص همراه و همپا ، کارکرد زنان در انجام امور ایل و احترام متقابل مردان ایل به آنان را می رساند .مردان ایل در همراهی زنان در رقصهای نمادین نشان می دهند که از نقش موثر زنان در فعالیتهای اجتماعی و فنی ایل آگاهند و برای آن ارزش قائلند . حضور زنان این مطلب را می رساند که مردان و در مجموع تمامی آحاد عضو ایل  ضمن برخورداری از زحمات زنان ، آن را برای هر بیننده ی خارجی مطرح می کنند و تمایل دارند تا این موضوع به خوبی روشن شود که زن و مرد ایلیاتی در کنار هم امورایل را به انجام می رسانند و به یک اندازه در آینده ی ایل موثرند . حضور زنان در جمع توشمالها یا خوانندگان ایل نشان از اجازه ی ابراز وجود و بیان احساسات ، عواطف و عقاید زنان در ایل دارد .

چوب بازی که معمولا مردان در آن شرکت می کنند  نشانه ی وجود مردان دلیری است که در حفاظت از قلمرو ایل ،مصمم و توانایند . این مسئله از یکسو به اعضای ایل امنیت خاطر می دهد و شبهه ی امکان تجاوز به حدود ایل را ،از هر بدخواه خارجی می گیرد .   

 

 

موسیقی و رقص در ایل بویراحمد :

ایل بویر احمد همانند بیشتر ایلها وکوچ نشینان ایرانی برای موسیقی ورقص اهمیت بسیاری قائلند  کارکرد موسیقی و رقص در ایجاد یکدلی و اتحاد در بین اعضای ایل و حفظ سنتها و آداب و آیینهای ویژه ایل که سبب تثبیت و تمایز هویت فرهنگی ایل می گردد ، از مهمترین دلایل ماندگاری موسیقی ، اشعارو ترانه ها و رقصهای ویژه ی بویراحمدی هاست . سختی زندگی معیشتی ایلیاتی و تهاجم های گسترده به قصد یکجانشین کردن  (تخت قاپو)  و کنترل عشایر در یکصد سال اخیر و نیز ایجاد اختلاف در میان عشایر که در تاریخ عشایر ایران مهمترین راه کنترل عشایر از سوی حاکمیت مرکزی بوده  و جنگهای خونین بین عشایر را سبب گردیده است ، موسیقی و رقص ها را در عشایر ایران خصوصا بویر احمدی ها به شکلی حماسی  درآورده است . همانند بختیاری ها موسیقی حماسی و ریتمیک همراه با ترانه ها یی که در وصف شجاعت و دلاوری و جنگ برای حفظ شرافت و هویت ایلیاتی سروده شده است و رقصهایی که در بسیاری از موارد حاکی از وجود قدرت بدنی نفرات و توان جنگاوری ایل است ریشه در این دوره های خاص جنگ و نبرد دارد .

بویر احمدی ها برای بخشی از ابیات شعرهای خاص ومعروفشان ، آهنگهای ویژه ای دارند ، این آهنگها را « قس »  می نامند . از مهمترین ومشهورترین قسها می توان به قس برنو و قس یاریار اشاره کرد . این ترانه ها ( مجموعه ی یک بیت خاص و قس آن ) محتوای حماسی ، عاشقانه یا در وصف طبیعت یا محیط و ایل دارند . از سوی دیگر موسیقی حزن انگیزی نیز به نام « تول چپ » دارند که در عزاداری توسط مهتر نواخته می شود .

در ایل بویراحمد زنان بیشتردررقص به هنگام شادی شرکت می کنند و مردان بیشتر در رقصهای حماسی و جنگاوری مثل رقص چوب شرکت می نمایند . از رقص های معروف بویر احمدی ها می توان به چوب بازی ، رقص چوبی ، رقص دوپا ، رقص سه پا ، رقص صددستمالی ، رقص یلعبه ، رقص بختیاری ، رقص نرمه نرمه و رقص ترکی شاه فرنگی اشاره کرد .

 

رقص در ایل  قشقایی :

ایل قشقایی از ایلهای بزرگ کشور ایران است که در واقع کنفدراسیون بزرگی متشکل از طوایف مختلف است . رقص چنانکه گفته شد در ایل قشقایی نیز نشانه و نماد همبستگی ، اتحاد و دوستی است . درهنگام رقص همه دست در دست هم و دوشادوش یکدیگرند . در بین عشایر قشقایی رقصهای گوناگونی معمول است که در تمامی آنها زنان و مردان در کنار یکدیگرند و تقریبا در اکثر رقصهای قشقاییان زنان و مردان هردو حضور دارند . در جشنها مردان و زنان هریک دو دستمال در دست می گیرند ، پیرامون یک دایره ی بزرگ ایستاده و با آهنگ کرنا و دهل ضمن تکان دادن دستمالها با حرکات موزون پیش می روند . چوب بازی که رقصی معمولا مخصوص مردان است بدین ترتیب انجام می گیرد که طبال بر طبل می کوبد و کرنازن در ساز خود می دمد زنها حول یک دایره ایستاده کل Kel   می کشند و مردان در میان به چوب بازی یا رقص « در مرو » می پردازند . در این بازی مردان دوبه دو با چوبهای کوتاه و یک چوب بلند با یکدیگر می رقصند و مبارزه می کنند همراه با آهنگی که به تدریج اوج می گیرد و ریتم آن تندتر می شود سعی می کنند تا با زدن چوب به پای حریف چوب بلند را تصاحب و حریف را از میدان بدر کنند و بدین ترتیب رقص ادامه می یابد تا برنده ی  نهایی مشخص گردد . استفاده از لباسهای با رنگهای متنوع و شاد و دستمالهایی با رنگهای زیبا و رنگارنگ زیبایی رقصهای هنرمندانه قشقایی را دو چندان می کند .

همانگونه که گفته شد بدلیل جنگها و مصائب ناشی از آن و حضور کوچ نشینانی همچون ایل بختیاری و بویر احمدی و ... در مناطق استراتژیک برای دولت مرکزی ایران و راهها و جاده های بااهمیت کشور ،موسیقی و رقص در میان این ایلات بیشتر رنگ و بوی حماسی و جنگاوری دارد . اما از دیگر موسیقی و رقصهای قابل تامل در میان ایلات و عشایر  ایران زمین ، موسیقی و رقصهای مرسوم در منطقه ی شرق ایران یا ایلات و عشایر استانهای شرقی شامل خراسان و سیستان و بلوچستان می باشد که بیشتر مفاهیم عرفانی را در بر می گیرد . رقص در این ایلات سوای رقص چوب و برخی رقصهای حماسی بیشتر همراه با چکامه یا چامه یا چهاربیتی های عرفانی که با سوز خاص و همراه سازهایی چون دوتار نواخته می شود ، نمادینه هایی از مفاهیم نیاز و طلب ، عشق و آرزو ، حرمان و جدایی و عبادت و پرستش عرفانی را به نمایش می گذارد و گاهی بسیار به سماع دراویش نزدیک می گردد . از مهمترین این رقصها می توان به پرستش یا عبادت مرغ حق ، نوایی یا ناز لیلی ، پرواز سیمرغ و نار حق اشاره کرد که علاوه بر زیبایی اعجاب انگیز هنر رقصندگان آن ، گنجینه ای گرانبها از چکامه های سروده شده توسط شاعران تاریخی این سرزمینها و حفظ سینه به سینه ی آنها می باشد که معمولا" با سوز و گداز فراوان در سکوت ساز یا در لحظات فرود آهنگ ، خوانده می شود و سپس موسیقی اوج می گیرد و رقصنده که در اصطلاح محلی به او بازیگر می گویند به پرواز در می آید . بسیاری از بازیگران عشایر شرق ایران خصوصا" در خراسان بازی  رقص  را نوعی عبادت می دانند و پیش از آغلز آن وضو می گیرند و نماز می خوانند .

علاوه بر رقصهای عرفانی در میان عشایر و ایلات خراسان ، نیز رقصهای شاد و نشاط انگیزی همچون رقص چوب و رقصهای دیگری که با نوای دهل و سرنا یا دوتار همراهی می شود وجود دارد که بیشتر در اعیاد و جشنها و پایکوبیها از آنها استفاده می شود . بخشی از این رقصها به همراه شعر و آهنگ ِ زمینه شان بیان کننده ی حماسه هایی پرشور از سرداران و قهرمانان تاریخی و مردمی این سرزمین است .

 بی شک رقص و ترانه های محلی عشایر بخشی از گوهر گرانبهای فرهنگ و فولکلور این سرزمین است که نشان از مردمی صبور،  سلحشور، سخت کوش ودو ستدار آب و خاک سرزمین مادریشان ایران بزرگ دارد و نشان دهنده ی سابقه ی تاریخی فرهنگی غنی و غرورآفرین در این سرزمین است کنکاش در هر بخش از هنر اصیل ایرانی به یقین به خوبی نشان از این موضوع دارد که هرگاه فرهنگ اصیل ایرانی که ریشه در تاریخ باستانی آن دارد ،از زیر یوغ اسارت و تهاجم فرهنگهای دیگر خارج شده و فرصت نفس کشیدن یافته ، مفاهیمی سرشار از انسانیت و احترام به انسان و خصوصا توجه به برابری و حقوق تمامی اقشار جامعه ی بستر و به ویژه احترام و رعایت حقوق زنان به عنوان یکی از کلیدی ترین و مهمترین پایه های جامعه رخ نشان داده است . در یک کلام هر بخش از فرهنگ ایران زمین نشانگر بخش دیگری از عظمت روح انسانهای پدیدآورنده آن است . انسانهایی عاشق که همیشه واژه ی انسانیت را اعتلا بخشیده اند.

 

 

 

 

منابع و مآخذ:

• جامعه شناسی ، آنتونی گیدنز، ترجمه منوچهر صبوری
• مردم شناسی ( روش ، بینش ، تجربه ) ، دکتر اصغر عسگری خانقاه
• نظر جامعه شناسان در باره جامعه شناسی ، باب مولان ، ترجمه یوسف نراقی
• اصول و مبانی جامعه شناسی ، محمد حسین فرجاد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 12:52  توسط   | 

مقایسه رضایت زناشویی در زنان متاهل شاغل و خانه دار 30 الی 40 ساله

(منطقه 4 شهر تهران سال 1385)

 

خدیجه جوادی

 

 

مقدمه

حیات هر کسی و هر چیزی مستلزم داشتن هدف و جهت است، بدون داشتن هدف زندگی معنا نخواهد داشت، یکی از مراحل هدفمند زندگی ازدواج است و خانواده یکی از ارکان اجتماعی و عاملی است که زمینه ساز بهداشت روانی جامعه و نسل آینده می باشد. سلامت خانواده در گرو تداوم و سلامت رابطه بین زن و شوهر است و رابطه زناشویی هسته مرکزی نظام خانواده است پس رضایت فرد از رابطه زناشویی به منزله رضایت وی از خانواده است.

اولسون پارسونز و ریترز( 1998) عقیده دارند که سه زمینه کلی رضایتمندی زناشویی که با هم تداخل دارند و به هم وابسته هستند عبارتند از:

1- رضایت فرد از ازدواج

 2- رضایت از زندگی خانوادگی

3- رضایت از زندگی کلی

شناخت عوامل موثردر رضامندی زناشویی از جمله شناخت ویژگیهای یک خانواده سالم، عوامل تنش زای خانوادگی درک و فهم دست اندرکاران تعلیم و تربیت به خصوص درمانگران را در حل مسائل و مشکلات خانوادگی و تاثیر آن را در جهت سالم سازی جامعه بالا می برد و به حل مشکلات زندگی کمک می کند ( جلیلی 1375).

سلامت جامعه در گرو سلامت خانواده است و از طرفی در دنیای صنعتی امروز زنان همپای مردان در امر اقتصادی و اجتماعی جامعه فعالیت می نماید از طرفی نقش زن چه در فعالیت اجتماعی و چه در خانه بالا بردن رشد و تعالی همه جانبه جامعه بسیار حائز اهمیت است بنابراین حفظ بهداشت روانی خانواده و احساس رضامندی زناشوئی که باید به آن پرداخته شود.

لذا این پژوهش میزان رضایت زناشویی زنان متاهل شاغل و خانه دار 30 الی 40 ساله محلات 4 و 7 منطقه 4 شهر تهران در سال 1385 انجام می شود که با شناخت و آگاهی از تفاوت های اجتماعی در دو گروه زنان شاغل و خانه دار مقدمات بهسازی یا تغییر محیط زندگی و کاری آنها را فراهم می آورد، باید دانست که بدون  تحقیق و بررسی نمی توان به روشنی مشخص نمود که کدامیک از این دو گروه زنان رضایت بیشتری از زندگی زناشویی دارند.

 

عوامل موثر در رضایت مندی زناشویی

هیچ جامعه ای نمی تواند ادعای سلامت کند چنانچه از خانواده هایی سالم برخوردار نباشد و هیچ یک از آسیبهای اجتماعی نیست که فارغ از تاثیر خانواده پدید آید و در حقیقت حفظ و تداوم این نهاد مقدس در گرو تداوم و سلامت رابطه بین زن و شوهر می باشد. رابطه زناشویی که زیر بنای نظام خانواده می باشد در زمره پیچیده ترین روابط انسانی است. حال چنانچه انتخاب همسر بر پایه شناخت و به کارگیری معیارهای حساب شده و عمیق تری صورت گیرد احتمال اینکه زندگی در مسیر سازنده تری بیفتد و عشق در پیری به پختگی و شیرینی خاصی برسد بیشتر است و دختران و پسران جوانیکه می خواهند ازدواج نموده و تشکیل خانواده دهند با آگاهی از این عوامل می توانند در انتخاب خود دقت لازم را بنمایند تا تبوانند با انتخاب صحیح یک زندگی راحت و آرامی را برای خود و فرزندان خود به وجود آورند. ( فراست، 1381).

ازدواج یکی از مهمترین ارکان زندگی اجتماعی هر فرد را تشکیل می دهد. می دانیم که سه موضوع مهم تحصیل، شغل و ازدواج از ارکان اصلی زندگی اجتماعی است. همانگونه که دو اصل تحصیل و شغل در ازدواج تاثیر دارند، این تاثیر نیز متقابل می باشد. یعنی ازدواج بر تحصیل و شغل تاثیر مستقیم دارد.( تمدن، 1369)

لذا بررسی عواملی که می تواند رضایت زناشویی را تداوم بخشد و یا خانواده ها را در معرض نابسامانی و از هم پاشیدگی قرار می دهد ضروری به نظر می رسد.

 

1- ارتباط

مهمترین عامل آسیب پذیری خانواده، بروز سوء تفاهم ها و سوء ارتباطات است بنابراین، هر یک از زوجین به سهم خود مسئولیت دارند که از بوجود آمدن سوء تفاهم و سوء ارتباطات پیشگیری کنند.

2- سن

نزدیکی محل سکونت و شباهت پاره ای ویژگیهای تن مانند رنگ پوست و اندازه قد، آنچنان کافی نیستند که دو فرد را پیوند زناشویی وادارد گو اینکه در این میان متغیرهای دیگری نیز وجود دارد اما نزدیکی سن یکی از بنیادی ترین آنها است. آلن ژیرا می نویسد: آگاهیهای جمعیت شناسانه درباره سن همسران به هنگام زناشویی آموزنده است و می دانیم که بیشتر اوقات افرادی با هم پیوند زناشویی می بندند که از لحاظ سنی به هم نزدیک باشند. از این رو همسانی سنی را باید به عنوان یک ضریب مهم همسان همسری که در جوامع باختری از اهمیت بالاتری برخوردار است در نظر بگیریم.

3- اعتماد و صداقت

زن و شوهر برای وصول اعتماد و اطمینان کامل نسبت به یکدیگر، در درجه اول هر دو موظف هستند از انجام هر نوع رفتاری که موجب سوء تفاهم می گردد، شدیداً اجتناب کنند. و همچنین از ابزار کلمه یا جمله ای که در طرف مقابل شک و تردید ایجاد می نماید، پرهیز کنند.

 

 

4- درک همسر و تفاهم

زوجین با در نظر گرفتن تفاوتهای فردی بین انسانها، باید شنونده خوبی باشند و با حوصله به سخنان طرف مقابل گوش دهند.

5- محبت

ابزار محبت به موقع در زندگی مشترک، علاقه، نشاط و طراوت بوجود می آورد

6- همکاری

زن و شوهر زمانی احساس زضایت از زندگی زناشوئی دارند که شوهر در کارهای خانه همکاری کند و درآمد خانواده نیز افزایش پیدا کند

7- مسائل جنسی

اگر چه زناشویی سعادتمندانه فقط تا اندازه ای مربوط به روابط لذت بخش جنسی است، ولی این روابط یکی از مهمترین علل خوشبختی یا عدم خوشبختی زندگی زناشویی است، زیرا اگر این روابط قانع کننده نباشد، منجر به احساس محرومیت، ناکامی و عدم احساس ایمنی گردد. طبق نتایج تحقیقات انجام شده، مسئله رضایت جنسی از لحاظ اهمیت در ردیف مسائل درجه اول قرار دارد.

8- صمیمیت

بدون تردید، مهمترین کیفیت یک ازدواج خوب صمیمیت است.

9- توجه و علاقه

تمایل و توجه، یعنی باور داشتن و این باور را انتقال دادن به زوج،

دو نشانه مهم تمایل و توجه به همسر، توجه به رفاه او و آمادگی برای کمک و حمایت از اوست.

 10- مسائل مالی و اقتصادی

فشارهای اقتصادی نیز در زمره عوامل مهم، در بروز ناهماهنگیهای زناشوئی است

11-  طول دوره ازدواج

بیشترین میزان رضامندی، در سالهای اولیه زندگی زناشوئی و کمترین آن زمانی است که خانواده دارای فرزندان دبیرستانی است.

رضامندی از زندگی زناشویی در اواسط سالهای ازدواج کاهش می یابد.

12-  فرزندان

تولد کودک نشانه یک تغییر بنیادی در سازمان خانواده است. وقتی کودکی متولد می شود باید نقش های تازه ای ظاهر شود، باید عملکرد واحد زن و شوهری، برای پاسخگویی به وظایف پدری و مادری تغییر کند.

13- تصمیم گیری

عامل تصمیم گیری نیز می تواند بر میزان رضامندی زناشویی زوجین موثر باشد

14- اشتغال

اشتغال از جمله عواملی است که بر جریان حیات خانواده تاثیر می گذارد  و روابط زن و شوهر و فرزندان را دگرگون می سازد

15- شخصیت

یکی دیگر از عوامل موثر بر رضامندی زناشوئی، شخصیت زوجین است.

رضایت مندی زناشویی در زنان طبق نتایج تحقیقی که دفتر برنامه ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری انجام شده رضایت زناشویی در زنان تحصیلکرده بهتر از زنان دیپلمه است. در این تحقیق بین رضایت زناشویی و تحصیلات رابطه مثبتی مشاهده شده که نشان می دهد که زنان تحصیلکرده از خصوصیات همسر خود رضایت بیشتری دارند. شناخت بهتر زوج و انتخاب مناسب تر در زنان کمک کرده تا طلاق در میان کسانی که بعد از سی سالگی ازدواج می کنند کمتر اتفاق افتد و زنان تحصیلکرده ارتباط خوبی با شوهر برقرار کنند و تعارضات و اختلافات را در تمامی زمینه ها به ویژه مسائل مالی کار آمد تر حل و فصل نماید.( نشریه وقایع اتفاقیه، 1383)

در نتیجه، رضایت زناشویی در زنان دیپلمه پایین تر از زنان تحصیلکرده بوده است ولی در کل سطح رضایت زناشویی زنان ایرانی بسیار پایین گزارش شده است.( نشریه وقایع اتفاقیه 22/04/1383)

ویلیام ساکو( 1999) از تحقیقات خود نتیجه گرفت که زنان شاغلی که به طور نیمه وقت به کار اشتغال دارند از نظر میزان رضامندی زناشویی در سطح بالاتری اززنان خانه دار قرار دارند و در مقابل زنان شاغلی که به طور شیفتی و شبها مشغول به کار هستند نسبت به زنان شاغل دیگر رضامندی زناشویی پایین تری دارند. ( نقل از حافظ شعر باف، 1382)

درآمد به عنوان عاملی که می تواند امنیت اقتصادی افراد را تامین کند از جمله عواملی است که نقش موثری در رضایت از زندگی زناشویی افراد دارد. بدین معنی که میزان درآمد پایین در کاهش رضامندی زناشویی و انحلال آن موثر است. ( نیلچیان، 1380)

در تحقیق سینارکور ( 1999) مشخص شد که بین زنان شاغل و خانه دار از نظر میزان رضامندی زناشوئی تفاوت معنا داری وجود ندارد. ( نقل از حافظ شعر باف، 1382)

در تحقیقی که توسط حافظ شعر باف ( 1382) صورت گرفت مشخص شد که بین زنان شاغل و خانه دار از نظر رضامندی زناشویی تفاوت معنا داری وجود ندارد.

طبق تحقیقاتی که از 50 نفر زن خانه دار و شاغل در محلات 4 و7 منطقه 4 شهر تهران با استفاده از پرسشنامه استاندارد ENRICH    درباره رضایت زناشویی زنان متاهل خانه دار و شاغل 30 الی 40 ساله بعمل آمد مشخص شد که  بين رضایت زناشویی زنان خانه دار و شاغل تفاوت معنی داری وجود دارد و همچنین با 95% اطمینان می توان نتیجه گرفت که بین شغل و اوقات فراغت و رضايت زناشوئي افراد ارتباط معناداری وجود دارد ولی بین رابطه مدیریت مالی زنان و مدت ازدواج افراد رابطه معنی دار وجود ندارد.

 

 

 

 

فهرست منابع

نشریه وقایع اتفاقیه

عباس کرمرودی، علی اکبر (1379) رابطه بین اشتغال زنان و رضایت زناشویی -  کارشناسی ارشد رشته مشاوره و راهنمایی واحد رودهن

سایت موسسه تحقیقات، بازتوانی و بهبود زندگی زنان WWW.riwl.org

فصیحی، زمرد (1383) بررسی رابطه بین اشتغال زنان در سطوح تحصیلی مختلف و رضایت زناشویی -  کارشناسی ارشد علوم تربیتی واحد رودهن

دکتر ثنایی، باقر – مقیاس های سنجش خانواده و ازدواج

بررسی رضایت زناشویی زنان متاهل – سازمان مدیریت و برنامه ریزی  - طرح پژوهشی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 9:7  توسط   | 

تعریف فمنیسم

فمنیسم مکتبی است که در آن از برابری حقوق اجتماعی و قضائی زن و مرد پشتیبانی می‌شود. فمینیسم مجموعهٔ گسترده‌ای از نظریات اجتماعی، جنبش‌های سیاسی، و بینش‌های اخلاقی است که عمدتاً به وسیلهٔ زنان برانگیخته شده‌اند یا از آنان الهام گرفته‌اند، مخصوصا در زمینه شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها. به عنوان یک جنبش اجتماعی، فمینیسم بیشترین تمرکز خود را معطوف به تحدید نابرابری‌های جنسيتی و پیشبرد حقوق، علایق و مسایل زنان کرده‌است. فمینیسم عمدتاً از ابتدای قرن ۱۹ پدید آمد.زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مرد محور، سرکوب می‌شوند. یکی از اولین حرکات مساوات طلبانه زنان از آغاز قرن ۱۸ و مقارن با آغاز انقلاب فرانسه بوده‌است. جنبش فمینیستی ثبت شده، بطور کلی در غرب و به ویژه در جنبش اصلاحات قرن ۱۹ ریشه دارد.در طی یک قرن ونیم جنبش رو به رشد زنان هدف خود را تغییر ساختارهای اقتصادی-اجتماعی و سیاسی مبتنی بر تبعیض جنسيتی علیه زنان قرار داده‌است. فمینیستهای اولیه را به اصطلاح "موج اول"می نامند. نهضتهای حق طلبانه زنان تا سال ۱۹۶۰ جزو موج اول هستند. اولین آثار زنان در این موج از نقش محدود زنان انتقاد می‌کنند بدون اینکه لزوماً به وضعیت نامساعد آنان اشاره کرده و یا مردان را از این بابت سرزنش کنند. موج اول فمینیستی با روشنگریهای مری ولستون کرافت و بیانیه ۳۰۰ صفحه ایش در سال ۱۷۹۲ در انگلستان آغاز شد. این جنبش در طول سالهای بعد، با ظهور موج دوم و سوم کاملتر شد. فمینیسم سعی می‌کند تا ضمن درک دلایل نابرابری‌های موجود، تمرکز خود را به سیاست‌های جنسیتی، معادلات قدرت و جنسیت معطوف نماید. موضوع های کلی مورد توجه فمینیسم تبعیض، رفتار قالبی، شیء‌نمایی، بی‌داد و پدرسالاری هستند. فعالان فمینیست به مواردی مانند حقوق تناسلی، خشونت خانگی، برابری دست‌مزد، آزار جنسی، و تبعیض جنسیتی می‌پردازند.

جوهرهٔ فمینیسم آن است که حقوق، مزیت‌ها، مقام، و وظایف نبایستی از روی جنسیت مشخص شوند. به رغم اینکه بسیاری از رهبران فمینیسم زنان بوده‌اند ولی این بدان معنا نیست که تمام فمینیستها زن بوده‌اند/هستند. تمام فمینیستها به اصل موضوع تلاش برای احقاق حقوق زنان معتقد هستند ولی در مورد علل این ستمدیدگی و روشهای مبارزه با آن اختلاف وجود داردو همین مساله موجب همراهی فمینیسم با پسوندهای متفاوت شده‌است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 14:6  توسط   | 

چگونگی رشد جمعیت در ایران و نظام آموزش و پرورش

 

مرضیه قرائی

 

« رشد و چگونگی جمعیت در ایران و نظام آموزش و پرورش »

بحثی در جامعه شناسی آموزش و پرورش

 

چکیده :

از جمله مهمترین عوامل جامعه شناختی موثر در کیفیت آموزش ، حجم و ساختمان جمعیت است که نقش حساسی در نحوه پیشرفت نهاد آموزش و پرورش جوامع دارد. در این راستا افزایش بی رویه جمعیت در کشور ایران و شکل و ساختار نا متناسب آن در دو دهه اخیر مشکلات عدیده ای را برای جامعه ما پدید آورده که نیازمند مطالعه و توجهی جدی است. این ساختمان نامتعادل جمعیتی به لحاظ کثرت وجود جمعیت جوان کمتر از 15 سال ، همانند بسیاری از کشورهای در حال توسعه مسئولان و برنامه ریزان کشور ما را در تنگنای سختی از نظر کمبود امکانات برای فراهم آوردن تغذیه کامل ، تأمین آموزش کافی ، ایجاد شغل مناسب ، وسایل تفریحی و ارضاء سایر نیازهای لازم برای این جمعیت عظیم قرار داده است.

موضوع حائز اهمیت در مطالعه هر جمعیتی ، بررسی جنبه های کمی و کیفی زندگی انسان است. شناخت دقیق این پدیده ، در مورد مسائلی مثل فقر ، گرسنگی ، بیکاری ، نابرابری و بی سوادی بین انسانها کمک زیادی به حل مسائل جامعه می کند. چنانچه امروزه در طرح برنامه های اقتصادی و اجتماعی از مطالعات جمعیتی کمکهای بسیاری گرفته می شود. مقاله حاضر رشد جمعیت در ایران را با تأکید ساختار جوان جمعیتی آن ، و در رابطه با یکی از نیازهای اصلی و بسیار حائز اهمیت او یعنی آموزش و پرورش مورد مطالعه قرار داده است. بدین منظور موضوعاتی چون انفجار جمعیت ، جوان و دانش آموز در ایران «انفجار دانش آموزی» ، اثرات افزایش بی رویه جمعیت و فشار آن بر نظام آموزشی جامعه ، مورد بررسی نظری قرار گرفته و ضمن ارائه راهکارهائی به استنتاج نهائی موضوع پرداخته شده است.

واژگان و اصطلاحات کلیدی

افزایش جمعیت ، جوانی جمعیت ، انفجار جمعیت ، انفجار دانش آموزی ، استراتژی آموزش ، تنظیم خانواده

مقدمه :

از ابتدای قرن بیستم که مدرسه بعنوان یک سازمان آموزشی ابتدا در جوامع پیشرفته و توسعه یافته صورت نهادی یافت ، به شیوه ای منظم و سازمان یافته سراسر جوامع در حال توسعه را در نوردید چنانچه امروز جامعه ای نیست که این نظام در تحول و تغییرات اجتماعی آن نقش و کارکردی نداشته باشد . نظام آموزش و پرورش کشور ما نیز در حال حاضر با دارا بودن بیش از یک میلیون نفر پرسنل و تحت پوشش قراردادن حدود 18 میلیون نفر دانش آموز در مقاطع مختلف تحصیلی ، بزرگترین و پر جمعیت ترین وزارتخانه کشور را تشکیل داده است و اکثر خانواده های ایرانی بطور مستقیم با این مجموعه عظیم در تعامل و ارتباطند.

در مقایسه با کشورهای صنعتی که نسبت جمعیت جوان آن به کل جمعیت کمتر از 20 درصد است در کشورهای در حال توسعه این نسبت همواره بیش از 45 درصد و در کشور ما در حال حاضر حدود 40 درصد می باشد که این رقم بالا ضمن آنکه موجب افزایش نرخ تکفل در جامعه ما و فشار شدید بر جمعیت فعال ایران گردیده اهداف آموزشی ، تکنیکها و روشهای مربوط به تعلیم و تعلم در کشور ما را به شکلی منفی تحت تأثیر قرار داده است. در واقع افزایش بی رویه و ساختار نامتناسب جمعیت بعنوان یکی از عوامل موثر در آموزش و پرورش باعث می شود تا پذیرش افراد در موسسات آموزشی در حد دلخواه نباشد ، و دستاوردهای آموزشی در حد انتظار صورت نگیرد.

به لحاظ جمعیت شناختی ، افزایش جمعیتی که با امکانات لازم ، تغذیه مناسب ، بهداشت کافی ، آموزش و پرورش مطلوب و... همراه نباشد نسلهای آینده را با مشکلات فراوانی از جمله فقر و کمبودهای مربوط به آموزش و سواد ، تغذیه و سلامتی مواجه خواهد کرد و بطور تسلسلی بر نسلهای بعدی نیز اثر می گذارد. از اینرو پرداختن به مسئله جمعیت ، برنامه ریزی مربوط به آن و هماهنگ کردن جمعیت با نهادهای مهمی چون آموزش و پرورش ، ضامن آینده بهتر نسلهای فعلی خواهد بود. امروزه آموزش و پرورش بعنوان یک نهاد اجتماعی زیر بنائی ، نقش موثری را در ارتقای موقعیت اجتماعی و توسعه پایدار در کشور های صنعتی ایفا می نماید.

انبوه جمعیت جوان فراروی نهاد آموزش و پرورش

عموماً اصطلاح جمعیت جوان به کشورهائی اطلاق می شود که بیش از 40% جمعیت آن در گروه سنی 14 قرار دارد. کشور ما با جمعیت 5/45 درصد جمعیت جوان در سال 1365 مقام اول را در جوانی جمعیت داشت هنوز هم با جمعیت حدود 40 درصد جمعیت جوان جزء جوانترین کشورهای دنیا محسوب می شود. بدلیل این ترکیب جمعیتی ، و عدم رشد هماهنگ بخشهای اقتصادی با آن ، فشار بسیاری بر نظام آموزش و پرورش وارد آمده و کیفیت آنرا دچار چالش نموده است . در واقع یکی از دلائل افت تحصیلی که به شکلی حاد در نظامهای آموزش و پرورش کشورهای جهان سوم از جمله کشور ما مطرح است و سالانه در حد بسیار بالائی بودجه کشور در اثر آن اتلاف می شود ، افزایش نسبت شاگرد به معلم است که منجر به انباشتگی کلاسها می گردد . آموزش بهتر زمانی ممکن و میسر است که کلاسهای درس کوچکتر ، تعداد دانش آموزان محدودتر و ارتباط معلم با شاگرد نزدیکتر باشد. ضمن آنکه برای کاهش نسبت دانش آموزان به معلم ، بایستی معلمین بیشتری استخدام و فضای آموزشی بیشتری فراهم گردد.

در واقع علاوه بر موضوع انفجار جمعیت ، یکی از مشخصات بارز جوامع جهان سوم جوانی جمعیت آنها می باشد ، در برخی از این جوامع نسبت این شاخص حتی به 50% کل جمعیت بالغ می شود یعنی نیمی از جمعیت در گروه سنی صفر تا 14 سال قرار می گیرند و این در حالی است که در جوامع توسعه یافته صنعتی شاخص مذکور ، تنها 20% یعنی حدود یک پنجم از کل جمعیت را در بر می گیرد. ج.انی جمعیت بعنوان یک مشکل پیچیده اجتماعی در برابر جهان سوم قرار دارد که در بلند مدت دشواری فراوانی را برای این جوامع در پی خواهد داشت. چنانچه آرتور پتروفسکی 1372 معتقد است از جمله گروه های بزرگی که مسائل جدی برای تعلیم و تربیت بوجود می آورند عبارتند از جوانانی که یا هرگز به مدرسه راه نیافته اند و در نتیجه عملاً از تمام آمادگی های شغلی بر کنار مانده اند و یا آنان که قبل از سن بلوغ مدرسه را ترک گفته اند و عموماً در شرایطی نه چندان بهتر از گروه اول قرار دارند. میزان رشد جمعیت در دهه 65-1355 کشورمان بطور متوسط 9/3 درصد در هر سال بوده است که یکی از بالاترین نرخهای رشد جمعیت در جهان است. هر چند که میزان رشد جمعیت در فاصله سالهای 70-1365 به 4/2 درصد کاهش یافت اما روشن است که یک چنین جمعیت جوان رو به تزایدی نیازمند سرمایه گزاری سنگین برای ایجاد ، بهبود و گسترش زیر ساختهای اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی است. همچنانکه این رقم بالای جمعیت جوان موجب افزایش نرخ تکفل در جامعه ما و فشار شدید بر جمعیت فعال ایران و البته تحت فشار قرار گرفتن نظام آموزشی گردیده است.

در سال 1883 میلادی اولین کنگره بین المللی آمار ، توجه خود را به بررسی موضوع سلامتی افراد معطوف داشته و پس از توجیه اهمیت سلامتی انسانها با تجزیه و تحلیل امر تعلیم و تربیت ، اعلام گردید که بی سوادی عامل اساسی تزلزل و مانع پیشرفتهای اقتصادی و اجتماعی جوامع بشری است. بدنبال همین تصور بود که مسئله عقب افتادگی یک کشور در عقب ماندگی آموزش و پرورش مطرح گردید. به تعبیر ژان فوراستیه اقتصاد دان مشهور ، کشور توسعه نیافته کشوری است که در آن آموزش توسعه کافی نیافته است. در ایران میزان باسوادی در طول زمان افزایش یافته و با نزدیک شدن به سالهای اخیر سرعت و شتاب بیشتری یافته است. میزان باسوادی جمعیت 14-6 ساله که در سال 1365 بالغ بر 9/83 درصد بود ، در سال 1370 به 7/92 درصد رسیده است اما علیرغم تلاشهای بسیار دست اندرکاران هنوز گروه سنی لازم التعلیم یعنی 14-6 ساله پوشش کامل آموزشی را ندارد. با وجود آنکه 7/92 درصد افراد در این گروه سنی باسواد هستند اما 3/91 درصد از کودکان در این گروه سنی به مدرسه می روند یعنی از یکطرف تعدادی از این کودکان با فراگیری سواد در حد ابتدائی و حتی قبل از پایان تحصیلات ابتدائی مدرسه را ترک می کنند و از سوی دیگر 3/91 درصد کودکانی که به مدرسه می روند نشان دهنده 7/8 درصد از کودکانی است که در این مقطع سنی به مدرسه نمی روند. در سال 1370 در گروه سنی 9-6 سال بیش از 75 هزار نفر و در گروه سنی 14-10 سال بیش از 600 هزار نفر از کودکان زیر پوشش آموزش قرار نداشته اند.

میزان افزایش تعداد کودکانی که در سن 10-6 سالگی یعنی سن گذراندن 5 ساله ابتدائی قرار می گیرند و لازمه آموزش آنان بر پا ساختن مدارس جدید ، کلاسها و تربیت کادر آموزشی است از مشکلات برنامه ریزان و مجریان برنامه های آموزش و پرورش بشمار می رود. گروه سنی 10-6 در سال 1355 به 5 میلیون نفر در سال 1365 به 1/7 میلیون نفر و بالاخره ، در سال 1370 به 9/8 میلیون نفر رسید. با محاسبه میزان رشد این گروه سنی معادل میزان افزایش 5 ساله 70-1365 ، در سال 2000 بیش از 13 میلیون نفر کودک 10-6 ساله در آستانه تحصیل داشتیم که با فرض آنکه هر مدرسه گنجایش 500 دانش آموز را داشته باشد این تعداد دانش آموز هر ساله نیازمند ساخت یکهزار مدرسه بوده است . این در حالی است که در آینده نزدیک « از سال 1387 به بعد و با ورود فرزندان متولدین انفجار جمعیت دهه 60 به مدرسه ها » افزایش جمعیت دانش آموز مخصوصاً در دوره ابتدائی بیش از پیش کیفیت نظام آموزش و پرورش ما را دچار مشکل خواهد نمود.

آموزش و مرحله انتقالی جمعیت در ایران

رشد جمعیت در ایران همواره دارای رشد مثبت و فزاینده بوده و جمعیت آن در یک دوره 65 ساله پنج برابر شده است . کشور ما نیز چون سایر جوامع در حال توسعه در مرحله گذار جمعیت یا دوره عدم تعادل قرار دارد. چنانچه جمعیت ایران که تا سال 1300 ، 10 میلیون نفر تخمین زده می شد در سال 1365 به 60 میلیون نفر بالغ گردیده بود ، ولی بدنبال اجرای سیاستهای جمعیتی ، از سال 1370 بتدریج از میزان موالید کاسته شد و در نتیجه در حال حاضر شدت افزایش جمعیت کمی کاهش پیدا کرده است. رشد فزاینده جمعیت ایران باعث جوانتر شدن جمعیت شد ، بطوریکه در سال 1365 بالغ بر 46 درصد از جمعیت کشور در سنین زیر 15 سال قرار داشتند. به دنبال تحولات عظیم جمعیتی در کشور ، همچون توسعه اقتصادی اجتماعی و گسترش شهر نشینی ، یکی دیگر از مسئله های اساسی قرن اخیر در کشور ما توسعه آموزش و پرورش است ، بطوریکه در اوایل قرن اخیر فقط شش درصد از جمعیت لازم التعلیم در دوره ابتدائی 11-6 ساله به تحصیل اشتغال داشتند و در حال حاضر این رقم به 95 درصد رسیده است .بنابراین می توان گفت یکی از مهمترین مسئله های یکصد ساله اخیر در ایران ، تحولات جمعیت شاغل به تحصیل در کشور ما می باشد. بر اساس آمارهای موجود ، جمعیت ایران در فاصله سالهای 1335 تا 1370 تقریباً سه برابر شده یعنی از 19 میلیون به 56 میلیون نفر رسیده است و میزان رشد سالانه جمعیت نیر در این دوره 25 ساله گاه به بیش از 3 درصد بالغ شده است. طبعاً جمعیت جدید تقاضای روز افزون خوراک ، پوشاک ، مسکن ، انرژی ، آموزش ، بهداشت ، اشتغال ، عدالت اجتماعی و بدنبال خواهد داشت. لذا مسئله جمعیت و رشد بی رویه آن یکی از موضوعات اساسی در برنامه توسعه اقتصادی ، اجتماعی ، و فرهنگی آموزش کشورمان می باشد.

انفجار دانش آموزی در جهان معاصر

معمولاً مسئله پر سر و صدا و غالباً هراس انگیز انفجار جمعیت در درون خود مشکل بسیار عظیم تری بنام انفجار آموزش را می پروراند .انفجار جمعیت در مدارس یا انفجار دانش آموزی ، اصطلاحی است که اولین بار لوئی کدوس به منظور بررسی افزایش جمعیت دانش آموز آنرا بکار برد و از آن پس بصورت اصطلاحی متداول درآمد این پدیده عمدتاً حاصل عمومی یا همگانی شدن آموزش و پرورش ، افزایش جمعیت و ضمناً کارکرد تحرک اجتماعی آموزش و پرورش است چرا که در سایه تحصیلات و آموزش افراد کلیه اقشار جامعه می توانند به ارتقاء و موفقیت اجتماعی و شغلی رهنمون گردند.

در خلال نخستین دهه توسعه ملل متحد و در فاصله سالهای 1960 تا 1968 کل جمعیت کودکان و جوانانی که در سنین مدرسه بودند با رشد سالانه 35/2 درصد در حدود 20 درصد افزایش یافت. حال آنکه در همین دوره هشت ساله جمعیت کل جهان با رشد سالانه نزدیک 2 درصد ، 17 درصد افزایش داشت. یعنی میزان افزایش سالانه جمعیت دانش آموزی از میزان افزایش جهان بیشتر بوده است. امروز تقاضا برای دانشگاهها و مدارس عالی نیز با سرعت در حال پیشرفت است و در تمام ممالک شاهد انفجار واقعی دانشگاهی هستیم. در میان علل مختلف و اساسی که مبین بحران آموزشی هستند عامل جمعیتی افزایش ناگهانی درخواست آموزش و پرورش که به معنی واقعی موجب انباشته شدن مدارس و دانشگاهها شده است عامل مهمتری است. عموماً انفجار جمعیت جوان کمتر از 15 سال ، پدید آورنده افزایش تقاضای آموزشی می باشد. در کشورهائی که با افزایش جمعیت مواجه است بدلیل کثرت عده افراد ، از کلاسها بیشتر می شود. بدینسان که دو گروه مختلف به نوبه از یک کلاس استفاده می کنند « مدارس نیمه وقت یا کلاسهای دو یا سه شیفته» . افزایش میزان تقاضا که عمدتاً ناشی از رشد جمعیت است ، عامل مستقلی است که در هزینه های آموزش و پرورش تأثیر بسزایی دارد. کلاسهای شلوغ و انبوه جمعیت تحت تأثیر عدم رسیدگی والدین ، فقر اقتصادی ، وضع تغذیه ، وضع مسکن و سایر علل اقتصادی قرار دارد. تقاضای تعلیم و تربیت از طرف اجتماع پیوسته رو به افزایش است. شاگردان برای رسیدن به سطوح بالاتر تلاش می کنند و والدین عموماً مایلند که فرندانشان به درجات آموزشی بالاتر از خود ایشان نائل آیند. در واقع آموزش به منزله اهرم اصلی تحرک اجتماع شناخته شده حتی اگر دور نمای نوید بخش آن به واقعیت نگراید. لذا در دهه های اخیر دو روند اساسی را در زمینه آموزش و پرورش می توان تشخیص داد. روند اول عبارت است از عزم و علاقه عمومی به همگانی ساختن آموزش ، تا همه افراد و گروههای اجتماعی از امکانات برابر برخوردار باشند. روند دوم عبارت است از سازگار ساختن آموزش و پرورش با نیازهای اقتصادی کشورها .تقاضای اجتماعی آموزش و پرورش عبارت است از تعداد دانش آموزانی که می خواهند به مدرسه وارد شوند و می کوشند تا پایان دوره تحصیلات در همانجا بمانند . در دوران ما تقاضای اجتماعی آموزش و پرورش بنا به سه علت عمده فزونی یافته است .اول آنکه پدران و مادران پیوسته آموزش بیشتری برای فرزندان خویش آرزو می کنند .دلیل دوم رواج آموزش و پرورش بعنوان شرط برتری پیشرفت ملی و همگانی و عمومی نمودن هر چه بیشتر بهره مندی از آموزش است و علت سوم رشد جمعیت انفجاری جهان می باشد. در واقع از سال 1950 تا کنون شمار دانش آموزانی که در مدارس ابتدائی جهان نام نویسی کرده اند بیش از پنجاه درصد افزایش یافته و جمعیت موسسات آموزشی متوسطه و عالی بیش از دو برابر شده است. در کشورهای در حال توسعه این افزونی در دوره ابتدائی خیلی بیشتر بوده است و عمده ترین دلیل هجوم متقاضیان آموزش مدرسه ای ، حجم بالای جمعیت جوان ، و پس از آن کارکرد آموزش و پرورش در تغییر پایگاه و تحرک اجتماعی افراد می باشد. در خصوص مورد اخیر در میان نتایجی که از بررسی وضعیت 88 کشور در 5 دوره زمانی مختلف حاصل شده موارد زیر استنتاج گردیده است :

- ارتقاء سطح آموزشهای دبیرستانی باعث کاهش نابرابری اجتماعی می شود « هر چه آموزش بالاتر برود قشر متوسط ساخته می شود و نابرابری کاهش می یابد. »

- افزایش جمعیت کشور باعث افزایش نابرابری اجتماعی می شود «رشد جمعیت باعث افزایش بیکاری مخصوصاً در بین جوانان و در نتیجه کاهش دستمزدها و ایجاد نابرابری می گردد.» علاوه بر این یافته های پژوهشی نشان داده اند که میان سطح آموزش فرد و میزان باروری ارتباط وجود دارد. افراد طبقات پائین بیش از افراد طبقات متوسط و طبقه بالا ، به داشتن فرزندان متعدد گرایش دارند. اغلب مطالعات نشان می دهد که سطح تحصیلات اعضا ، خانواده نقش بسیار مهم و تعیین کننده ای در آموزش کودکان دارد. تحصیلکرده بودن والدین و درآمد خانواده «پایگاه اقتصادی – اجتماعی » مهمترین عواملی هستند که پوشش آموزشی کودکان را تحت الشعاع قرار می دهند. چنانچه رابرت مالتوس ، از جمله مخالفان اصلی افزایش جمعیت در قرن هجدهم باور داشت اشاعه سواد و آموزش از جمله عوامل اصلی جلوگیری از فقر و افزایش جمعیت است چون انسانهای با سواد افراد عاقلی هستند که خود تعداد فرزندشان را کنترل می کنند. در حال حاضر نیمی از جمعیت بزرگسالان جهان را بی سوادان تشکیل می دهند و این گروه یا به علت شرایط نامساعد فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی ، جغرافیایی و خانوادگی و یا در اثر عقب ماندگی جسمی و ذهنی از نعمت سواد محروم مانده اند .بیشتر بی سواد های کشورهای جهان سوم از نوع اول هستند ، ولی بی سوادهای کشورهای پیشرفته اغلب عقب مانده های ذهنی اند که امکان و توانائی لازم برای با سواد شدن را ندارند. بی سوادی عامل باز دارنده رشد اقتصادی است و هر کشوری که تعداد باسوادهای آن بیشتر است بطور نسبی درآمد سرانه بیشتری دارد.

مروری بر یافته ها و تجارب علمی مبین آن است که با بهره گیری از راهکارهائی در جهت تنظیم رابطه ای متعادل بین جمعیت و آموزش می توان تا حد زیادی از اثرات منفی متراکم بر نظام آموزشی کاست که در زیر به دو مورد از مهمترین آن اشاره می شود.

1- استراتژی آموزش جمعیت

آموزش جمعیت در اجلاس سال 1970 یونسکو ، برنامه ای که مطالعه شرایط جمعیت در خانواده ، جامعه ، ملت و جهان را بمنظور پرورش و توسعه طرز فکر و نگرش منطقی و رفتار مسئولانه در دانش آموزان فراهم می کند تعریف شده است. از دیدگاه برنامه ریزی آموزشی معنای آموزش جمعیت ، غنی کردن دانش جوانان و بزرگسالان و درک صحیح آنها در زمینه پیامدها و عوارض جمعیت ، علتها و نتایج رشد جمعیت ، ارتباط بین جمعیت و متغیرهای کیفی زندگی از قبیل سلامتی ، مسکن ، محیط زیست ، مواد غذایی و تغذیه مناسب ، تعلیم و تربیت صحیح و اشتغال و خدمات اجتماعی است و هدف اصلی آن آگاه سازی آموزش گیرندگان در روند یادگیری و مشارکت آنها در سیاستهای ملی است.

در مطالعه مسائل جمعیتی ناشی از انفجار دانش آموزی ، مدارس و موسسات آموزشی و دانشگاه ها بهترین مکان برای آشنا کردن دانش آموزان و دانشجویان به مسائل جمعیت و خانواده محسوب می شوند. در این مراکز بطرق مختلف میتوان شناخت و رفتار صحیحی را به نسل جوان جامعه که فی الواقع پدران و مادران آینده خواهند بود منتقل کرد تا خانواده هائی با ابعاد و تعداد اندیشیده و برنامه ریزی شده بوجود آید. بهر حال آموزش سیستماتیک و طراحی شده مسئله های جمعیتی و پیش از آن مسائل جنسی ، ساز و کار توالد و تناسل و بارداری و مسائل خاص زناشوئی به نسل نوجوان و جوان در مدارس بطور تدریجی ، نقش اساسی را در رفتار فرزند آوری آینده آنها ایفا خواهد کرد. در طرح اجرائی جمعیت جهانی نیز که عموماً توسط سازمان ملل مطرح می شود توصیه هایی در زمینه مدیریت ، آموزش و ارتباط جمعیتی جهت تحقق برنامه های جمعیتی شده است.

1- دولتها ، موسسات و سازمانها غیر دولتی باید به آموزش برنامه هایی در زمینه های جمعیتی پرداخته و به نحو گسترده ای از آن حمایت کنند و در مجموع آموزشهای جمعیتی را در جامعه گسترش دهند.

2- دولتها روشها و الگوهایی را با بهره گیری از فناوری های ارتباطاتی ، آموزش ، مدیریت و برنامه ریزی مناسب بکار گیرند تا اقشار مختلف جمعیتی در برنامه های تعیین شده مشارکت فعال داشته باشند. وسائل ارتباط جمعی می توانند نقش موثری در توسعه آموزش و اشاعه اطلاعات ایفا نمایند تا سیاستهای جمعیتی تحقق یابد.

2- سیاست جمعیتی تنظیم خانواده   

میزان باروری زنان مهمترین عامل در تشکیل ساخت سنی یک کشور است. باروری در حد بالا ، تعداد متولدین را افزایش می دهد و باعث جوان شدن جمعیت در ساختار سنی جمعیت می شود.

با اجرای صحیح و دقیق برنامه تنظیم خانواده تحولات جمعیتی عظیمی را در تغییر این ساختار می توان بوجود آورد و حدود 60 تا 70 درصد جمعیت را در سنین فعالیت اقتصادی جامعه قرار داد و از سوی دیگر عدم توجه و اجرای این سیاست ، باعث افزایش جمعیت کمتر از 15 سال شده و نتیجتاً بربار اقتصادی که برگرده افراد واقع در سن فعالیت است 64-15 سال می افزاید. لذا در مطالعه جمعیت از دیدگاه اقتصادی و اجتماعی ، نه افزایش جمعیت و نه تعداد بسیار جمعیت ، بلکه ترکیب و چگونگی سنی آن در درجه اول اهمیت قرار دارد.

بر اساس یافته های آماری در سال 1380 جمعیت فعال کشور ما 6/44 درصد می باشد .حال آنکه در ژاپن و کشورهای صنعتی اروپایی غربی بیشتر از 65% جمعیت در سنین فعالیت و نزدیک به 10% از جمعیت به سالهای پیری رسیده اند و در نتیجه فعالان جامعه بیشترین تعداد جمعیت را در بر می گیرند . در حالی که بالا بودن درصد افراد واقع در گروه سنی صفر تا 14 ساله در جامعه ایران وسایر کشورهای در حال توسعه علاوه برسنگین نمودن بار تکفل وابستگی بر دوش گروه فعال 15 تا 64 ساله لزوم افزایش سرمایه گزاری در بخشهای اجتماعی مخصوصا در زمینه اموزش و پرورش  بهداشت و آسایش اجتماعی را ایجاب نموده است.

در واقع از جمله اهداف اصلی برنامه تنظیم خانواده ایجاد هماهنگی بین رشد جمعیت و ابراز و عوامل فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی کشور از سوی دیگر می باشد. تنظیم خانواده مجموعه برنامه ریزی هائی است تا خانواده ها تعداد فرزندانی را که مایل هستند بطور اردای بیاورند تاجمعیعت بصورت متناسب در اید0

جمعیت متناسب معمولا به توازن بین جمعیت و منابع طبیعی و زیستی جامعه به نحوی که افراد از بالاترین سطح زندگی برخوردار شوند و به وضعیتی  که در ان هر فرد غذا  بهداشت اموزش شغل مسکن و امکانات رفاهی مطلوبی را در اختیار داشته باشد اطلاق میشود .لذا تنظیم خانواده عملی اگاهانه ارادی و برنامه ریزی شده در کنترل و جلوگیری از بارداری ناخواسته و ایجاد توازن بین در امد خانواده و امکانات اقتصادی اجتماعی و تعداد فرزندان خانواده تعریف می گردد.

برنامه تنظیم خانواده اغلب با دلایل جمعیتی زیر مورد توجه قرار می گیرد:

-دستیابی به رفاه و بهزیستی خانواده /با قاصله گذاری مناسب بین فرزندان زمینه رسیدگی رقیق به امور غذایی ، بهداشتی ، آموزشی و سکونتی به مراتب اسانتر و تضمین شده خواهد بود . یک جامعه مرکب از خانواده های کم بعد آمادگی بیشتری برای برنامه ریزی آموزشی اعضاء خود خواهد داشت. در واقع کوچک شدن حجم خانواده ، نه تنها باعث کاستی در نقش خانواده نمی شود که در سایه وجود فرزندان کمتر در هر خانواده نسلی تربیت خواهد شد که بلوغ اجتماعی بهتر و مطلوبتری خواهد داشت ، شهروندی تمام عیار بوده و می تواند در راه ارتقاء کیفی جامعه خویشتن موثر افتد.

- تقلیل نابسامانی های ناشی از مسائل غذایی ، بهداشتی ، آموزشی و سکونتی افراد جامعه . کاهش جمعیت هم زمینه بهبود نسل در جامعه و پاسخگویی به نیازمندیهای جمعیتی را فراهم می کند و هم برنامه ریزی برای توسعه همه جانبه جامعه را مخصوصاً از نظر آموزشی تسهیل می کند.

- بهبود ساختار جمعیتی. چنانچه گفته شد مشکل ساختار جمعیتی اغلب کشورهای در حال توسعه ، جوانی جمعیت است و آموزشهای تنظیم خانواده برای بهبود ساختار جمعیتی تدبیر بسیار موثری می باشد.

بحث و نتیجه

از جمله اساسی ترین عوامل مورد تأمل در برنامه ریزی اقتصادی و اجتماعی هر جامعه پیشرفته یا در حال پیشرفت چگونگی جمعیت آن است. لذا اطلاع از چگونگی آن و آگاهی از ابعاد ساختار سنی جمعیت از ابزارهای مهم تصمیم گیری و برنامه ریزی بشمار می رود. در این راستا توسعه نظامهایی چون نظام آموزشی ، نظام بهداشتی ، نظام شغلی و... در سایه برنامه های اجتماعی و اقتصادی جامعه مستلزم مطالعه دقیق وضعیت موجود و شناخت صحیح آمارهای دقیق جمعیتی است. در حقیقت هماهنگی و تناسب افزایش جمعیت یک کشور با بالقوه های اقتصادی و اجتماعی یک جامعه موجبات پویایی و رونق یک کشور را فراهم خواهد ساخت و حالت عکس آن موجب بروز مسائل عدیده وجدی اجتماعی می گردد. میزان بالای بیکاری ، کاهش منابع غذایی و دیگر منابع طبیعی حیاتی ، کمبود مسکن ، فشار روحی و تعارضهائی که سرانجام به مشکلات عاطفی شدیدی منجر می شود در کنار اثرات نامطلوبی که بر نظام آموزش و پرورش وارد می آید ، تبعات منفی ناشی از این پیامدهای رشد سریع است.

در ارزیابی کلی و نهائی مسئله ، بنظر می رسد بین پدیده مورفولژیک جمعیت و پدیده فیزیولژیک آموزش در هر جامعه ای رابطه ای دو سویه یا کنش و واکنش گونه برقرار است . در این ارتباط تعاملی ، از سوئی با افزایش بی رویه و ساختار نامتناسب جمعیت ، از کیفیت آموزش کاسته می شود و نظام های آموزشی با عدم توانائی پاسخگویی به تقاضای جامعه تضعیف و ناتوان می گردند و از سوی دیگر آموزش ، عاملی است که می تواند بنحو بسیار موثری در کاهش جمعیت موثر واقع شود و خود باعث تقویت خود گردد. چنانچه آموزش مسائل جمعیت به افراد جامعه در موسسات آموزشی کشورهای توسعه یافته توانسته است بیشترین کاربرد را در سیاستهای کاهش جمعیت یک جامعه ایفا نماید.

در حقیقت مسئولان و برنامه ریزان اقتصادی و سیاسی در پی توسعه یافتگی کشور بایستی ساخت و ترکیب جمعیت را در نظر داشته باشند و با برنامه ریزی برای پیشگیری از فرزند آوری بی رویه و تلاش برای جمعیتی متناسب و مطلوب ، با مهمترین موانع رشد اقتصادی را که جوانی جمعیت کشور است مبارزه نمایند و این برنامه وقتی قابل اجرا خواهد بود که ظرفیت فرزند آوری کاسته شود. کاهش فرزندآوری نیز مستلزم تولید فرهنگ کنترل جمعیت است که از طریق استراتژی آموزش در مورد جوانان و برنامه تنظیم خانواده در میان زوجین عملی خواهد گردید.

نتیجتاً بنظر می رسد باید تمام ابعاد مخرب افزایش جمعیت از طریق رسانه ها و وسائل ارتباط جمعی به آگاهی عموم مردم برسد و برای جلب مشارکت مردم در کنترل جمعیت اقدامات عملی از سوی دولت بعمل آید. با توجه به اینکه هنوز هم بحرانی بودن مسئله جمعیت و ضرورت مقابله فوری با آن عمیقاً درک نشده است این موضوع بابسیتی برای همگان روشن گردد که فرزندآوری امروز دیگر امری کاملاً خصوصی نیست او دورانی که در بهترین حالت یک زوج بنا به دلخواه تصمیم می گرفتند چند بچه داشته باشند سپری شده است ، چرا که در نگاهی کلان اکنون جامعه برای هر بچه اضافی غرامت سنگینی را می پردازد. هر تولد اضافی فضای حیاتی را برای دیگران از نظر هوا ، غذا ، مسکن ، آموزش و پرورش ، بهداشت و... تنگتر و در مجموع زندگی را بیش از پیش برای همه غیر قابل تحمل می سازد. لذا امکان پیشرفت و موفقیت در کنترل فرزند آوری وقتی فایده مند خواهد بود که اولاً آگاهی توده های مردم نسبت به آن توسعه یابد و دوماً سیاستگذاران و مسئولان سیاسی و اقتصادی کشور بطور جدی و علنی اجرای سیاست کاهش جمعیت را به مردم گوشزد نمایند. در غیر این صورت باید فعالیتهای صنعتی و اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران از سوی دولت آنچنان گسترش یابد تا بتوان پاسخگوی جمعیت روزافزون نسل های آتی باشد که البته با وضعیت فعلی بسیار محال می نماید.

 

 

 

 

فهرست منابع :

1-امانی ، سید مهدی 1380 ، جمعیت شناسی عمومی ایران ، تهران ، سمت

2-رفیع پور ، فرامرز  1381 ، جهانی شدن ، سرمایه گذاری خارجی و نابرابری « سخنرانی در سازمان مدیریت و برنامه ریزی »

3-کاظمی پور ، شهلا 1380 روند تحولات جمعیت دانش آموزی و دانشجوی کشور طی سالهای 77-1355 مقاله : معاونت فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم

4- گلشن فومنی ، محمد رسول 1380 جامعه شناسی آموزش و پرورش .تهران : دوران

5- ساروخانی ، باقر 1381 مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده ، تهران چاپ چهارم : انتشارات سروش

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 13:42  توسط   |